نویسنده: سانیا خان
خبرگزاری راسک: بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در ابتدا با وعده اصلاح جنگهای دههها، فساد گسترده و حکمرانی تحمیلشده از خارج همراه بود. بیش از چهار سال پس از آن، نظم سیاسی شکلگرفته، فاصله زیادی با یک دولت کارآمد دارد و بیشتر شبیه یک تجربه تمرکز قدرت افراطی و مطلقگرایی ایدئولوژیک است؛ مدلی که شاید سطحی از نظم را برقرار کند، اما فاقد عمق نهادی، شمولیت و انعطافپذیری لازم برای ثبات پایدار است.
به گزارش اوراسیا ریویو، گزارش شانزدهم تیم تحلیلی و نظارتی شورای امنیت سازمان ملل، معتبرترین ارزیابی از حکمرانی طالبان تاکنون، نشان میدهد که این رژیم بیش از آنکه متکی به نهادهای دولتی باشد، بر قدرت شخصی، دگمهای سخت و کنترل سرکوبگرانه استوار است. در رأس این نظام، حبیبالله آخوندزاده، رهبر عالی طالبان، قرار دارد؛ فردی که نقش او فراتر از یک رئیس دولت معمولی است و عمدتاً از طریق احکام دینی فرمان میدهد و وزارتخانهها و ساختارهای اداری کشور در بهترین حالت نقش فرعی دارند.
تمرکز قدرت، حکمرانی را توخالی کرده است. تصمیمگیریها کاملاً متمرکز، انتصابات بر اساس وفاداری و هرگونه مخالفت چه سیاسی، اداری یا حتی فقهی بهطور سیستماتیک سرکوب میشود. شوراهای استانی علما که در سراسر کشور ایجاد شدهاند، نه نماینده مردم بلکه ابزارهایی ایدئولوژیک برای اجرای دستورات کندهار هستند. نتیجه، مدلی است که شایستگی را فدای تبعیت و کارآمدی را فدای اطاعت کرده است.
در عین حال، درون طالبان تنشهای داخلی پابرجاست. بارزترین اختلاف میان سختگیران کندهاری و عملگرایان کابل، بهویژه شبکه حقانی تحت رهبری وزیر کشور سراجالدین حقانی، دیده میشود. اگرچه حقانی هنوز مخالفت علنی نکرده است، اما تردیدهای او درباره ناکامیهای حکمرانی و ممنوعیت آموزش دختران، شکافهای ایدئولوژیک درون جنبش را آشکار میکند. حاشیهنشینی، بازداشت یا تبعید رهبران طالبان که این سیاستها را به چالش کشیدند، نشان میدهد که حتی بحث داخلی در چارچوب مذهبی نیز تحمل نمیشود.
این بیتحملی به جامعه نیز منتقل شده است. طالبان رضایت عمومی را پیششرط مشروعیت نمیدانند. حکمرانی شفاف نیست، ارتباطات محدود و پاسخگویی تقریباً صفر است. تصمیمات خودسرانه مانند قطع اینترنت سراسری در اکتبر ۲۰۲۵، حکمرانی مبتنی بر تکانه را نشان میدهد و حتی بازگشت جزئی این تصمیمات نیز بیاعتمادی عمومی و شکنندگی نهادها را تقویت کرده است.
پیامد بلندمدت و آسیبزنندهتر حکومت طالبان، بازمهندسی نظام آموزشی است. آموزش تحت کنترل مستقیم آخوندزاده قرار گرفته و به ابزاری برای القای ایدئولوژیک تبدیل شده است. رشتههای مختلف دانشگاهی از جمله علوم سیاسی، حقوق، اقتصاد، جامعهشناسی، رسانه و مطالعات جنسیت ممنوع یا تحریف شدهاند. مفاهیم شهروندی مانند دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان از برنامههای درسی حذف شدهاند و ادامه ممنوعیت آموزش دختران، سرمایه انسانی و آینده اقتصادی کشور را بهطور جدی تهدید میکند.
با وجود محدودیتهای شدید مالی، طالبان ساخت مساجد و مدارس دینی را در اولویت قرار دادهاند و تفسیری یکنواخت از اسلام هانفی-دیوبندی را ترویج میکنند، در حالی که سایر سنتهای اسلامی را به حاشیه راندهاند. این تمرکز بر یکسانسازی ایدئولوژیک، تنوع تاریخی افغانستان را کاهش داده و نظارت و سرکوب کنشگران مذهبی مستقل را شدت بخشیده است.
از نظر امنیتی، طالبان کاهش نسبی خشونت نسبت به قبل از ۲۰۲۱ را موفقیت میدانند. هرچند عملیات علیه داعش-خراسان تلفات گروه را افزایش داده، اما آن را نابود نکرده است. بیش از ۲۰ سازمان تروریستی دیگر نیز در افغانستان فعال هستند که برخی با طالبان همکاری دارند. جذب شبهنظامیان سابق به نیروهای امنیتی، اگرچه نیروی انسانی را افزایش داده، اما خطر نفوذ ایدئولوژیک، ضعف انضباط و ناپایداری بلندمدت را بالا برده است.
از لحاظ اقتصادی، افغانستان در لبه فروپاشی قرار دارد. تولید ناخالص داخلی کاهش یافته، بیکاری نزدیک ۷۵ درصد است و بیش از ۷۰ درصد مردم به کمکهای بشردوستانه وابستهاند. بازگرداندن اجباری میلیونها افغانستانی و محدودیت زنان کارمند در نهادهای امدادی، بحران اقتصادی را تشدید کرده است. در حالی که درآمد داخلی کمی بهبود یافته، همچنان کافی برای جلوگیری از فروپاشی ساختاری نیست.
طالبان بدون شک قدرت خود را تثبیت کرده و نوعی نظم برقرار کردهاند، اما این نظم شکننده است؛ بر اجبار، ایدئولوژی و سرکوب استوار است و نه بر مشارکت، نهادسازی و مصالحه. برای پاکستان و منطقه، این مدل حکمرانی بسته و انعطافناپذیر پیامدهای امنیتی جدی دارد. افغانستانی که اصلاحپذیر نیست، به تنوعگرایی دشمنی میورزد و شبهنظامیان را پناه میدهد، بهسادگی یک مشکل داخلی نخواهد ماند.
ثبات بدون دولتسازی، واقعی نیست. تا زمانی که طالبان به حکمرانی فراگیر، پاسخگو و عملیاتی نرسند، آرامش فعلی افغانستان موقتی خواهد بود و آسیبپذیریهای عمیقتری را پنهان خواهد کرد که آینده و امنیت منطقه را تهدید میکند.


