خبرگزاری راسک: به گزارش نیویورک تایمز، موفقیت در جنگ رئیسجمهور ترامپ علیه ایران اکنون بهنظر میرسد تا حدی وابسته باشد به اینکه آیا واشنگتن میتواند تنگه هرمز را بازگشایی کند، از سقوط اقتصادی جهانی جلوگیری کند و از یک جنگ بیپایان دیگر اجتناب کند یا نه.
تاریخ ترکیه هم یک هشدار و هم یک راه پیش رو درباره اینکه چگونه با این آبراه حیاتی برخورد شود ارائه میدهد؛ آبراهی که ایران عملاً آن را بسته و بهطور چشمگیری جریان نفت از خلیج فارس را کاهش داده است. بهطور مشخص، این درسها مربوط به تنگه داردانل هستند، گذرگاه باریکی که دریای اژه را به دریای مرمره و فراتر از آن به بسفر و دریای سیاه متصل میکند.
تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی در جهان باقی مانده است، که نفتی معادل یکپنجم مصرف جهانی و تقریباً یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایعشده را حمل میکند. دقیقاً به همین دلیل است که وسوسه حل این مشکل از طریق نظامی تا این حد خطرناک است.
روی کاغذ، گلوگاهها میتوانند حس کاذبی از سادگی ایجاد کنند، بهویژه برای یک ابرقدرت که از برتری گسترده فناوری و نظامی نسبت به رقیبان خود برخوردار است. برای برنامهریزان جنگی در واشنگتن، یک گذرگاه باریک میتواند مانند یک مشکل فنی به نظر برسد که با زور قابل حل است. در واقعیت، آبراههای راهبردی هرگز صرفاً گلوگاههای جغرافیایی نیستند؛ آنها آزمونهایی از حاکمیت و توازن قدرت هستند.
این همان چیزی است که بریتانیا و فرانسه در طول جنگ جهانی اول کشف کردند، زمانی که تلاش کردند از تنگه داردانل عبور کنند، که در آن زمان تحت کنترل امپراتوری عثمانی بود. کارزار گالیپولی، همانطور که بهخاطر شبهجزیرهای که در امتداد تنگه قرار دارد نامگذاری شد، در سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۶ ایدهٔ اصلی وینستون چرچیل بهعنوان نخستین لرد دریاداری بود. عثمانیها در کنار آلمان وارد جنگ شده بودند و بهنظر ضعیف میآمدند. ایده بریتانیا این بود که مسیر عبور در تنگه را باز کند، عثمانیها را از جنگ خارج کند و مسیرهای تدارکاتی به روسیه را بازگشایی کند. در عوض، این کارزار به یکی از خونینترین فاجعههای جنگ برای متفقین تبدیل شد، که بیش از ۱۳۰ هزار نفر را کشت حدود ۴۴ هزار نیروی متفق و دستکم ۸۶ هزار سرباز عثمانی و به از دست رفتن مقام چرچیل انجامید.
در حافظه ترکیه، گالیپولی داستانی از تولد ملی است. مصطفی کمال آتاترک، افسر عثمانی که بعدها بنیانگذار ترکیه مدرن شد، نام خود را در دفاع از تنگهها تثبیت کرد. «چاناککاله عبورناپذیر است»، اشارهای به شهری در این تنگه، همچنان یک شعار قدرتمند باقی مانده است.
شکست بریتانیا همچنین باعث شد عثمانیها تنها مسیر قابلاتکای آب گرم روسیه به مدیترانه برای صادرات غلات و کمکهای نظامی را مسدود نگه دارند، که بحران اقتصادی و نظامی را که ناآرامیهای انقلابی داخلی را تغذیه میکرد عمیقتر کرد، و فروپاشی دودمان رومانوف در سال ۱۹۱۷ و بهدستگیری قدرت توسط بلشویکها را تسریع کرد.
یک تلاش ایالات متحده برای باز کردن تنگه هرمز از طریق زور، به گفته کارشناسان نظامی، پرخطر خواهد بود. ایران میتواند از مزایای جنگ نامتقارن بهرهبرداری کند، با مینگذاری مسیر، و استفاده از پهپادها، موشکها و حملات دستهجمعی قایقهای کوچک، تا جنگ برای یک آبراه باریک را حتی برای یک نیروی دریایی برتر نیز پرهزینه کند.
اما برای رئیسجمهور ترامپ، انتخاب لزوماً میان یک قمار نظامی و پذیرش کنترل ایران بر تنگه و بهتبع آن بر بازارهای جهانی انرژی نیست. ایالات متحده میتواند صفحهای از تاریخ ترکیه را قرض بگیرد و برای یک توافق دریایی مذاکرهشده فشار بیاورد، با الهام از کنوانسیون مونترو ۱۹۳۶. این سند برای ترکیه مدرن بنیادی است و تضمین میکند که این آبراه حیاتی باز بماند در حالیکه نگرانیهای حاکمیتی و امنیتی کشوری که بر آن نظارت دارد را به رسمیت میشناسد.
برای بخش عمدهای از قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، کنترل تنگهها در مرکز جاهطلبیهای امپراتوری روسیه و رقابت قدرتهای بزرگ اروپایی قرار داشت. پس از جنگ جهانی اول، جمهوری جدید ترکیه یک نظام عبور آزاد و غیرنظامیسازی تحت نظارت بینالمللی را پذیرفت. اما تا اواسط دهه ۱۹۳۰، اروپا در حال تسلیح مجدد بود، امنیت جمعی در حال فرسایش بود و ترکیه از افزایش فشار از سوی اتحاد شوروی و ایتالیا فاشیست بیم داشت. آنکارا برای یک کنوانسیون جدید فشار آورد که عبور امن را بدون قربانی کردن بقای خود تضمین کند.
بدینترتیب کنوانسیون مونترو شکل گرفت، که توسط ۱۰ کشور از جمله فرانسه، بریتانیا، اتحاد شوروی، ترکیه و چندین کشور دریای سیاه امضا شد. مونترو آزادی عبور برای کشتیهای تجاری در زمان صلح را حفظ کرد در حالیکه حاکمیت ترکیه بر تنگهها را بازگرداند. همچنین به ترکیه اختیار بیشتری در زمان جنگ داد تا محدودیتهایی بر کشتیهای جنگی اعمال کند اختیاری که آنکارا در اوایل جنگ اوکراین برای محدود کردن دسترسی ناوگان روسیه به دریای سیاه به کار برد. به بیان دیگر، مونترو یک مصالحه مبتنی بر قواعد میان گشودگی و حاکمیت بود: تجارت را در جریان نگه داشت در حالیکه به رسمیت شناخت که کشوری که آبراه را کنترل میکند نمیتواند از نادیده گرفتن امنیت خود انتظار داشته باشد.
این الگو یک درس مفید و شاید یک مسیر خروج در مذاکرات با ایران ارائه میدهد، هرچند مونترو یک مدل کپیبرداری مستقیم برای هرمز نیست. ترکیه در سال ۱۹۳۶ در حال بازنگری یک نظام بینالمللی موجود در زمان صلح بود؛ هرمز درون یک جنگ فعال قرار دارد.
جغرافیا نیز پیچیدهتر است. داردانل توسط یک کشور، ترکیه، کنترل میشود. هرمز میان ایران و عمان قرار دارد، با مسیرهای اصلی کشتیرانی که عمدتاً در آبهای عمان هستند. هر نسخهای از مونترو برای هرمز باید بسیار مشخص باشد: عدم حمله به کشتیهای تجاری، عدم مینگذاری مسیرهای عبوری، قواعدی برای اجتناب از درگیری میان نیروهای دریایی، و مقرراتی در زمان جنگ برای اجازه محدودیت بر کشتیهای جنگی کشورهای خارج از خلیج. همچنین باید نوعی سازوکار نظارتی بیرونی از طریق عمان، سازمان ملل یا یک گروه تماس کوچک از کشورهای عرب خلیج برای نظارت بر اجرای آن وجود داشته باشد.
واشنگتن باید تمایل ایران را برای پیوند دادن آتشبس به یک چارچوب چندجانبه که آزادی عبور را تضمین میکند، بیازماید. در هسته خود، یک کنوانسیون هرمز باید همان کاری را انجام دهد که مونترو انجام داد: دادن چیزی که ایران ارزش میداند در ازای تعهدات الزامآور و قابل راستیآزمایی برای اجازه عبور تجاری. یک صلح پایدار در خلیج بعید است از وانمود کردن اینکه ایران هیچ توان باقیماندهای برای تهدید تنگه ندارد بهدست آید. همچنین جامعه بینالمللی نمیتواند وضعیتی را بپذیرد که در آن تهران یک شریان جهانی را به یک سلاح تبدیل کند. یک توافق باید نگرانیهای امنیتی ایران و دیگر کشورهای خلیج مانند کویت، قطر و عربستان سعودی را به رسمیت بشناسد و به یک آتشبس گستردهتر گره بخورد.
این ترتیبات پاداشی برای اجبار ایران نخواهد بود. بلکه بازتاب این حقیقت سخت خواهد بود که گلوگاههای راهبردی نه صرفاً با زور، بلکه با قواعد و مصالحههایی که از جنگ، دیپلماسی و توازن قدرت شکل میگیرند اداره میشوند. برای جلوگیری از تبدیل کردن درگیری بر سر تنگه هرمز به گالیپولی خود، آقای ترامپ باید شروع کند به اندیشیدن درباره اینکه چگونه یک مونترو بسازد.


