خبرگزاری راسک: زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین ایالات متحده برای صلح افغانستان، در جریان سفر اخیرش به کابل و در گفتوگویی با تلویزیون طلوعنیوز، برای نخستینبار بهصراحت تأیید کرد که توافق دوحه میان امریکا و طالبان دارای ضمایم پنهان بوده است؛ ضمایمی که نهتنها از افکار عمومی افغانستان، بلکه حتی از جامعه سیاسی امریکا نیز پنهان نگه داشته شدند. این اعتراف دیرهنگام، بیش از آنکه روشنگر باشد، بر حجم ابهامات و بیاعتمادیها نسبت به معماری این توافق میافزاید؛ توافقی که طالبان را از انزوا به قدرت رساند و هزینههای سنگین آن را مردم افغانستان پرداختند.
به گفته خلیلزاد، جزئیات این ضمایم محرمانه هرگز بهصورت رسمی منتشر نشده، اما در زمان امضای توافق، اشرف غنی و عبدالله عبدالله از محتوای آن اطلاع داشتهاند. این روایت، بار دیگر ماهیت غیردموکراتیک و غیرشفاف روند صلح را برجسته میکند؛ روندی که در آن سرنوشت یک ملت، بدون مشارکت واقعی مردم و نهادهای نمایندگیکننده آنان، میان طالبان و دیپلماتهای خارجی معامله شد. طالبان، بهعنوان طرف اصلی این توافق، از همین تاریکی و ابهام برای تحکیم قدرت خود بهره بردند.
خلیلزاد مدعی است که سفر او به کابل «شخصی» بوده، اما اذعان میکند که محور اصلی گفتوگوها، سرنوشت زندانیان امریکایی نزد طالبان بوده است. این تناقض آشکار، نشان میدهد که حتی پس از خروج رسمی امریکا، دیپلماسی پنهان و تعاملات غیرشفاف با طالبان همچنان ادامه دارد؛ تعاملاتی که طالبان از آن برای کسب مشروعیت ضمنی استفاده میکنند و خلیلزاد، آگاهانه یا ناآگاهانه، در این بازی نقش تسهیلگر را ایفا میکند.
نماینده پیشین امریکا تأکید کرده است که ایالات متحده برای تأمین منافع و امنیت خود، بر حریم هوایی افغانستان نظارت دارد و این را «حق» خود میداند. این اظهارات، تصویری روشن از نقض عملی حاکمیت ملی افغانستان ارائه میکند؛ وضعیتی که طالبان در برابر آن یا سکوت کردهاند یا آن را در چارچوب توافقات نانوشته پذیرفتهاند. نتیجه، کشوری است بیاختیار که نه توان دفاع از آسمان خود را دارد و نه پاسخگوی مردمش است.
خلیلزاد در بخشی دیگر از سخنانش، از ضرورت ایجاد نظامی «منتخب» سخن میگوید که در آن، فراتر از طالبان و ملاها، دیگر اقشار جامعه نیز حضور داشته باشند. این سخنان، در تضاد آشکار با کارنامه او در مهندسی توافقی است که طالبان را بدون انتخابات، بدون قانون اساسی و بدون پاسخگویی، بر رأس قدرت نشاند. طالبان نیز نشان دادهاند که نه به نظام انتخابی باور دارند و نه به مشارکت سیاسی فراگیر.
خلیلزاد مدعی است که طالبان خارج از متن توافق دوحه، در نشستهای غیررسمی، با حقوق زنان، آموزش و کار موافقت کرده بودند. این ادعا، در برابر واقعیتهای میدانی امروز افغانستان، چیزی جز اعتراف به سادهانگاری یا چشمپوشی آگاهانه نیست. طالبان پس از بازگشت به قدرت، نهتنها به این تعهدات شفاهی پایبند نماندند، بلکه یکی از گستردهترین نظامهای سرکوب حقوق زنان و دختران را برقرار کردند؛ و خلیلزاد، بهعنوان معمار اصلی گفتوگو با این گروه، نمیتواند از مسئولیت اخلاقی و سیاسی این فاجعه شانه خالی کند.
اعتراف به وجود ضمایم پنهان در توافق دوحه، بیش از هر چیز، مهر تأییدی است بر این واقعیت که صلحِ معاملهشده بدون شفافیت، به ثبات نمیانجامد. طالبان از این توافق برای تحکیم سلطه خود استفاده کردند و زلمی خلیلزاد، با طراحی و دفاع از این روند، در شکلگیری یکی از پرهزینهترین شکستهای سیاسی معاصر افغانستان نقش کلیدی داشت؛ شکستی که پیامدهای آن هنوز هر روز بر زندگی مردم سنگینی میکند.


