نویسنده: تریتا پارسی
خبرگزاری راسک: با تغییر توازن قدرت در خاورمیانه و کاهش جایگاه منطقهای ایران، دو بازیگر نوظهور اسرائیل و ترکیه در حال تثبیت نقش خود بهعنوان قدرتهای اصلی هستند. در این شرایط، پرسش دیگر آن نیست که آیا میان تلآویو و آنکارا رقابت شکل خواهد گرفت، بلکه این است که این رقابت چگونه بروز خواهد کرد: از مسیر تقابل، یا از راه مدیریت سیاسی و موازنه منافع. همانگونه که تریتا پارسی در کتاب ائتلافی خطرناک توضیح داده است، وضعیت مشابهی پس از پایان جنگ سرد و شکست عراق در جنگ خلیج فارس نیز پدید آمد. در آن زمان، با حذف عراق از معادلات منطقهای، اسرائیل و ایران بهعنوان دو قدرت اصلی بدون هیچ میانجی مؤثر، وارد رقابت مستقیم شدند.
در واکنش به این تحولات، اسرائیل دکترین کلاسیک امنیتی خود موسوم به «دکترین پیرامونی» را وارونه کرد. در این راهبرد قدیمی، اسرائیل با کشورهای غیرعرب منطقه مانند ایران، ترکیه و اتیوپی ائتلاف میکرد تا با دشمنان عربی چون عراق، سوریه و مصر مقابله کند. اما پس از سال ۱۹۹۱، با تضعیف خطر عربی، تمرکز استراتژیک اسرائیل از جهان عرب به سوی ایران چرخید. نکته قابل توجه آن است که در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی (۱۹۸۰ میلادی)، ایرانِ انقلابی تهدید جدی برای اسرائیل محسوب نمیشد. به گفته منابع منتشرشده در وبسایت رسپانسیبل استیتکرفت، حتی تلاشهایی از سوی اسرائیل برای احیای روابط پنهانی با تهران صورت گرفت، و تلآویو در واشنگتن لابی میکرد که فروش سلاح به ایران ازسر گرفته شود. شعارهای ضداسرائیلی جمهوری اسلامی در آن زمان بیشتر نمایشی تلقی میشد.
اما با پیروزی آمریکا و ائتلاف بینالمللی در جنگ خلیج فارس، اسرائیل موفق شد سیاستگذاران آمریکایی را قانع کند که تهدید اصلی در خاورمیانه دیگر اعراب نیستند، بلکه ایران اسلامگراست. همانگونه که تریتا پارسی از زبان مارتین ایندیک، دیپلمات بلندپایه پیشین آمریکا، نقل میکند: «هرچه روند صلح میان اسرائیل و فلسطینیها پیشرفت میکرد، انزوای ایران نیز بیشتر میشد.» در واکنش، ایران تصمیم گرفت زنجیره راهبردی واشنگتن و تلآویو را از ضعیفترین حلقهاش هدف قرار دهد: روند صلح اسلو. جمهوری اسلامی با حمایت از گروههای فلسطینی مخالف روند صلح همچون حماس و جهاد اسلامی کوشید اهداف اسرائیل را ناکام سازد. البته روابط ایران با این گروهها تا سالها با تنش همراه بود تا آنکه پس از ترور شیخ احمد یاسین در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴)، پیوندها تقویت شد.
در سه دهه گذشته، این رقابت ژئوپلیتیک به ستون راهبردی سیاست خاورمیانهای هر دو کشور تبدیل شده است. طبق ارزیابی ساباستک، اسرائیل با فشار سیاسی و امنیتی تلاش کرده ایران را منزوی، تحریم، و از هرگونه توافق با آمریکا محروم سازد. از سوی دیگر، تهران نیز با حمایت از گروههای مقاومت در منطقه، تلاش کرده این محاصره را بشکند. بهویژه در سالهای اخیر، اسرائیل توانسته است دستاوردهایی قابل توجه بهدست آورد. شبکه مقاومت ایران تا حد زیادی تضعیف شده، نفوذ نظامی اسرائیل تا مرزهای هوایی ایران گسترش یافته و ابتکار عمل دیپلماتیک نیز به نفع تلآویو تغییر کرده است. اکنون، در تحلیل تازهای که از سوی تریتا پارسی در ساباستک منتشر و در رسپانسیبل استیتکرفت بازنشر شده، تأکید شده که نگاه راهبردی اسرائیل از ایران به سمت ترکیه دوخته شده است. کشوری با عضویت در ناتو، عضویت در گروه ۲۰، برخوردار از اقتصادی انعطافپذیر و مهمتر از آن، قدرت نرم گسترده در دنیای اسلام بهویژه در میان اهل سنت.
ترکیه، بهویژه پس از موفقیتهای نظامی در سوریه، به بازیگری فعال و تأثیرگذار در خاورمیانه تبدیل شده است. به همین دلیل، از منظر تلآویو، صرف توان بالقوه ترکیه برای تبدیلشدن به تهدید، آن را به هدف جدید دکترین امنیتی اسرائیل بدل کرده است. اسرائیل امنیت خود را نه در توازن قوا، بلکه در سلطه کامل میبیند. بنابراین، همانگونه که نویسنده نتیجهگیری میکند، رقابت اسرائیل و ترکیه ممکن است هنوز وارد مرحله مستقیم نشده باشد، اما شکلگیری آن گریزناپذیر است. نیروهای ژئوپلیتیک را نمیتوان حذف کرد؛ نهایتاً تنها میتوان آنها را کنترل یا مهار کرد.


