جهان همچنان توسط دو قدرت جهانی؛ روسیه و آمریکا مدیریت میشود.
آمریکاییها پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با زور و بهطور مستقیم وارد افغانستان شدند؛ اما در دولتسازی ناکام ماندند. دلیل اصلی این ناکامی، فساد گسترده و نگاه به شدت حاکم قومی کرزی و خلیلزاد بود؛ دو چهره پشتونتبار که با رویکرد فاشیستی و قومگرایانه، فرصت طلایی مردم افغانستان را به باد حوادث سپردند.
سرانجام آمریکا تصمیم گرفت به این جنگ بیپایان پایان دهد. هیچکس تصور نمیکرد که واشنگتن سرمایه بزرگ و همپیمانان خود را یکباره با طالبان، نیروهای خشن و خشونتطلب، معاوضه کند. هدف روشن بود: افغانستان دیگر برای آمریکا اولویت نداشت؛ اولویت اصلی حالا اوکراین بود. توجه به اوکراین و ترک ناگهانی افغانستان، اعتبار آمریکا را در افکار عمومی جهان بهشدت آسیب زد.
طالبان، با وجود نقض گسترده حقوق بشر؛ اما مطابق میل و خواست آمریکا رفتار کردند. کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در مهمانخانه طالبان توسط پهپاد آمریکایی در وزیر اکبرخان کابل در سال ۲۰۲۲ اوج همکاری طالبان با آمریکا و نشانه اعتمادسازی عمیق میان آنان بود.
در همین زمان، هم پیمانان پیشین آمریکا توسط خلیلزاد بار دیگر در ترکیه زیر نام «شورای انقره» گردهم آمدند. هدف این اقدام، خرید زمان برای طالبان و تقویت جایگاه آنان در داخل و منطقه بود. پس از تثبیت موقعیت طالبان، خلیلزاد آشکارا از مخالفان خواست به طالبان بیعت کنند و دیگر چشمانتظار کمک آمریکا و غرب نباشند. به این ترتیب، شورای انقره عملاً بیاعتبار شد و سخن از حکومت مشارکت ملی پایان یافت.
طالبان که حالا علاوه بر آمریکا و جریان غربی، روابط خود را با بازیگران شرقی نیز محکم ساخته بودند، بدون تهدید جدی نظامی و سیاسی باقی ماندند. آنان مخالفان داخلی را سرکوب و زندانی کردند و حتی به مخالفان دولت پاکستان (تیتیپی) پناه دادند و حمایت کردند؛ اقدامی که خشم پاکستان را برانگیخت. ارتش پاکستان با بمباران کابل معادله را تغییر داد و با دعوت سران مخالف طالبان به نشستهای پنهانی، نگرانی کشورهای منطقه را افزایش داد.
نزدیکی طالبان به هند، روسیه و ایران خشم پاکستان را بیشتر کرد. پیش از آنکه اسلامآباد یارگیری خود را کامل کند؛ بازیگران منطقهای وابسته به شرق، با استفاده از پیوندهای گذشته، برخی رهبران قدیمی و بیاعتبار را دوباره وارد میدان کردند. هدف اصلی این ائتلاف تازه، مشروعیتبخشی به طالبان و جلوگیری از سقوط آنان است؛ اقدامی که خشم گسترده نسل جوان و جریانهای مخالف طالبان را در داخل و خارج کشور برانگیخته است.
از شگفتیهای روزگار این است که طالبان، با وجود حمایت اولیه آمریکا؛ حالا جریان درانی شان، در نقش نیروهای جبهه مقاومت نخست برای بازیگران منطقهای ظاهر شده است. فشار روسیه بر تاجیکستان برای همکاری با طالبان دقیقاً در همین چارچوب قابل تفسیر است؛ امری که خلاف اندیشه، روحیه، تاریخ و جامعه تاجیک افغانستان است.
از نگاه اقوام غیرپشتون؛ بهویژه نسل جوان شان، طالبان در هر حالت دشمن تاریخی و ابدی تمدن، فرهنگ، هویت، زبان فارسی و سرزمین آنان اند. همکاری با طالبان خیانت بزرگ و غیرقابل بخشش تلقی میشود.
نکته نهایت تأسف آور این است که یگانه یادگار شیر دره پنجشیر نیز وارد این سازش ننگین شده است؛ اتفاقی تلخی که کمتر کسی تصورش را میکرد.
اما روی هم رفته، بازی سیاسی آغاز و انجامی روشن دارد. کسانی که برخلاف خواست مردم شان گام برمیدارند و همکاران نزدیک شان، جمعی ماموریت طلبان هستند، نمیتوانند نتیجهای بهتر از این انتظار داشته باشند. با این حال جای نگرانی نیست؛ اقتدار طلبان همچنان در سنگرهای اجدادی باقی خواهند ماند و به یاری الهی، این سیاهی سرانجام با سپیدی و روشنایی پایان خواهد یافت.
جلالی
چرا و چگونه ائتلاف جدید شکل گرفت؟


