خبرگزاری راسک: دکتر محیالدین مهدی، پژوهشگر و سیاستمدار افغانستانی، در یادداشتی تحلیلی به بررسی ریشههای تاریخی چهار نام «ایران»، «پارس»، «عجم» و «تاجک» پرداخته و استدلال میکند که این مفاهیم در متون کلاسیک تاریخی و جغرافیایی، همگی به یک حوزه تمدنی واحد و باشندگان آن اشاره دارند؛ حوزهای که امروز از آن با عنوان «جهان ایرانی» یاد میشود.
به گفته او، اگرچه این نامها در دورهها و زبانهای مختلف پدید آمدهاند، اما در عمل دلالت مشترکی بر یک واقعیت فرهنگی، زبانی و تاریخی دارند. تفاوت اصلی در این است که برخی از این واژهها درونزاد (بومی) و برخی برونزاد (نامگذاریشده از سوی دیگران) هستند.
مهدی با استناد به متون اوستایی توضیح میدهد که واژه «ایران» از ترکیب «ایرانویج» (Airyana Vaejah) به معنای «گستره آریایی» گرفته شده و یکی از کهنترین مفاهیم هویتی در تاریخ ایرانیان است. این نام در اوستا بهعنوان خاستگاه نخستین اقوام ایرانی ذکر شده است.
او یادآور میشود که در سنگنوشتههای دوره ساسانی، بهویژه کتیبه اردشیر بابکان در نقش رستم، برای نخستین بار «ایران» بهعنوان نام رسمی یک کشور سیاسی ثبت شده است؛ جایی که اردشیر خود را «شاهنشاه ایران» میخواند. شاپور اول نیز در کتیبه کعبه زرتشت از عنوان «ایران و انیران» استفاده کرده است.
به گفته دکتر مهدی، واژه «پارس» (که در عربی به صورت «فارس» درآمده) در اصل نام یکی از اقوام ایرانی و سرزمینی خاص در جنوب فلات ایران بوده، اما به دلیل نقش هخامنشیان، بهویژه داریوش و خشایارشا، در شکلگیری نخستین امپراتوری بزرگ ایرانی، این نام در منابع یونانی و رومی به کل سرزمین ایرانیان اطلاق شده است.
او به لوحه زرین آریارمنه، جد داریوش، اشاره میکند که در آن از «کشور پارس» بهعنوان سرزمینی با مردمان و اسبان نیک یاد شده است. همچنین در کتیبه بیستون و نقش رستم، داریوش خود را «پارسی، پسر پارسی، آریایی از نژاد آریایی» معرفی میکند.
از دیدگاه نویسنده، همین سنت باعث شد که در غرب، ایرانیان تا قرنها با نام «پرشین / Persian» شناخته شوند.
دکتر مهدی توضیح میدهد که واژه «عجم» اصطلاحی است که عربها برای غیرعربها، بهویژه ایرانیان، به کار میبردند. این واژه در اصل به معنای «غیر فصیح در عربی» بوده، اما در دورههای اموی و عباسی، بهتدریج بار هویتی و حتی گاه تحقیرآمیز پیدا کرده است.
او با استناد به آثار مورخانی چون مسعودی و طبری نشان میدهد که در متون اسلامی، تعابیری چون «ارض عجم»، «ملک عجم» و «بلاد عجم» عملاً مترادف با ایران بزرگ بودهاند و همه سرزمینهای ایرانیزبان، از فارس و خراسان تا بلخ و مرو، را در بر میگرفتهاند.
به باور دکتر مهدی، واژه «تاجک» یا «تازیک» ریشهای شرقی دارد و نخستین بار در منابع چینی سده دوم پیش از میلاد ظاهر شده است. در این منابع، «تایوئچه» به گروهی از اقوام ایرانی در آسیای میانه اطلاق میشده که بعدها در سغد و باختر (بلخ) دولتهایی تشکیل دادند.
وی همچنین به کتیبه باختری یکاولنگ در بامیان (قرن هفتم میلادی) اشاره میکند که در آن برای نخستین بار «ترک» و «تازیک» در کنار هم آمدهاند؛ مفهومی که بعدها در دوره اسلامی نیز رایج شد و برای تفکیک جمعیتهای ایرانیزبان از ترکان و مغولان به کار رفت.
در متون مغولی، از جمله آثار رشیدالدین فضلالله همدانی، سرزمینهای ایرانینشین با عنوان «ولایت تازیک» معرفی شدهاند؛ نشانهای روشن از اینکه «تاجک» در اصل نامی برای ایرانیان بومی آسیای میانه بوده است.
دکتر محیالدین مهدی در جمعبندی تحلیل خود تأکید میکند که:
ایران، پارس، عجم و تاجک چهار نام متفاوت برای یک واقعیت تاریخی و تمدنیاند: یک حوزه فرهنگی واحد با زبانها، اسطورهها و حافظه تاریخی مشترک.
به باور او، تفاوت این نامها بیش از آنکه نشاندهنده چندگانگی هویتی باشد، بازتاب نگاه بیرونی اقوام و تمدنهای همسایه به جهان ایرانی است؛ جهانی که از مدیترانه تا آسیای میانه امتداد داشته و ستون فقرات آن، زبان و فرهنگ ایرانی بوده است.


