RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
رویدادهای خبری

اتلانتیک: راهبرد آمریکا در ایران از همان آغاز محکوم به شکست بود

Published ۱۴۰۵/۰۴/۰۲
SHARE

خبرگزاری راسک: نشریه آتلانتیک در تحلیلی مفصل استدلال می‌کند که راهبرد آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران از همان ابتدا بر یک فرض نادرست استوار بود؛ این فرض که می‌توان تنها از طریق بمباران هوایی، حکومت ایران را به تسلیم واداشت یا زمینه سقوط آن را فراهم کرد.

به نوشته آتلانتیک، هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فبروری جنگ علیه ایران را آغاز کردند، تصور می‌کردند فشار نظامی گسترده یا مردم ایران را به شورش علیه حکومت وادار خواهد کرد یا رهبران جمهوری اسلامی را ناچار به پذیرش خواسته‌های واشنگتن می‌سازد. اما هیچ‌یک از این دو سناریو تحقق نیافت.

آتلانتیک می‌نویسد که حکومت ایران به‌جای عقب‌نشینی، مواضع خود را مستحکم‌تر کرد، تنگه هرمز را بست و بر این ارزیابی تکیه کرد که آمریکا نه آماده یک تهاجم زمینی گسترده است و نه تمایل دارد زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار دهد.

به باور نویسنده این تحلیل که در آتلانتیک منتشر شده، برنامه‌ریزان آمریکایی مرتکب اشتباهی شدند که پیش از این نیز بارها در تاریخ جنگ‌های مدرن تکرار شده است؛ این تصور که قدرت هوایی به‌تنهایی می‌تواند سرنوشت جنگ را تعیین کند.

آتلانتیک در ادامه با مرور نظریه‌های نظامی پس از جنگ جهانی اول توضیح می‌دهد که شماری از نظریه‌پردازان آمریکایی، بریتانیایی و ایتالیایی بر این باور بودند که برتری هوایی می‌تواند جایگزین ارتش‌های زمینی شود و دشمن را از طریق بمباران وادار به تسلیم کند.

به نوشته آتلانتیک، تجربه جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام و بسیاری از درگیری‌های بعدی نشان داد که این نظریه در عمل بارها با شکست روبه‌رو شده است. نه بمباران لندن توسط آلمان توانست بریتانیا را تسلیم کند و نه بمباران گسترده آلمان نازی اراده آن کشور برای ادامه جنگ را در هم شکست.

آتلانتیک همچنین یادآوری می‌کند که در ویتنام نیز میلیون‌ها تُن بمب نتوانست هانوی را به پذیرش شرایط مطلوب واشنگتن وادار کند و در نهایت این آمریکا بود که از ادامه جنگ فرسایشی خسته شد.

در دهه ۱۹۹۰ و با ظهور نسل جدید تسلیحات هدایت‌شونده و بمباران‌های دقیق، برخی تحلیلگران نظامی بار دیگر به این نتیجه رسیدند که قواعد جنگ تغییر کرده و قدرت هوایی سرانجام به ابزاری تبدیل شده است که می‌تواند به‌تنهایی سرنوشت نبردها را تعیین کند.

اما نشریه آتلانتیک می‌نویسد نمونه‌هایی که معمولاً به‌عنوان پیروزی‌های حاصل از بمباران هوایی معرفی می‌شوند، در واقعیت تصویر متفاوتی دارند.

به نوشته آتلانتیک، جنگ نخست خلیج فارس تنها زمانی به پایان رسید که نیروهای زمینی آمریکا و متحدانش وارد کویت شدند و عملیات زمینی گسترده‌ای را آغاز کردند. در صربستان نیز تسلیم شدن اسلوبودان میلوشویچ در برابر خواسته‌های ناتو صرفاً نتیجه بمباران‌ها نبود، بلکه از ترس فروپاشی حکومت و تهدید جدی حمله زمینی ناشی می‌شد.

آتلانتیک درباره افغانستان نیز استدلال می‌کند که موفقیت اولیه عملیات آمریکا تنها به دلیل بمباران هوایی نبود، بلکه به این دلیل امکان‌پذیر شد که واشنگتن در میدان نبرد متحدانی زمینی در قالب ائتلاف شمال داشت؛ نیروهایی که قادر بودند مناطق را تصرف کرده، حفظ کنند و کنترل سرزمینی را به دست گیرند.

به نوشته آتلانتیک، در تمامی این نمونه‌ها یا نیروهای زمینی در میدان حضور داشتند یا دست‌کم تهدیدی معتبر از حمله زمینی وجود داشت؛ عاملی که در جنگ علیه ایران مشاهده نمی‌شد.

نویسنده مقاله سپس به پژوهشی از مؤسسه پژوهشی “راند” در سال ۱۹۹۶ اشاره می‌کند. آتلانتیک می‌نویسد این مطالعه به رهبران سیاسی و نظامی هشدار داده بود که قدرت هوایی به‌تنهایی به‌ندرت می‌تواند دشمن را وادار به پذیرش شرایط مطلوب کند؛ مگر آنکه مجموعه‌ای از عوامل دیگر نیز هم‌زمان وجود داشته باشد.

بر اساس این پژوهش که آتلانتیک به آن استناد می‌کند، موفقیت فشار هوایی معمولاً زمانی امکان‌پذیر است که طرف مقابل باور داشته باشد در میدان جنگ شکست خواهد خورد، ادامه نبرد موقعیتش را بهبود نخواهد بخشید، خسارات ناشی از حملات هوایی از هزینه امتیاز دادن بیشتر خواهد بود و هیچ امیدی برای دفاع مؤثر یا ضدحمله وجود ندارد.

آتلانتیک نتیجه می‌گیرد که طرح آمریکا برای حمله به ایران از همان آغاز با مشکلات بنیادین روبه‌رو بود، زیرا تقریباً به‌طور کامل بر قدرت هوایی تکیه داشت و فاقد همان عوامل تکمیلی بود که می‌توانست یک کارزار هوایی را موفق سازد.

به نوشته آتلانتیک، هیچ تهدید معتبر و جدی برای تهاجم زمینی گسترده به ایران و سرنگونی حکومت وجود نداشت. بنابراین راهبرد واشنگتن عملاً بر یک فرض استوار بود: یا مردم ایران علیه حکومت خود قیام می‌کنند یا هیچ اتفاق تعیین‌کننده‌ای رخ نخواهد داد.

این نشریه همچنین تأکید می‌کند که آمریکا حاضر نبود سطحی از خسارت و رنج انسانی را بر ایران تحمیل کند که رهبران این کشور به این نتیجه برسند تسلیم شدن هزینه کمتری نسبت به ادامه مقاومت دارد.

آتلانتیک می‌نویسد دولت آمریکا عموماً از هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی همچون شبکه‌های آب و برق، پل‌ها، خطوط راه‌آهن و مسیرهای اصلی ارتباطی خودداری کرد. همچنین واشنگتن تمایلی به اقدامات بسیار افراطی‌تر، از جمله استفاده از سلاح‌های الکترومغناطیسی هسته‌ای برای از کار انداختن گسترده زیرساخت‌های ایران، نشان نداد.

در مقابل، به نوشته آتلانتیک، ایران برخلاف صربستان یا افغانستان توانایی آن را داشت که به آمریکا و متحدانش آسیب‌های جدی وارد کند. رهبران ایران از همان ابتدای جنگ به‌خوبی درک کرده بودند که نتیجه نهایی درگیری تا حد زیادی به این بستگی دارد که کدام طرف توان بیشتری برای تحمل پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز خواهد داشت.

آتلانتیک می‌نویسد حکومت ایران از آغاز جنگ دارای یک نظریه نسبتاً روشن برای دستیابی به موفقیت بود و در طول درگیری نیز همان راهبرد را با انسجام و منطق دنبال کرد.

این نشریه در ادامه یادآور می‌شود که فرماندهان ارشد ارتش آمریکا دهه‌ها صرف مطالعه جنگ و راهبردهای نظامی کرده‌اند و به احتمال زیاد از خطر کشیده شدن جنگ به یک درگیری طولانی‌مدت منطقه‌ای آگاه بوده‌اند. آتلانتیک به گزارش‌هایی اشاره می‌کند که بر اساس آنها ژنرال دن کین نسبت به حمله به ایران به دولت ترامپ هشدار داده بود.

با این حال، به نوشته آتلانتیک، این هشدارها نتوانست مانع تصمیم‌گیری سیاسی در واشنگتن شود. نویسنده مقاله معتقد است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و پیت هگست، وزیر دفاع، اهمیت احتیاط راهبردی را آن‌گونه که باید درک نکردند.

آتلانتیک می‌نویسد هگست بخش عمده تجربه نظامی خود را در سطوح تاکتیکی و به‌عنوان یک افسر میدانی کسب کرده است و به نظر می‌رسد بیش از آنکه به پیچیدگی‌های راهبردی جنگ توجه داشته باشد، به برتری فناوری نظامی و قدرت سخت باور دارد.

به نوشته آتلانتیک، تفاوت میان نگاه یک فرمانده میدانی و یک فرمانده ارشد دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. یک افسر در میدان نبرد ممکن است انداختن یک بمب دو هزار پوندی بر روی ساختمانی را راه‌حلی فوری برای دفع آتش دشمن تلقی کند؛ اما یک فرمانده عالی‌رتبه باید پیامدهای بلندمدت چنین اقدامی را نیز بسنجد و این احتمال را در نظر بگیرد که همان حمله، یک هفته بعد ده‌ها یا صدها دشمن جدید تولید کند.

نویسنده مقاله در ادامه ارزیابی بسیار تندی از نتایج جنگ ارائه می‌دهد. آتلانتیک می‌نویسد پیامدهای این جنگ ناموفق چیزی کمتر از یک فاجعه راهبردی نیست.

به باور نویسنده، ذخایر مهمات آمریکا به شکل قابل توجهی کاهش یافته، اعتبار نظامی این کشور آسیب دیده، روابط خارجی واشنگتن تحت فشار شدید قرار گرفته و رهبری ایران اکنون در موقعیتی قرار دارد که از بسیاری جهات از هر زمان دیگری در گذشته قدرتمندتر به نظر می‌رسد.

آتلانتیک استدلال می‌کند که نتیجه نهایی این جنگ، برخلاف اهداف اولیه واشنگتن و تل‌آویو، نه تضعیف ایران بلکه تقویت موقعیت راهبردی آن بوده است. در حالی که هدف اعلام‌نشده عملیات نظامی، وادار ساختن تهران به عقب‌نشینی یا تغییر رفتار بود، در عمل ایران توانست در برابر فشارها مقاومت کند و بخشی از اهداف خود را حفظ نماید.

نویسنده مقاله تأکید می‌کند که جنگ ایران بار دیگر یکی از قدیمی‌ترین درس‌های تاریخ نظامی را یادآوری کرده است؛ درسی که بارها در جنگ‌های قرن بیستم و بیست‌ویکم تکرار شده اما همچنان نادیده گرفته می‌شود.

آتلانتیک در جمع‌بندی نهایی خود می‌نویسد که قدرت هوایی، هرچند یکی از مهم‌ترین ابزارهای جنگ مدرن است، به‌تنهایی قادر به پیروزی در جنگ نیست. بمباران می‌تواند خسارت وارد کند، زیرساخت‌ها را تخریب کند و هزینه‌های سنگینی بر دشمن تحمیل نماید، اما به‌ندرت می‌تواند به‌تنهایی اراده سیاسی یک حکومت را در هم بشکند یا نتیجه نهایی یک جنگ را تعیین کند.

این نشریه نتیجه می‌گیرد که تجربه جنگ ایران بار دیگر نشان داد اتکا به بمباران هوایی بدون وجود راهبردی جامع، بدون تهدید معتبر زمینی و بدون درک درست از محاسبات طرف مقابل، می‌تواند به نتایجی کاملاً معکوس منجر شود.

آتلانتیک در پایان می‌نویسد که آمریکا برای یادگیری دوباره این واقعیت قدیمی، هزینه‌ای سنگین پرداخت؛ واقعیتی که تاریخ بارها ثابت کرده است: «قدرت هوایی به‌تنهایی جنگ‌ها را نمی‌برد.»

RASC ۱۴۰۵/۰۴/۰۲

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
رویدادهای خبری

مقام بریتانیایی: اصول‌نامه قضایی طالبان حقوق زنان و شهروندان را نقض می‌کند

RASC RASC ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
قالیباف: ایران تا تنبیه کامل متجاوزان از مسیر پاسخ بازدارنده عقب‌نشینی نخواهد کرد و اخبار مذاکره با آمریکا فیک‌نیوز است
رییس یوناما: جهان همواره برای توان‌مندسازی زنان و دختران در افغانستان تلاش می‌کند
گروه طالبان یک دادستان حکومت پیشین را در کابل به قتل رسانده و پدرش را مجروح کردند
وزارت بهداشت قزاقستان:نوشابه‌های که از افغانستان وارد می‌شود ممنوع گردد
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?