نویسنده: اولیا جلالی
ما درعلوم سیاسی با دو مکتب فکری عمده مواجه ایم:
مکتب پوپولیستی و مکتب رئالیستی.
۱. مکتب پوپولیستی (عوامفریبی)؛
پوپولیستها باور دارند که باید از احساسات و برداشتهای سطحی افکار عامه برای رسیدن به قدرت استفاده کرد؛ حتی اگر این مسیر با فریب، نیرنگ و وعدههای غیرواقعی همراه باشد. نمونه ای روشن آن را می توان در انتخابات پارلمانی افغانستان مشاهده کرد:
نامزدها پیش از انتخابات با مصارف هنگفت، قربانی کردن گاو، کمک ویاری به مسجدها، تماسهای مکرر و چرب زبانی خود را نزدیک ترین فرد به مردم نشان میدادند.
اما همین که انتخابات پایان می یافت، رفتار آنان تغییر می کرد: نه دیگر پاسخ گوی مردم بودند، نه تعهدی به وعدههای شان داشتند، شمارههای تماس شان را تغییر می دادند و به اصطلاح وطنی: روی واقعی شان را آشکار میکردند.
این همان الگوی کلاسیک پوپولیسم است: استفاده ای ابزاری از مردم برای رسیدن به قدرت، سپس رها کردن آنان.
۲. مکتب رئالیستی (واقعگرایی)؛
رئالیستها معتقدند سیاست باید بر صداقت، واقعیتهای موجود و تصمیم گیری آگاهانه مردم استوار باشد.
در این نگاه، مردم باید حقیقت را بدانند تا خود در اصلاح اشتباهات سهیم شوند و سرنوشت شان بر پایه ای فریب و توهم بنا نشود.
این رویکرد معمولاً میان انسانهای نجیب، با ضمیر روشن و مسئولیت پذیر طرفداران بیشتری دارد؛
۳. پیوند با اخلاق اسلامی؛
از منظر اسلامی نیز دروغ گناهی بزرگ است و هیچ مکتب الهی اجازه ای توسل به فریب را نمی دهد.
در اینجا، اخلاق اسلامی با رویکرد رئالیستی همسو میشود؛ چون هر دو بر صداقت، مسئولیت پذیری و پرهیز از فریب افکار عامه تأکید دارند.
پرسش اصلی این است که: چرا پوپولیستها نقد را با فحاشی و تبلیغات گمراه کننده پاسخ میدهند؟
پاسخ این رفتار را میتوان در سه عامل جست و جو کرد:
۱. فقدان پشتوانهی نظری؛
جریان پوپولیستی معمولاً فاقد نظریه ای منسجم است؛ بنابراین نقد علمی را تهدیدی برای موجودیت خود می بیند؛
۲.ترس از فروپاشی مشروعیت؛
چون مشروعیت آنان بر احساسات و وعدههای غیرواقعی و دروغ بنا شده، هر نقد منطقی می تواند این ساختمان کاه گلی و سست را فرو بریزد؛
۳. استراتژی حذف رقیب؛
پوپولیستها به جای پاسخ گویی، با فحاشی، برچسب زنی و تبلیغات گمراهکننده تلاش میکنند منتقد را بیاعتبار سازند تا افکار عامه فرصت شنیدن حقیقت را نیابد.
این نگاه دقیقاً مشابه رفتار مأموریت طلبان تاجیک ما است؛ هرگاه بخواهی واقعیتها را همگانی کنی، بلافاصله با اتهام زنی دروغ، توصیه های اخلاقی، فریب و ناسزا تلاش میکنند مانع رسیدن پیام راستین به مردم شوند.
۴.نگاه از بالا به پایین؛
پوپولیست ها نگاه از بالا به پایین دارند؛ دقیقا از جنس تعریف سیاست گذاران آمریکایی از «تروریسم».
در نگاه آمریکاییها، تروریست کسی است که برخلاف منافع آمریکا رفتار کند و تهدیدی برای منافع آنان ایجاد کند. برای نمونه:
۱. مجاهدان افغانستان؛
تا زمانی که علیه شوروی می جنگیدند «مجاهد» و «نیروی آزادی بخش» بودند؛ اما پس از شکست شوروی، یک شبه «جنگسالار» و «ناقض حقوق بشر» شدند.
۲. طالبان؛
بیست سال «تروریست» و «ناقض حقوق بشر» خوانده می شدند؛ اما پس از تفاهم با واشنگتن، «نیروی بومی» و «قابل گفتوگو» معرفی شدند.
۳.احمد شرع؛
تا زمانی که علیه حکومت های عراق، سوریه و روسیه میجنگید، «تروریست» و «داعشی» خوانده می شد؛ اما پس از تغییر موازنه ای قدرت، به عنوان «نیروی مبارز و صلح طلب» معرفی شد. چرا؟
چون دیگر تهدیدی برای منافع آمریکا نبودند و مطابق خواست آنان رفتار میکردند/ می کنند؛ داستان مأموریت طلبان تاجیک نیز دقیقا از همین جنس است:
تا زمانی که مطابق ساز آنان برقصی، «دانشمند» و «ملیگرا» مبارز و … هستی؛ اما همین که نقد کنی، لشکری از فحاشان مجازی به جانت میریزند و هر روز برچسبی تازه میزنند:
«محل گرا»، «دیوانه»، «مزدور پاکستان»، «عامل ایران» و دهها عنوان دیگر. چرا؟
چون وجدان بیدار و واقع گرایی تو حاضر نیست در نیرنگ و فریب آنان شریک شود و اجازه نمی دهد دوباره با سرنوشت تاجیکان قمار بازی کنند.
نکته ای پایانی این که: پوپولیستهای مأموریت طلب و هم فکران شان باید بدانند که دوران نیرنگ، فریب، قلدری و بهشت و جهنم فرستادن شان به گودال تاریخ پیوسته است.
امروز با نسلی آگاه، واقعگرا و روشن ضمیر تاجیک روبهرو هستند که هیچ مصلحتی را بالاتر از منافع راهبردی و عزت درازمدت تاجیکان نمی پذیرند و در برابر هرگونه قمار دوباره با سرنوشت مردم میایستند.
دوران نظم پوپولیستی پایان یافته است.
مأموریت طلبان کوتاه اندیش، فریب کار و قمار بازان اقتدار تاجیکان، برای همیشه در حافظه ای بیست میلیون تاجیک افغانستانی در آرامگاه تاریخ آرامیده اند.
یا اقتدار؛ یا هیچ!
پایان نیرنگ؛ آغازعصر آگاهی


