نویسنده: شمس الرحمن فروتن
بخش اول
روایت غالب، طالبان را یک گروه مذهبی معرفی کرده است و بُعد ناسیونالیستی-قومی آنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این بخش میخواهم روشن کنم که آیا طالبان یک گروه اسلامی هستند یا بیشتر به یک گروه قومی نزدیک بوده و از اندیشههای ناسیونالیسم افغانی/پشتون پیروی میکنند. برای درک بهتر این موضوع، چهار مولفه را بررسی خواهم کرد.
مؤلفه یکم: واژه «طالبان» و عبارت «امارت اسلامی طالبان» است. روایت مسلط، این گروه را بهعنوان یک جنبش مذهبی بازنمایی کرده است؛ روایتی که موجب شده بسیاری از افراد، طالبان را اساساً در چارچوب جنبشهای مذهبی تحلیل کنند؛ جنبشی مذهبی-سیاسی-نظامی که بر اساس تفکرات «بنیادگرایی اسلامی» و فقه حنفی، بهویژه مکتب دیوبندی، شکل گرفته است. اساس این نگرش بر دو اصل استوار است: اصل اول، نام گروه «طالبان» و اصل دوم، نام حاکمیت سیاسی مورد نظر گروه طالبان، یعنی «امارت اسلامی» است.
مورد اول، واژه «طالبان» جمع واژه «طالب» است. طالب یعنی کسی که به دنبال یادگیری علوم دینی در مدارس دینی است. این واژه در میان جامعه اسلامی قرنها رواج داشته و یکی از دستنیافتنیترین و شاید ارزشمندترین واژهها در فرهنگ اسلامی به شمار میرفته است. در گذشته، دسترسی به علم محدود و یادگیری علوم بسیار دشوار بود. علم برای اکثریت مردم پدیدهای نادر محسوب میشد. طالبان علم هزاران کیلومتر راه را با تحمل سختیهای فراوان میپیمودند و چندین سال را دور از خانواده سپری میکردند تا به منابع علمی محدودی دسترسی داشته باشند. علوم مانند امروز متنوع و متکثر نبودند. تقریباً اکثر علوم موجود در جهان اسلام، برخاسته از منابع دینی بودند و معارف مرسوم تا حدود زیادی علوم دینی محسوب میشدند. یعنی کلام، فلسفه، منطق، فقه، ادبیات و غیره با رویکرد دینی ارزیابی میشدند. بنابراین، عارف، شاعر، فیلسوف و غیره، همه طالب علم و عالم محسوب میشدند. در واقع، طالبان و عالمان نهتنها جوینده و حامل علم بودند، بلکه حامل ارزشهای دینی نیز بودند. بنابراین، میتوان گفت که طالبان علم، هم به دلیل نسبت شان با دین، هم به دلیل نسبت شان با علم و معارف انسانی و هم به دلیل کسب یکی از ارزشمندترین و دستنیافتنیترین پدیدههای موجود، بسیار محترم و مکرم شمرده میشدند.
مورد دوم، نام حکومت مورد نظر طالبان، یعنی «امارت اسلامی» است. این عبارت برای طالبان یک شعار مذهبی-سیاسی محسوب شده و هدف اعلامشده این گروه، تشکیل «امارت اسلامی» و «اجرای شریعت اسلامی» بیان شده است. امارت به معنای قلمرو تحت حاکمیت امیر است؛ قلمرو جغرافیاییای که توسط «امیر» یا «امیرالمؤمنین»، یعنی فرمانروای مؤمنان، اداره میشود. این عبارت در فرهنگ اسلامی یک عبارت کاملاً مذهبی به شمار میرود و در اکثر موارد برای پیشوایان سیاسی-مذهبی مسلمانان استفاده میشود. هرچند ظاهراً این کلمات دلالت بر مذهبی بودن گروه طالبان دارند و این موضوع یک امر مستدل و منطقی به نظر میرسد، اما با بررسی دقیقتر میتوان فهمید که چنین برداشتی لزوماً درست نیست و میبایست ظاهر امر را از باطن آن تفکیک کرد.
در کشور پاکستان حدود ۳۰٬۰۰۰ تا ۳۶٬۰۰۰ مدرسه دینی وجود داشت که ظاهراً برای آموزش علوم دینی به مهاجران افغانستانی تأسیس شده بودند و دانشآموزان موجود در این مدارس را «طالب» میگفتند. این نام دارای معنا و محتوای جذابی بود و توانست هزاران نفر را به این مدارس جذب کند. به همین دلیل، دهها هزار نفر از افغانستان به پاکستان رفته و بهمنظور آموختن علوم دینی وارد این مدارس شدند. هرچند بهصورت رسمی ورود به این مدارس برای اتباع همه کشورها بلامانع بود، اما در سطوح پایین این مدارس، اکثراً اتباع افغانستان حضور داشتند و اتباع کشورهای دیگر، از جمله پاکستانیها، حضور چندانی نداشتند.
کیفیت تحصیلی و امکانات آموزشی در این مدارس بسیار پایین و حتی نامناسب بودند. در هرکدام از این مدارس، دهها نوجوان افغانستانی و چند نفر استاد که اکثراً افغانستانی بودند، حضور داشتند. برنامه درسی استانداردی وجود نداشت. هیچکدام از استادان تحصیلات علمی و حتی دینی لازم را نداشتند و ظرفیت تدریس استاندارد در این مدارس وجود نداشت. اکثر افراد مشغول حفظ بخشهایی از قرآن بودند، اما از محتوای قرآن نه استادان چیزی میفهمیدند و نه به شاگردان چیزی آموزش داده میشد. از متون عقلی مانند کلام، فلسفه و معارف اسلامی هیچ فهم و درکی وجود نداشت. متون تدریسی عربی بود، ولی اکثریت مطلق مدرسین زبان عربی را بلد نبودند. در سطوح پایین این مدارس، قرآن حفظ میشد و در سطوح بالاتر، برخی مسائل ابتدایی فقه و حدیث به این افراد منتقل میشد. سطح کیفیت آموزشی این مدارس بسیار پایین بود. با وجود حضور صدها هزار طالب علوم دینی از افغانستان، این مدارس حتی یک مورد دانشآموخته دینی که دارای صلاحیت علمی-دینی باشد، به افغانستان صادر نکرده است. در میان تمام فارغان این مدارس، کسی را نمیتوان پیدا کرد که در حد متوسط، متون دینی را بفهمد و بر معارف دینی مسلط باشد. بهعنوان نمونه، رهبران طالبان که اکثراً در این مدارس حضور داشتند، عمدتاً بیسواد یا کمسواد هستند و برای فهم و شناخت متون دینی، کمترین مهارت را ندارند. حتی رهبران رده اول طالبان، که خود را صاحب صلاحیت فتوا میدانند، با متون دینی آشنایی بسیار ابتدایی، ناچیز و اندکی دارند. از کلام، فلسفه، عرفان، تفسیرقرآن، احادیث، منطق، ادبیات فارسی، ادبیات عرب و تاریخ اسلام که فهم آنها برای شناخت دین اسلام کاملا ضروری هستند، حتا شناخت ابتدایی هم ندارند. برجستهترین رهبران مذهبی طالبان، همواره از ابتداییترین مسائل فقه و حدیث سخن میگویند. بنابراین، میتوان گفت که برخلاف تصور برخی ها، طالبان نه مکتب دیوبندی را بهصورت درست میشناسند، نه با فقه حنفی بهصورت درست آشنایی دارند و نه از متون دینی و معارف اسلامی شناخت کافی دارند.
شرایط زندگی در این مدارس نیز فاجعهبار بود. خوراک آنان اکثراً از طریق جمعآوری «وظیفه»، یا همان رفتن روزانه به خانههای ساکنان مناطق مربوطه و دریافت یک قرص نان یا اندکی غذای پختهشده، تأمین میشد. هیچ تضمین قانونی برای تأمین امنیت روحی و جسمی نوجوانان ساکن در این مدارس وجود نداشت. تعهدات اخلاقی نیز در حدی نبود که مانع رفتارهای برخی تبهکاران موجود در این مدارس شود. گاهی رفتارهای شنیعی در این مدارس اتفاق میافتاد که به هیچ عنوان با ارزشهای اسلامی و انسانی سازگاری نداشت. افراد موجود در این مدارس کاملاً منزوی بودند و اکثراً اجازه و توان سفر به مناطق دیگر پاکستان را نداشتند. این مدارس بخش کاملاً جدایی از جامعه پاکستان بودند و اکثراً فرصتی برای آشنایی آنان با ارزشهای جامعه پاکستان فراهم نمیشد. این مکانها بیشتر شبیه کارخانههایی بودند که بهصورت خاص، برای یک کشور خاص، تولیدات خاص خود را داشتند. اسلامی که در این مدارس به طالبان افغانستانی القا میشد، با اسلام موجود در پاکستان متفاوت بود. به همین دلیل، بین طالبان علوم دینی در پاکستان و طالبان علوم دینی صادرشده به افغانستان تفاوت فاحشی وجود داشت. همانگونه که منصور (۱۴۰۱) مینویسد: «طالبان پاکستانی سالهاست که از حکومتهای انتخابی حمایت میکنند و خود در آن اشتراک میورزند، اما شاگردان آنها در افغانستان انتخابات را تحریم میدارند؛ از این دست مثال بسیار است». اکثریت این مدارس در مناطق پشتوننشین پاکستان ایجاد شده بودند و نگرش دینی حاکم در این مدارس بیشتر با قرائت قبایل افغان/پشتون از اسلام انطباق داشت. موارد مذکور در واقع شکل دهنده فضای حاکم در این مدارس بودند و این اطلاعات نتیجه گفتگو با تعداد افرادی است که برای کسب علوم دینی به پاکستان رفته و در این مدارس حضور طولانیمدت داشتهاند. بنابراین، از هر جهتی که به موضوع نگاه کنیم، این مدارس با یک مدرسه دینی واقعی فاصله زیادی داشتند و با این اوصاف، نمیتوان پذیرفت که هدف اصلی آنها ترویج علوم دینی و ارزشهای اسلامی بوده است.
واقعیت این است که این مدارس از همان ابتدا با اهداف سیاسی و امنیتی تأسیس شده بودند و بیش از چهار دهه است که در این راستا مورد استفاده قرار میگیرند. هدف اصلی از تأسیس این مدارس آموزش علوم دینی نبود، بلکه اهداف اصلی آن پشت این حرکت نهفته بود. این مدارس عمدتاً در دهه ۱۹۸۰ میلادی، در زمان جهاد مردم افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی و پس از ورود میلیونها پناهجوی افغانستانی به پاکستان، تأسیس شدند و سپس ادامه پیداکردند. کارکرد اصلی این مدارس، فراهمکردن نیروی جنگی بود و به مراکز اصلی جلب، جذب و تربیت نیرو و اعزام آنان به افغانستان برای شرکت در جنگ علیه شوروی تبدیل شدند(Blanchard, 2008). عربستان سعودی بهعنوان تأمینکننده امور مالی، ایالات متحده آمریکا بهعنوان کمککننده تسلیحاتی و سیاسی و سازمان استخبارات پاکستان (ISI) بهعنوان سازماندهنده این برنامه محسوب میشدند. «رسانههای بینالمللی پرده از نقش ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و حمایتهای مالی عربستان سعودی برداشتهاند و نمیشود این همه حقایق را پردهپوشی کرد»(منصور، ۱۴۰۱). در«زمان جهاد»، این موارد چندان برجسته نبود و بخش قابلتوجهی از مردم افغانستان، تأسیس این مدارس را نوعی حمایت پاکستان از مبارزه گروههای مجاهدین در برابر تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان میدانستند. اما پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، اهداف و کارکرد این مدارس بیشتر در راستای اهداف پاکستان تنظیم شد. این مدارس بخشی از راهبرد امنیتی، نظامی و سیاسی حکومت پاکستان نسبت به افغانستان محسوب شدند. سازمان استخبارات پاکستان، این مدارس را به مکانهایی برای ایدئولوژیسازی، جذب و تربیت نیروی امنیتی، نظامی و سیاسی تبدیل کرد. در چند دهه اخیر، تقریباً تمام اهداف پاکستان در افغانستان، از جمله تشکیل گروه طالبان و ارسال آنها به افغانستان، بهصورت عملی از طریق نیروهای موجود در این مدارس انجام شدهاند. دولتهای پیشین افغانستان و نهادهای بینالمللی نیز همواره این مدارس را بهعنوان مراکز شستوشوی مغزی، ترویج افراطگرایی مذهبی و زمینهسازی برای حملات انتحاری و تروریستی در داخل افغانستان متهم کردهاند (خبرگزاری جمهور، ۱۳۹۱). طالبان نیز که برآیند این مدارس هستند، از همان آغاز یک پروژه امنیتی-سیاسی بودند که بهوسیله پاکستان ایجاد شدند. «طالبان ساخته و پرداخته پاکستان میباشند و در راستای تحقق اهداف آن کشور ایجاد و به حرکت افتادهاند. اظهارات بینظیر بوتو، نخستوزیر اسبق پاکستان، در مورد تشکیل طالبان بهوسیله پاکستان جای هیچ ابهامی باقی نگذاشته است. تشکیل طالبان در دهلیزهای استخبارات نظامی پاکستان نطفه بسته و از همانجا مدیریت و رهبری میگردد» (منصور، ۱۴۰۱). علاوه بر خانم بینظیر بوتو، کارشناسان بیطرف نیز بارها ابراز کردهاند که طالبان توسط پاکستان ایجاد شدهاند. بنابراین، انتخاب پسوند دینی برای این مدارس، انتخاب کلمه «طالب» برای نیروهای سیاسی- نظامی مورد حمایت پاکستان که در این مدارس مشغول بودند و انتخاب عبارت «امارت اسلامی» برای حکومت مورد نظر آنها، بخشی از راهبرد امنیتی و سیاسی پاکستان بود. این موارد بهصورت آگاهانه و سنجیده توسط مقامات امنیتی این کشور انتخاب شده بودند.
در واقع، این نامها بهصورت کاملاً آگاهانه توسط مؤسسان گروه طالبان انتخاب شدند و هدف اصلی آنها، بیش از آنکه ایجاد حکومت اسلامی و تطبیق شریعت اسلامی باشد، اغوای مردم افغانستان، مشروعیتبخشی به عملکرد گروه طالبان و بهرهبرداری سیاسی و امنیتی از ارزشهای دینی بود. این موارد، بیش از آنکه ارزشهای اسلامی را در خود داشته باشند، ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی و امنیتی پاکستان و همپیمانان این کشور محسوب میشدند.
از طرف دیگر، استفاده از این نامها، نظام حکومتداری طالبان را از رأی مردم و نیاز به پاسخگویی به مردم بینیاز کرده و مردم را ملزم به بیعت با رهبر طالبان و تبعیت از تصمیمات این گروه میکرد. در غیر این صورت، «استفاده از عنوان «امارت اسلامی» برای حکومت طالبان به دلایل دینی، سیاسی، حقوق بشری و بینالمللی با چالشهای جدی مواجه است. این حکومت به دلیل عملکرد سرکوبگرانه، نقض گسترده حقوق بشر و عدم پذیرش داخلی و بینالمللی، نمیتواند نماینده یک حکومت اسلامی واقعی باشد. اسلام بهعنوان دینی جهانی و انسانی، بر اصولی مانند عدالت، برابری و احترام به حقوق انسانها تأکید دارد، در حالی که طالبان با عملکرد خود این اصول را نقض کردهاند. به همین دلیل، بسیاری از کشورها و نهادهای جهان از به رسمیت شناختن طالبان بهعنوان «امارت اسلامی» خودداری میکنند» (بهشتی، ۱۴۰۳). بنابراین، میتوان گفت که نام طالبان و نام حکومت مورد نظر طالبان، کاملاً در راستای اهداف سیاسی-امنیتی پاکستان انتخاب شده و با ارزشها و اصول دین اسلام ارتباط حقیقی ندارند. براین اساس نمی توان طالبان را در زمره گروه ها و جریان های فکری-سیاسی معاصر جهان اسلام حساب کرد. برای اسلامی بودن یک جریان سیاسی تنها نام و ادعا کافی نیست. اسلام ارزشها و اصول مشخص دارد که طالبان با آنها آشنایی درست ندارند و آن عمل نمی کنند. بنابراین روشن است که طالبان یک گروه مذهبی نیستند.


