یعقوب لیث صفاری، از نامدارترین چهرههای تاریخ خراسان و از نخستین بنیانگذاران دولتهای مستقل آریایی پس از هجوم اعراب ب حوزه تمدنی آریانای کهن است. خاندان صفاریان را میتوان یگانه امپراتوری تاجیکتبار و پارسیزبان دانست که نهتنها سلطه کامل خلفای عباسی را از خراسان برانداختند، بلکه بار دیگر شکوه و غرور آریایی را زنده کردند. قلمرو صفاریان در اوج اقتدار، بخشهای گستردهای از ایران امروز، افغانستان، تاجیکستان و حتی مناطق وسیعی از پاکستان کنونی را دربر میگرفت.
یعقوب در روستای قرنین سیستان چشم به جهان گشود. پدرش، لیث، پیشهور و رویگر بود و خود یعقوب نیز در جوانی به همین کار اشتغال داشت. اما روح آزاده و عدالتجوی او در چارچوب زندگی روزمره نگنجید. آنچه از کار روزانه به دست میآورد، در ضیافت و یاری دوستان صرف میکرد؛ خصلتی که بعدها از او مردی بخشنده، مردمی و محبوب ساخت. با رسیدن به سن رشد، عیاران سیستان بازماندگان جنبشهای عدالتخواهانه مزدکی و خوارجی در او رهبر خویش را یافتند و او را به پیشوایی خود برگزیدند. بهاینگونه، از دل رنج و شور مردم، عیاری برخاست که هدفش بازگرداندن عزت از دسترفته آریاییها بود.
یعقوب بهخوبی از جنایات و ستمهایی که در دوران خلافت عباسیان بر مردم این خطه رفته بود آگاهی داشت. او میدانست که چگونه اعراب، بزرگان آریایینژاد و پارسیزبان را از ابومسلم خراسانی و خاندان برمکی گرفته تا افشین و بابک خرمدین بهدست توطئه و نیرنگ از میان برداشتهاند. در دل او آتش انتقام نه از کینه قومی، بلکه از درد تاریخی سوزان بود؛ درد از دست رفتن آزادی، زبان و هویت.
در سایه همین باور بود که یعقوب لیث پس از تصرف کابل فرمان داد زبان رسمی حکومت، زبان پارسی باشد و زبان عربی از دیوان و اداره کنار گذاشته شود. او زبان عربی را نماد سلطه بیگانگان میدانست و زبان پارسی را زبان مردم و میراث تمدن خراسان و آریانا زمین. یعقوب بر این باور بود که پاسداری از زبان و فرهنگ خویش، والاترین نمود عشق به میهن است. با این تصمیم، پارسی دری بار دیگر به عرصه سیاست، اداره و ادب بازگشت و نخستین بار پس از قرنها، شعر و نویسندگی به زبان مردم بومی رونق گرفت. محمد بن وصیف سکزی نخستین شاعری بود که در دربار یعقوب به پارسی شعر سرود و سنگ بنای ادبیاتی را گذاشت که بعدها در شاهنامه فردوسی به اوج رسید.
در منابع تاریخی آمده است که در روزگار یعقوب، ترجمه و تدوین «کتاب دانشور دهقان» – مجموعهای از داستانهای ملی آریانای کهن از زبان پهلوی به پارسی دری صورت گرفت. به روایت بایسنغر میرزا، نوه تیمور گورکانی، این اثر به فرمان یعقوب نگاشته شد و مبنای بسیاری از روایتهای ملی در شاهنامه گردید. چنین اقداماتی نشان میدهد که صفاریان نهتنها قدرت نظامی، بلکه رسالت فرهنگی نیز بر دوش داشتند.
یعقوب در سیاستنامه نظامالملک نیز با سخنانی استوار معرفی شده است. در نامهای که او به فرزندش نوشته، آمده است: «من فرزند آزادگان و وارث شکوه شهریاران آریاییام؛ زندهکنندهی عزتی که روزگاران بر آن قلم فراموشی کشیدهاند. درفش کاویان با من است و امید دارم که به یاری فر آن، بر تمام ملتها برتری یابم.»
این گفتار بهروشنی نشان میدهد که یعقوب خود را ادامهدهنده راه پادشاهان آریانای باستان میدانست؛ مردی که شمشیرش نه برای سلطه، بلکه برای رهایی و عدالت از نیام برمیآمد.
یعقوب لیث پانزده سال بر قلمرو پهناور خود حکمرانی کرد. در این مدت، امنیت و نظم را در مناطق وسیعی برقرار ساخت، با ظلم و تبعیض جنگید، و بنیان دولتی مردمی و عدالتمحور را گذاشت. سرانجام در اثر مسمومیت درگذشت، اما نام او در تاریخ خراسان بهعنوان مردی عیار، مبارز، عدالتخواه و حافظ فرهنگ آریایی جاودانه ماند.
یعقوب لیث صفاری را بیتردید میتوان از برجستهترین شخصیتهای تاریخ خراسان دانست؛ مردی که از دل فقر و رویگری برخاست، اما با ایمان، شجاعت و روحیه مردمیاش توانست همزمان شمشیر عدالت را از نیام کشد و قلم فرهنگ را از فراموشی برهاند. او آغازگر راهی بود که به بازخیزش هویت ایرانی انجامید؛ عیاری که در تاریخ، نامش با آزادی، زبان پارسی و عزت خراسان پیوند خورده است.
امیر آریایی


