در کتاب خاطرات فیدل کاسترو به این مفهوم خوانده بودم؛ خبرنگار « تلاشهای زیادی نمودم تا مصاحبهی کوتاه با فیدل کاسترو داشته باشم، اما همیشه این تلاشها بی نتیجه بود، عزم کردم تا راز را پیدا نمایم که چگونه بتوانم نظر فیدل کاسترو را به خود جلب نمایم، و به محافظین او نزدیک شدم و به آنها در ارتباط شدم تا اندک از رازهای فیدل کاسترو را پیدا نمایم.
به آنها گفتم: چگونه میتوانم به فیدل کاسترو مصاحبهی کوتاهی انجام دهم؟ آنها نیز از این پرسش طرفه میرفتند و سر انجام التماس کردم! یکی از محافظین به من رازی را در میان گذشت، از من پرسید بنظرت با کدام طرفند خبرنگاران میتوانند نظر او را جلب کنند؟ دلایل زیاد گفتم، اما هیچ کدام قبول واقع نشد.
به من گفت: میبینم خبرنگاران و روزنامهنویسان تلاش های فراوان و با القابهای متفاوت به فیدل کاسترو صدا میزنند، اما هیچکدام توجه او را جلب نمیکند. اما نام که فیدل کاسترو دوست دارد نام روستایی آن یعنی همین «فیدل » است.
نویسنده آورده است؛ وقتی جلسه ختم شد و خبرنگاران هر طرف بسوی فیدل کاسترو میدویدن تا مصاحبهی از او داشته باشند، اما نمیشد که نمیشد. من که راز را یافتم، در جمع خبرنگاران به صدای بلند صدا زدم« فیدل، فیدل، فیدل» دیدم او روی برگرداند و مرا خواست، و سر انجام پرسشهای از او مطرح کردم، و چنانکه بعدها توانستم مصاحبهی اختصاصی به او انجام دهم.
این پیش مقدمه را برای آن آوردم که تعداد از سیاستگران افغانستان چه در گذشته و چه اکنون در تلاشاند تا پسوند و پیشوندهای را در نام خود مانند« رهبر، آمر، فرمانده، چریک، عیار و…» بگنجانند، و دوست دارند مردم آنها را با این القاب صد بزنند.
یکی از آنهایی که عاشق کلمه رهبر و رهبری است استاد عطا محمد نور است، او از دیر باز تلاشهای فراوان نموده است تا کلمه «رهبر» بنام او سر زبانها بافتد، اما بیخبر از این که این چنین موصفات انسانها را بزرگ نمیکند، و آنهایی هم که صاحب این القاب شده اند خودجوش و مردمیاند و حتا نمی پسندن بار سنگینی این کلمات را به دوش بکشند.
اما این طرفتر بارها شنیدهام که تعدادی خواستهاند صلاح الدین ربانی ریس جمعیت اسلامی را رهبر صدا بزنند، اما او این القاب را نپسندیده است و علاقهی به شنیدن کلمه (رهبر)ندارد.
دیروز که چهاردهمین سالیاد شهادت رهبر شهید بود، سخنرانی مجازی با حضور شخصیت بزرگ افغانستان برگزار گردید. رسانههای مختلف این نشست را پوشش دادند، و چنانچه که دیده میشود بدون هماهنگی و دیکته تمام رسانها از صلاح الدین ربانی به عنوان ریس یا رهبر جمعیت اسلامی یاد کردند. این چنین خود جوشیها میرساند که صلاح الدین ربانی در پی تحمیل کلمه رهبری نیست و برای تصاحب آن نیازی به جنگیدن و مصرف پولهای گزاف ندارد؛ آنهایی که مشروعیت حزبی و مردمی دارند با این القاب دل خوش نمی شوند، یا چون دیگران با شنیدن این کلمات فریفته و از جا بلند نمی شوند. از نمونههای اظهارات رهبر خود خوانده میتوان به مورد زیر اشاره نمود.
دیروز نیز استاد عطا با در نظرداشت سخنان ترامپ و بخاطر باز پسگیری میدان هوایی بگرام از سوی آمریکایی خطاب به طالب ها گفت: «طالبها خاک فروش نیستد». بی تردید که هیچ آدم و سیاستگر با احساس،با وجدان و میهن دوست یک وجب خاکش را در اختیار بیگانهها نمیگذارند و طالبها نیز در این مورد اظهار نظر کردهاند و موضوع سیاسی خود را گرفتهاند.
اما پرسش اساسی این است که چند روز قبل به قول خودشان «شورای تصمیمگیری جمعیت» را ایجاد کردند آیا این اظهار نظر استاد عطا در تبانی و هماهنگی به همه اعضایی شورای تصمیم گیری است؟ تکلیف احمد چه میشود که به قول خود شان علیه طالبان جبهه ایجاد کرده اند و علیه طالبها می جنگند؟ یا استاد عطا به خاطر دل خوش کردن مخالفین سیاسیاش این چنین اظهار نظر کرده است؟ و در نهایت رفیق دیرینه و خط سرخ استاد عطا در امور حزبی یعنی آقای قانونی چه که بیست سال قبل نه تنها بگرام را بلکه تمام افغانستان را قمار سیاسی زد و به لیلام گذاشت!؟
رهبران، سیاستگران و شخصیتهای سیاسی کمتر حرف میزنند و سنجیده نیز سخن میگویند. مواصفات که در سیاستگران حوزه ما کمتر دیده میشود.
نویسنده: امان روزیانفر استاد. دانشگاه
بار سنگینی کلمات « رهبر و آمر » و تکلیف شفتگان؛


