RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

صدای غایب روشن‌فکران ایرانی

Published ۱۴۰۴/۰۵/۰۳
SHARE

نویسنده: عبدالمقیت آریانفر
خبرگزاری راسک: در میان تمام سر و صداهایی که در این سال‌ها، به‌ویژه در واپسین روزهای حمله اسرائیل به ایران، در مورد مهاجرین افغانستانی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به پا شده، کمترین صدا و واکنشی که می‌توان یافت، از میان نخبگان دانشگاهی و اهل رسانه ایران شنیده می‌شود. این سکوت، نه تنها تعجب‌برانگیز، بلکه تأسف‌بار و خطرناک است. چراکه همین قشر دانشگاهی و فرهیخته می‌تواند بیش از سیاستمداران در شکل‌دهی به افکار عمومی و اصلاح گفتمان اجتماعی نقش ایفا کند. اما یا سکوتی از سر مصلحت پیشه کرده‌اند، یا به دلایلی که درک آن برای ما دشوار است، ترجیح داده‌اند بی‌تفاوت بمانند.
به عنوان یک جوان افغانستانی که دو دوره‌ی تحصیل خود را در دانشگاه‌های ایرانی گذرانده‌ام، و خود را هم‌سرنوشت با همه‌ی هم‌وطنان مهاجری می‌دانم که امروز در کوچه و خیابان، در رسانه‌ها و حتی در کلاس درس، با تحقیر، توهین و ترد روبه‌رو هستند، بر خود لازم می‌دانم از آن شمار اندک از روشن‌فکران، نویسندگان و هنرمندان ایرانی که شرافتمندانه و انسانی در کنار مهاجرین ایستاده‌اند، صمیمانه سپاسگزاری کنم. اما واقعاً ناگوار است که در میان این جامعه بزرگ دانشگاهی، نمی‌توان یک دیدگاه منسجم، یک حرکت جمعی یا یک واکنش ساختاری دید.
از منظر فرهنگی، ایران و افغانستان، با اشتراکاتی ژرف در زبان، تاریخ، دین، ادبیات و اسطوره‌های جمعی، آن‌چنان به هم پیوسته‌اند که نمی‌توان مرزی میان وجدان فرهنگی دو ملت تصور کرد. اما این وجدان، در روزگار بحران، گویا به خواب می‌رود. ما در حافظ و سعدی و مولانا مشترکیم، اما در کوچه‌های تهران و مشهد و قم، مهاجر افغانستانی “اوغو” و “افغان افغانه” خطاب می‌شویم. این شکافِ دردناک میان فرهنگ رسمی و فرهنگ رفتاری، بی‌تردید مسئولانی دارد که از تریبون‌ها، کرسی‌های آموزش، و رسانه‌ها تغذیه فکری جامعه را هدایت کرده‌اند. در ساختار اجتماعی ایران، مهاجرین افغانستانی در دهه‌های اخیر به بخشی از زیست شهری، کارگری، تولیدی و حتی آموزشی تبدیل شده‌اند. از ساختن دیوارهای شهر تا تدریس در دانشگاه‌های آن، از پرستاری در بیمارستان‌ها تا کار در مزارع و کارخانه‌ها. با این حال، هرگز به‌عنوان “شهروند” یا حتی “انسان برابر” به رسمیت شناخته نشده‌اند. در بیشتر موارد، از حداقل‌های حقوقی، فرهنگی و آموزشی محروم مانده‌اند. این تبعیض ساختاری، نه فقط حاصل سیاست‌گذاری‌های رسمی، بلکه نتیجه آموزش‌های غیرمستقیم و نگاه‌های قالبی است که دقیقاً در همان کلاس‌های درس و سخنرانی‌های دانشگاهی بازتولید شده است.
باید گفت که همین نسل دانشگاهی که امروز در برابر توهین‌ها به مهاجرین سکوت کرده‌اند، در گذشته با حرارت و جدیت، برای سربازگیری در دفاع از «حرم» و برای جنگ هشت‌ساله با عراق تبلیغ می‌کردند. آن زمان صدای‌شان پرشور و ملی بود، اما حالا که پای دفاع از کرامت انسانی مهاجری هم‌کیش و هم‌زبان در میان است، گویی رسالت خود را فراموش کرده‌اند. آیا شأن انسان، فقط در هنگام مرگ و شهادت معنا دارد؟ یا در زندگی روزمره‌اش هم حقی دارد؟ از منظر اقتصادی نیز مهاجرین افغانستانی در بسیاری از مشاغل سخت، کم‌درآمد و خدماتی، بار سنگینی از کار و تولید را در ایران به دوش کشیده‌اند؛ بدون برخورداری از مزایای بیمه، حمایت‌های رفاهی یا حتی امنیت شغلی. با این حال، همان‌ها که از نیروی کار مهاجر سود برده‌اند، در گفتمان رسانه‌ای و اجتماعی، این افراد را به عنوان تهدید معرفی کرده‌اند. این پارادوکس که در آن مهاجر هم “مفید” و هم “مزاحم” قلمداد می‌شود، محصول ناآگاهی عمومی و بی‌عملی نخبگان است.
مذهب، یکی دیگر از حلقه‌های پیوند عمیق میان ملت ایران و افغانستان است. اکثریت مهاجرین افغانستانی، شیعه‌اند؛ و حتی بسیاری از آنان فرزندان شهیدانی هستند که در جبهه‌های جنگ سوریه، در قالب لشکر فاطمیون، جان دادند. این هم‌مذهبی و هم‌خونی، نه‌تنها مانع تبعیض نشده، بلکه گاه با سکوتی تلخ از سوی حوزه‌های دینی ایران مواجه شده است. جای پرسش است که چرا حوزه‌هایی که در مسائل منطقه‌ای با شور وارد عمل می‌شوند، در برابر رنج روزمره هم‌کیشان مهاجر، سکوت پیشه می‌کنند؟ آنچه این یادداشت در پی برجسته ساختن آن است، نه تکرار گلایه‌هایی بی‌ثمر، بلکه دعوتی صادقانه برای بازاندیشی است. وقت آن رسیده که دانشگاهیان، روشن‌فکران، فرهنگیان و اهل رسانه در ایران، نقش اخلاقی و انسانی خود را بازشناسند. مهاجر افغانستانی، تهدید نیست؛ فرصت است. او بخشی از حافظه مشترک، نیروی کار، سرمایه فرهنگی و پیوند انسانی ملت ایران است. اگر کرامت او را پاس ندارید، دیر یا زود، کرامت شما نیز در خطر خواهد بود

Shams Feruten ۱۴۰۴/۰۵/۰۳

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
افغانستانرویدادهای خبری

ایران: تغییرات در قنسول‌گری مشهد باید با روش‌های شناخته‌شده‌ی بین‌المللی انجام شود

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۳/۰۳/۱۰
بورل: نتانیاهو قصد دارد بیش از یک میلیون فلسطینی آواره شوند
تاج محمد چاه‌آبی، آوازخوان معروف افغانستان: بی‌قدری هنر مرا از خواندن منصرف کرد
اشغال افغانستان؛ آیا این‌بار نوبت چین است؟
گروه طالبان: داعش را در افغانستان سرکوب کردیم
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?