خبرگزاری راسک: در حالیکه گروه طالبان پس از تصرف دوباره افغانستان در سال ۲۰۲۱ تلاش دارد چهرهای توسعهمحور و فنی از خود به نمایش بگذارد، تحلیلگران بینالمللی معتقدند که این گروه در پس پروژههای اتصال منطقهای نه به رفاه مردم، بلکه به تحکیم قدرت خود میاندیشد. سیاستهای زیرساختی طالبان، بیشتر از آنکه انعکاس یک رویکرد ملیگرایانه توسعهمحور باشد، بخشی از یک استراتژی کنترلگرایانه است که در خدمت تمرکز قدرت در دستان اقلیتی ایدئولوژیک قرار دارد. گروه طالبان با شدت روی توسعه پروژههایی چون جادهسازی، راهآهن، و اتصال منطقهای تأکید دارد. در ظاهر، این اقدامات میتوانند زمینهساز تقویت اقتصاد افغانستان و گسترش تجارت فرامرزی باشند. اما پرسش کلیدی این است: آیا این پروژهها واقعاً به سود مردم عام است یا صرفاً نقشهای برای تسلط بیشتر طالبان بر گذرگاههای استراتژیک کشور؟
در نبود شفافیت مالی، نظارت مردمی و رسانههای آزاد، طالبان عملاً این پروژهها را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت خود بدل کرده است. مناطقی که از نظر نظامی برای طالبان مهماند، در اولویت پروژههای زیربنایی قرار دارند، نه مناطقی که از فقر یا انزوا رنج میبرند. آنچه توسعه در قاموس طالبان را از مفهوم جهانی آن جدا میسازد، حذف عنصر انسانی و حقوق شهروندی از آن است. توسعه در تعریف این گروه، صرفاً به معنای کشیدن جاده است، نه تضمین دسترسی برابر همه اقوام و اقشار به فرصتها. زنان، اقوام غیر پشتون، و حتی تاجران مستقل در چارچوب این پروژهها یا بهکلی حذف شدهاند یا در حاشیه قرار دارند. از سویی دیگر، کارشناسان هشدار میدهند که پروژههای بهاصطلاح توسعهای طالبان نهتنها فاقد پشتوانه فنی و اقتصادی مستقلاند، بلکه وابسته به پول نقد و کمکهایی هستند که بدون مکانیسم نظارت شفاف از سوی برخی کشورها یا نهادهای خارجی تأمین میشود.
تحلیلگران اوآراف بهدرستی اشاره کردهاند که بسیاری از مسیرهای ترانزیتی جدیدی که طالبان بر آن تمرکز دارد، بیش از آنکه پیوند دهندهٔ اقوام افغانستان به یکدیگر یا کشور به همسایگان باشد، مسیری برای تثبیت نفوذ قومی و ایدئولوژیک طالبان است. بهعبارت دیگر، پروژههای جادهسازی و راهآهن بهشکل هوشمندانهای مسیرهایی را تقویت میکنند که به نفع زونهای سنتی قدرت طالبان است، نه مناطق محروم شمال یا غرب کشور. یکی از پرسشهای اساسی این است که چرا برخی بازیگران بینالمللی، بهجای فشار بر طالبان برای تضمین شفافیت، حقوق بشر و حکومتداری پاسخگو، عملاً با سرمایهگذاری در همین پروژهها به تداوم اقتدار سرکوبگرانه آنها کمک میکنند. جامعه جهانی باید از خود بپرسد: آیا جادهای که با کار اجباری، سانسور و انحصار قدرت ساخته شود، میتواند به صلح، رفاه و ثبات منتهی گردد؟
افغانستان به توسعه نیاز دارد، اما توسعهای که بر پایه کرامت انسانی، شفافیت، مشارکت واقعی مردم و عدالت اجتماعی استوار باشد. طالبان اما بهنظر میرسد که توسعه را تنها بهعنوان یک ویترین سیاسی میبیند؛ ویترینی که پشت آن، سرکوب، حذف، سانسور و تمرکز قدرت همچنان ادامه دارد.
پُلسازی یا تحکیم قدرت؟ نگاهی انتقادی به پروژههای اتصال منطقهای طالبان


