مقالهای از رابرت دی. بیلارد جونیور، افسر فعال نیروی تفنگداران دریایی ایالات متحده
خبرگزاری راسک: چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان با فروپاشی اقتصادی، شکافهای قومی، و فشارهای همزمان داخلی و خارجی روبهرو است. مقاله تحلیلی «اسمال وارز ژورنال»، وابسته به دانشگاه ایالتی آریزونا استدلال میکند که طالبان، بهعنوان یک رژیم ایدئولوژیکِ ناکارآمد و سرکوبگر، در نقطهای از شکنندهایست ساختاری قرار گرفتهاند؛ وضعیتی که بهزعم نویسنده، امکان تضعیف تدریجی حاکمیت آنان را بدون بازگشت نیروهای متعارف غربی فراهم میکند. این تحلیل با اتکا به آموزههای «تی. ای. لارنس» (لارنس عربستان) نشان میدهد چگونه مقاومتهای پراکنده در افغانستان میتوانند با راهبردی غیرمستقیم، مشروعیتزدایانه و مردممحور، کنترل طالبان را فرسایش دهند.
در این چارچوب، طالبان نهتنها بهسبب سرکوب سیستماتیک حقوق شهروندان بهویژه زنان و اقوام غیرپشتون بلکه بهدلیل ناتوانی اداری و فساد درونی، از درون تضعیف میشوند؛ واقعیتی که پایههای حاکمیت آنان را بهطور حرفهای و مستند به چالش میکشد.
خروج شتابزده نیروهای آمریکا در آگست ۲۰۲۱ و واگذاری عملی قدرت به طالبان، افغانستان را به وضعیتی رساند که از منظر امنیت جهانی، از سال ۲۰۰۱ نیز نامطلوبتر ارزیابی میشود. طالبان، که با اتکا به زور و ایدئولوژی انحصارطلبانه حکومت میکنند، نه توان حکمرانی پایدار دارند و نه مشروعیت اجتماعی فراگیر. مقاله «اسمال وارز ژورنال»، تأکید میکند که تمرکز دو دهه گذشته بر ضدشورش، به پیروزی راهبردی منجر نشد و اکنون، فرصت بازتعریف رویکرد از طریق حمایت غیرمستقیم از مقاومتهای افغانستان فراهم است؛ مقاومتی که میتواند بدون اشغال خارجی، ماشین سرکوب طالبان را از کار بیندازد.
طالبان در سال ۲۰۲۵ با بحران چندلایه مواجهاند. اقتصاد افغانستان در نتیجه قطع کمکهای بینالمللی، انسداد داراییها و تحریمها، دچار انقباض بیسابقه شده است. سیاستهای تبعیضآمیز طالبان از ممنوعیت آموزش دختران تا حذف زنان از بازار کار نهتنها ناقض حقوق بشر است، بلکه میلیاردها دالر به اقتصاد کشور آسیب زده و نارضایتی اجتماعی را تشدید کرده است.
در سطح حکمرانی، تمرکز قدرت در دست حلقههای تندروِ عمدتاً قوممحور، به حذف سیستماتیک دیگر گروههای قومی انجامیده و شکافهای داخلی طالبان را نیز عمیقتر کرده است. سرکوب خشن، بازداشتهای خودسرانه و حذف مخالفان، اگرچه در کوتاهمدت کنترل ایجاد میکند، اما در بلندمدت مشروعیت طالبان را فرسوده و آنان را در برابر مقاومت آسیبپذیرتر ساخته است.
از منظر امنیتی، طالبان همزمان درگیر نبرد با داعش شاخه خراسان و تنش نظامی با پاکستان در امتداد خط دیورند هستند. پراکندگی نیروها، تلفات مستمر و فرسایش روحیه، تصویری از رژیمی ارائه میدهد که علیرغم ادعای اقتدار، از درون در حال تحلیل رفتن است.
نویسنده مقاله با رجوع به «بیستوهفت مقاله» لارنس، نشان میدهد که چگونه یک جنبش نامنظم میتواند رژیمی سرکوبگر را تضعیف کند. اصل محوری، پرهیز از تمرکز نیرو و تکیه بر تحرک، شناخت جامعه محلی و اولویتدادن به سیاست بر نبرد نظامی است.
در افغانستانِ تحت سلطه طالبان، این آموزهها به معنای ضربهزدن به توان حکمرانی طالبان نه صرفاً نیروهای نظامی آنان است. هر ناکامی طالبان در تأمین امنیت، عدالت یا معیشت، بهعنوان سندی از بیکفایتی رژیم عمل میکند و پایههای سلطه ایدئولوژیک آن را سستتر میسازد. سرکوب سیستماتیک طالبان، در این تحلیل، نه با خشونت متقابل، بلکه با افشای حرفهای ناکارآمدی و بیمشروعیتی آنان صورت میگیرد.
بر اساس گزارش «اسمال وارز ژورنال»،، گروههایی چون «جبهه مقاومت ملی افغانستان» به رهبری احمد مسعود و «جبهه آزادی افغانستان» به فرماندهی افسران پیشین ارتش، هستههای اصلی مقاومت را تشکیل میدهند. این گروهها با وجود محدودیت منابع، از دانش میدانی، انگیزه بالا و شبکههای محلی برخوردارند.
طالبان در برابر این مقاومتها، به ابزارهای سرکوب سنتی متوسل شدهاند: عملیات تلافیجویانه، بازداشتهای جمعی و فشار بر غیرنظامیان. اما همین الگوی سرکوب، بهگفته تحلیلگران، به تقویت روایت مقاومت و فرسایش حمایت اجتماعی از طالبان انجامیده است.
مقاله پیشنهاد میکند که مقاومتها با ایجاد فرماندهی واحد، عملیاتهای کوچک و هدفمند، و تمرکز بر حفاظت از مردم، هزینههای حکمرانی طالبان را افزایش دهند. تخریب زیرساختهای کلیدی، هدفگیری مقامهای میانی طالبان و ایجاد هستههای اداره محلی در مناطق دورافتاده، میتواند تصویر «کنترل مطلق» طالبان را درهم بشکند.
در این مسیر، استفاده هوشمندانه از رسانهها و شبکههای اجتماعی برای مستندسازی نقض حقوق بشر توسط طالبان، ابزار مهمی برای سرکوب مشروعیت آنان در سطح داخلی و بینالمللی است سرکوبی مبتنی بر افشاگری، نه تحریف.
نویسنده تأکید میکند که غرب میتواند، بدون بازگشت نیروهای زمینی، با اشتراک اطلاعات، آموزش محدود و حمایت غیرمستقیم، مقاومتها را توانمند سازد. این حمایت باید مشروط به رعایت حقوق غیرنظامیان و پرهیز از بازتولید الگوهای جنگسالارانه باشد؛ رویکردی که طالبان را در برابر معیارهای بینالمللی پاسخگوتر و منزویتر میکند.
تحلیل «اسمال وارز ژورنال»، به این نتیجه میرسد که طالبان، علیرغم تسلط ظاهری، از ضعفهای ساختاری عمیق رنج میبرند. سرکوب سیستماتیک، ناکارآمدی اقتصادی و انزوای بینالمللی، رژیمی را شکل داده که در برابر یک مقاومت هوشمند، مردممحور و مشروعیتزدا، آسیبپذیر است. آینده افغانستان، بهزعم این تحلیل، نه در بازگشت اشغال خارجی، بلکه در فرسایش تدریجی سلطه طالبان و بازسازی یک بدیل سیاسی فراگیر رقم خواهد خورد.


