خبرگزاری راسک: آخرین باری که نورما پسرش را دید، اواخر جنوری بود همان روزی که او را به فرودگاه لیما رساند. پسر سیویکسالهاش گفته بود که در شبکههای اجتماعی آگهی کار آشپز برای ارتش روسیه دیده است؛ به او گفته بودند از جنگ دور خواهد بود، درآمد خوبی خواهد داشت و حتی شانس گرفتن تابعیت روسی هم دارد. نورما که سیانان به خاطر نگرانیهای امنیتی نام کامل او و پسرش را فاش نمیکند از همان ابتدا مشکوک شد؛ پسرش هرگز از پرو خارج نشده و هرگز اسلحهای در دست نگرفته بود.
«میخواستم در خانه را قفل کنم، اما او تصمیمش را گرفته بود. حتی به زنگ زدن به پلیس هم فکر کردم. گفت: “مامان، خواهش میکنم بفهم، فقط دارم به عنوان آشپز میروم.”» وقتی در فرودگاه دید که دیگران هم منتظر پرواز به روسیهاند، کوشید با آنها صحبت کند، اما هیچکس لب نگشود. «پسرم از من خواست آبرویش را نریزم، گفت باید به او اعتماد کنم. با دلی شکسته رفت. چیزی درونم میگفت اشتباه است. خداحافظی کردم و دیگر ندیدمش.»
غریزهی مادرانه اشتباه نکرده بود. بهزودی پسر نورما ویدیوهایی فرستاد که حقیقت را آشکار میکرد. او به صف صدها مرد پروندی پیوسته بود که ادعا میشود با وعدهی شغل پردرآمد در روسیه فریب خورده و ناگهان خود را در خط مقدم جنگ اوکراین یافتهاند. تصاویری که پسر نورما برای مادرش فرستاد و او در اختیار سیانان گذاشت، نشان میداد که او در لباس رزم، در جنگلی اوکراینی، کنار دیگر رزمندگان خارجی سنگر میکند و پناهگاههای چوبی میسازد. در تماسهای پراکندهای که داشتند، صدای انفجار پهپادها در پسزمینه شنیده میشد اگرچه پسرش مدام اطمینان میداد که دور هستند.
در اوایل اپریل، ویدیوها قطع شد. پسرش گفت به خاطر «بیانضباطی» توسط یک فرمانده «تنبیه» شده است. «گفتم این دروغ است، میفرستنت به خط مقدم. گفت آرام باش. و از آن روز دیگر صدایش را نشنیدم. یک شعلهی امید دارم که جایی، در یک سنگر، پنهان مانده باشد. اما واقعاً نمیدانم.»
به گزارش سیانان، با ادامهی فرسایشی شدن جنگ روسیه در اوکراین، ارتش روسیه تلاش گستردهای برای پر کردن صفوف خود از رهگذر جذب رزمندگان خارجی از کشورهای در حال توسعه با وعدهی حقوق بالا و پاداشهای مالی کرده است. در فبروری، سیانان گزارش داده بود که شماری از مردان آفریقایی با وعدهی مشاغل پردرآمد مانند راننده یا نگهبان به خدمت نظامی در روسیه کشانده شدهاند؛ دوازده نفر از آنان به این خبرگزاری گفتند که بلافاصله پس از ورود به روسیه مجبور به امضای قراردادهایی به زبان روسی شدند، آموزشی بسیار اندک دیدند و روانهی جبهه شدند.
شماری از کشورها رسماً اعتراض کردهاند؛ وزیر امور خارجهی کنیا در ماه مارچ به مسکو پرواز کرد تا از روسیه بخواهد استخدام شهروندان کنیایی را متوقف کند و این کانال را «شبکهی قاچاق انسان» نامید. سفارت روسیه در نایروبی این اتهامات را در بیانیهای به دویچهوله «خطرناک و گمراهکننده» خواند. نپال نیز پس از آنکه هزاران شهروندش داوطلبانه برای روسیه جنگیدند، هرگونه سفر به اوکراین یا روسیه برای کار را ممنوع اعلام کرد.
روایتهای خانوادههای پروندیان شباهت تکاندهندهای به هم دارند. سیانان با دوازده خانواده صحبت کرد که هفتههاست در مقابل سفارت روسیه در لیما و وزارت خارجهی پرو تجمع کردهاند. پدرو براوو، مدیر ادارهی جوامع پروندیان خارج از کشور در وزارت خارجه، به این خبرگزاری گفت که بسیاری از این افراد «منابع محدودی دارند و سخت به پول نیاز دارند» و «درک روشنی از واقعیتهای بینالمللی ندارند» و همین فریب دادنشان را آسانتر میکند.
روزا مادر سه فرزند که از سیانان خواست نام خانوادگیاش را منتشر نکند گفت شوهر چهلوهشتسالهاش که سابقاً نگهبان زندان بوده و هیچ تجربهی نظامی نداشت، به همراه چند مرد پروندی دیگر با امید گرفتن شغل نگهبانی به روسیه رفت. سیانان پیامهای واتساپ میان شوهر روزا و یک مجند فارسیزبان با نام مستعار «ویزیو» را دید و بررسی کرد؛ این پیامها نشان میدهد که او موافقت کرده «در ارتش فدراسیون روسیه» برای یک دورهی یکساله خدمت کند. این مجند که از دادن نام واقعیاش به سیانان امتناع کرد به شوهر روزا گفته بود که بیمهی درمانی و حمایت از حیات خواهد داشت و در صورت مجروحیت به پرو بازگردانده میشود. روزا اصرار دارد که شوهرش نمیدانست وارد جنگ خواهد شد: «هرگز به او نگفتند که باید به جنگ برود، که باید جانش را فدا کند، که پولی نخواهد گرفت. اگر میدانست، نمیرفت.»
پس از رسیدن به روسیه، پیامهای شوهر روزا در ابتدا آرامشبخش بود، اما بهتدریج پراکنده شد و او اغلب پیامها را لحظاتی پس از ارسال پاک میکرد. «گفت: “فکر میکنم ما را به جنگ بردهاند. این جهنم است.”» پیامهای بعدی از گرسنگی، تمرینهای نظامی طاقتفرسا، حملات مداوم پهپادی و تنبیه سربازانی که دستورات روسی را نمیفهمیدند حکایت داشت. در ۲۶ مارچ به روزا گفت که دوباره جابهجا میشود و دستور دارد اسلحه و وسایلش را بردارد. «گفت: “خیلی دوستتان دارم. همیشه در قلبم خواهید بود.”» روزا از آن روز دیگر پیامی از او دریافت نکرده است. برخی از همرزمانش به روزا گفتهاند که در یک حملهی پهپادی کشته شده، اما او همچنان باور دارد که زنده است. «آنها را مثل علوفهی توپ بردند، انگار جانشان هیچ ارزشی ندارد. سه بچه دارم که شب و روز برای پدرشان گریه میکنند.»
این ماجرا توجه دولت را هم جلب کرده است. دادستانی کل پرو ماه گذشته اعلام کرد که سازوکار جذب نیروی روسیه را تحت عنوان «قاچاق انسان» تحت تعقیب قانونی قرار داده است. پرسی سالیناس، وکیل برخی از خانوادههای سربازان، یک دستور دادستانی را در اختیار سیانان گذاشت که حوزهی رسیدگی قضایی را تشریح میکند. مقامات قضایی در حال بررسی سیوشش شکایت از شهروندان پروندی هستند که ادعا میکنند بستگان یا دوستانشان «از طریق پیشنهادهای کار دروغین در خارج بهویژه در فدراسیون روسیه فریب خورده، از کشور خارج شده و مجبور به شرکت اجباری در درگیری مسلحانهی میان روسیه و اوکراین شدهاند.» دادستانی از اظهارنظر دربارهی این پرونده خودداری کرد.
براوو از وزارت خارجه به سیانان گفت که دولت پرو حداقل ۲۴۷ درخواست جداگانه به مسکو فرستاده و «بازگشت فوری و ایمن هموطنانمان به کشور» را خواستار شده، «با توجه به اینکه آنها بدون مجوز لازم کشور را ترک کردهاند.» روسیه در پاسخ گفته که «عمیقاً به تصمیم شهروندان خارجی برای شرکت در دفاع از حاکمیت و امنیت روسیه احترام میگذارد» و سفارت روسیه در لیما در بیانیهای در اپریل اعلام کرد که «آمادگی خود برای اتخاذ همهی اقدامات لازم جهت کسب اطلاعات در اسرع وقت» را تأیید میکند.
سالیناس تخمین میزند که در حال حاضر دستکم ۸۰۰ پروندی برای روسیه میجنگند. «دلیل قطعی تصمیم بسیاری از خانوادهها، یک دلیل اقتصادی بود. بیست هزار دالر پاداش در لحظهی عقد قرارداد و حقوقهای جذاب سه تا چهار هزار دالری.» اما اکثر هرگز پول موعود را دریافت نکردند. سالیناس پذیرفت که عنصری از «مسئولیت شخصی» در کار کسانی هست که قراردادهای ارتش را امضا کردهاند، اما اصرار دارد که اکثرشان «با فریب به دام افتادند.» «این در زمرهی قاچاق انسان قرار میگیرد و یک مسئلهی حقوق بشری است. چون پروندیان با بهانههای دروغین به اینجا کشانده شدند و این ممکن است در نهایت به مرگشان بیانجامد.»
گیلرمو سرباز باتجربهی ۲۸سالهی ارتش پرو که سیانان نامش را برای جلوگیری از تلافی تغییر داده روایت مشابهی دارد. «به این دلیل آمدم که شغلی که پیشنهاد میدادند درآمد بهتری نسبت به پرو داشت و گفتند در مسکو به عنوان نگهبان کار خواهم کرد. سه ماه و نیم است که اینجا هستم و صادقانه میخواهم به پرو برگردم.»
گیلرمو گفت او و یک دوستش توسط پوچو ویلسون پینتو پنیا، افسر ذخیرهی ارتش پرو، مجند شدند. پس از رسیدن به روسیه، مافوقهایش گوشیاش را مصادره کردند و «عملاً» او را مجبور به امضای قراردادی به زبان روسی کردند که اجازهی ترجمهاش را نداشت. سیانان یک نسخه از این قرارداد و چند قرارداد دیگر که خانوادههای سربازان در اختیار گذاشتند را بررسی کرد همه قراردادهای استاندارد یکسالهی ارتش روسیه بودند، مشابه آنچه سربازان خارجی از سایر کشورها امضا میکنند.
پینتو به سیانان گفت که مردان پروندی را برای جنگ روسیه جذب نکرده، بلکه صرفاً شماره تلفن یک مجند پروندی دیگر در روسیه را داده که از نام بردنش امتناع کرد. گفت کسانی که عضو شدند دقیقاً میدانستند کجا میروند یا باید میدانستند: «مجند فقط به من گفت به کارمند نیاز دارد، نه برای چه کاری. اما کشور در جنگ است، پس به عنوان یک نظامی، میدانستم کجا میبرندشان.» پینتو گفت به مردانی که با مجند آشنا کرد هشدار داده بود که ممکن است به خط مقدم فرستاده شوند و توصیههایی هم داده بود، از جمله «اگر پهپادی میآید، باید بخوابید روی زمین.» او از اینکه «شاید برخی توسط دیگران فریب خوردند» ابراز تأسف کرد، ادعای قاچاق انسان را «مسخره» خواند و افزود: «من در هیچ قاچاق انسانی دست ندارم، آدم شریفی هستم.»
از اوکراین اشغالی، گیلرمو به سیانان گفت که زندگیاش تیره است. دوستی که با او آمده بود ماه قبل در جنگ کشته شد. «کاملاً تنها ماندهام. غذا ندارم، دارو ندارم، در یک حملهی پهپادی زخمی شدم و کاسهی زانویم شکسته است. کارم این است که جعبههای غذای سرد یا سایر جعبهها را حمل کنم همه را با عصا. شبها نمیتوانم بخوابم چون زانویم خیلی ورم میکند و درد میگیرد. تنها چیزی که میخواهم این است که به خانه برگردم.» گیلرمو گفت از سفارت پرو کمک خواسته، اما به او گفتهاند «نمیتوانند کمک کنند» چون قرارداد امضا کرده است.
براوو در وزارت خارجه به سیانان گفت که دست دولت بسته است: «وقتی کسی که ادعا میکند زانویش آسیب دیده در خط مقدم است، چه کار کنم؟ نمیتوانم بروم خط مقدم و او را بیاورم. این امکان بهسادگی وجود ندارد.» پس از امضای قراردادها، «وضعیت وقتی نوبت به رسیدن به آنها میرسد، بسیار دشوار میشود.»
گیلرمو همهی اینها را میداند و بهدردناکی آگاه است که وضعیتش بیامید به نظر میرسد. «یا مرده از اینجا خارج میشوم یا کشته میشوم. هیچ راه فراری ندارم.»
روسیه صدها شهروند پرو را با وعده کار به خط مقدم جنگ اوکراین فرستاد


