خبرگزاری راسک: به گزارش خبرگزاری نشنال اینترست، پاکستان از «باجگیری هستهای» در برابر رقبای منطقهای خود بهعنوان ابزاری برای پیشبرد سیاستهای تهاجمی استفاده کرده است؛ رویکردی که بهگفته نویسنده، بهویژه در افغانستان بهصورت آشکار قابل مشاهده است.
در هفتههای اخیر، حملات هوایی پاکستان به علیه مواضع نظامی طالبان در افغانستان بار دیگر مسئلهای را برجسته کرده که جامعه جهانی تمایل چندانی به مواجهه با آن ندارد: اینکه اسلامآباد در عمل رفتاری از خود نشان میدهد که با معیارهای دولتهای مسئول در نظام حقوق بینالملل همخوانی ندارد.
بر اساس گزارش سازمان ملل، از ۲۶ فبروری تا ۱۸ مارچ، حملات پاکستان به افغانستان دستکم ۲۸۹ کشته برجای گذاشته است؛ از جمله زنان و کودکان، و حدود ۱۱۵ هزار نفر نیز آواره شدهاند. در میان این حملات، بمباران یک مرکز ترک اعتیاد در کابل در ۱۶ مارچ از مرگبارترین موارد بوده که بنا بر گزارشها ۱۴۳ غیرنظامی را کشته و صدها تن دیگر را زخمی کرده است.
اسلامآباد این عملیات را «مبارزه با تروریسم» توصیف کرده و مدعی است که اهداف آن، اعضای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) بودهاند که در خاک افغانستان مستقر هستند. مقامات پاکستانی معمولاً از اصطلاحاتی مانند «اردوگاههای تروریستی» یا «پناهگاهها» استفاده میکنند، اما گزارشهای میدانی در دوره بمبارانها نشان ندادهاند که اهداف مشخص و قابل تأییدی وجود داشته باشد که بتواند ابعاد گسترده تلفات غیرنظامی را توجیه کند؛ موضوعی که ادعای «حملات دقیق» را عملاً زیر سؤال میبرد.
آنچه این حملات را نگرانکنندهتر میکند، فقدان یک دکترین روشن در سیاست نظامی پاکستان در زمینه تشدید بحران است. رفتارهای اخیر نشان میدهد که در نبود مهار سیاسی، سطح بیپروایی در استفاده از زور افزایش یافته است.
در صورت بروز درگیری با یک رقیب قدرتمندتر، این پرسش مطرح میشود که آیا چنین بیمحابایی میتواند در نهایت به سطح استفاده از تسلیحات هستهای نیز برسد یا خیر. اگر ارتش پاکستان در شرایط کنونی در استفاده از توپخانه و حملات هوایی نیز کنترل کافی نشان نمیدهد، چه تضمینی وجود دارد که در آینده از ابزارهای شدیدتر استفاده نکند؟
در این گزارش تأکید میشود که حتی اگر اصل وجود سلاحهای هستهای در نظام بینالملل پذیرفته شده باشد، انتظار میرود این توانایی در اختیار دولتهایی باشد که از رفتار قابل پیشبینی، مسئولانه و قابل کنترل برخوردارند.
اما بهزعم نویسنده، الگوی رفتاری پاکستان در جهت مخالف این معیارها حرکت میکند:
تشدید تنشهای فرامرزی
محو مرز میان غیرنظامیان و گروههای مسلح
استفاده سیاسی از مفهوم «تروریسم»
و تکیه بر بازدارندگی هستهای بهعنوان پوشش عملیاتی
همچنین این کشور بارها متهم شده است که از «چتر هستهای» خود بهعنوان پوشش برای استفاده از گروههای نیابتی در کشورهای همسایه بهره میبرد.
برنامه هستهای پاکستان پس از شکست سنگین این کشور در جنگ ۱۹۷۱ با هند آغاز شد؛ جنگی که به جدایی پاکستان شرقی و تشکیل بنگلادش انجامید.
سه سال بعد، هند نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد. ذوالفقار علی بوتو، نخستوزیر وقت پاکستان، از همان زمان توسعه برنامه هستهای را آغاز کرد و پیشتر در سال ۱۹۶۵ گفته بود:
«اگر هند بمب بسازد، ما حتی اگر مجبور شویم علف بخوریم، باز هم آن را خواهیم ساخت.»
پاکستان در دهههای بعد بدون عضویت در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) به توسعه توان هستهای ادامه داد و در مه ۱۹۹۸ نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد؛ اقدامی که با قطعنامه ۱۱۷۲ شورای امنیت سازمان ملل محکوم شد.
در ادامه، برنامه هستهای پاکستان با پرونده عبدالقدیر خان، دانشمند برجسته این کشور، وارد مرحلهای بحثبرانگیز شد. او متهم شد که شبکهای برای انتقال فناوری هستهای به ایران، لیبیا و کره شمالی ایجاد کرده است؛ موضوعی که به گفته نویسنده، ابعاد بینالمللی برنامه هستهای پاکستان را پیچیدهتر کرد.
در سپتامبر ۲۰۲۵، پاکستان توافق «همکاری دفاعی راهبردی متقابل» با عربستان سعودی امضا کرد؛ توافقی که برخی آن را بهنوعی شبیه ساختار ناتو توصیف کردهاند.
بر اساس این توافق، حمله به یکی از طرفین میتواند بهعنوان حمله به طرف دیگر تلقی شود و همکاری نظامی شامل همه ابزارهای دفاعی از جمله توان هستهای نیز میشود.
نویسنده هشدار میدهد که این روند میتواند رقابت هستهای در خاورمیانه را تشدید کند و کشورهایی مانند ایران، قطر یا امارات را به سمت سیاستهای مشابه سوق دهد.
در چارچوب انپیتی، پنج کشور بهعنوان قدرتهای رسمی هستهای شناخته شدهاند: آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا.
اما کشورهایی مانند هند و پاکستان خارج از این نظام به توسعه توان هستهای پرداختند. هر دو کشور این اقدام را «حق حاکمیتی» خود میدانند، هرچند از نگاه جامعه بینالمللی این روند بهعنوان تهدیدی برای ثبات جهانی تلقی میشود.
این گزارش همچنین به نقش سلاح هستهای در بازدارندگی میان هند و پاکستان اشاره میکند.
در بحرانهایی مانند کارگیل (۱۹۹۹) و حملات ۲۰۰۱ به پارلمان هند، نگرانی از تشدید بحران به جنگ هستهای مانع از درگیری تمامعیار شده است. پاکستان سیاست «عدم استفاده نخست» را بهصورت شفاف نپذیرفته و مفهوم «تهدید وجودی» را نیز عمداً مبهم نگه داشته است.
این ابهام، به گفته نویسنده، زمینه تداوم چرخهای از حملات نیابتی، تنش نظامی و آتشبسهای موقت را فراهم کرده است.
در پایان گزارش تأکید میشود که پاکستان در حال حاضر قصد استفاده از سلاح هستهای در افغانستان را ندارد، اما الگوی رفتاری، ساختار تصمیمگیری نظامی و سابقه تنشزای این کشور، نگرانیهای جدی در سطح بینالمللی ایجاد کرده است.
نویسنده نتیجه میگیرد که سلاح هستهای تنها یک ابزار نظامی نیست، بلکه میتواند به پوششی برای رفتارهای تهاجمی در سطوح پایینتر منازعه تبدیل شود؛ امری که در مورد پاکستان، بهزعم او، به افزایش بیثباتی منطقهای انجامیده است.
پاکستان با اتکا به چتر هستهای، راهبرد تهاجمی خود در افغانستان را گسترش داده است


