خبرگزاری راسک: به دنبال سرکوب خونین، وحشیانه و شلیک مستقیم ملیشه های طالبان بر روی معترضان ملکی در هرات، غرزی لایق، فرزند سلیمان لایق از چهرههای مشهور پشتون در سیاست چپ افغانستان)، با انتشار یادداشتی تند و پر از مغالطه تحت عنوان «باز هم به بهانهی قیام هراتیها»، تلاش کرد تا بر این جنایات آشکار سرپوش بگذارد.
تحلیلگران، این نگاشته را نمونهای عریان از فاشیسم مدرن، قومگرایی افراطی و لابیگری تباری میدانند؛ رویکردی که در آن، یک فرد تحصیلکرده به دلیل تعلقات تباری و اشتراک قومی (پشتون) خود با گروه طالبان، وجدان اخلاقی، انسانی و تمام ارزشهای حقوقبشری را قربانی عصبیت قبیلهای کرده است تا ماشین سرکوب این گروه را در افکار عمومی بازسازی و تطهیر کند.
غرزی لایق در ابتدای یادداشت خود، با بازخوانی فاجعهی تلخ قتل «فرخنده» در دوران جمهوریت، تلاش میکند تا از این زخم کهنه اجتماعی به عنوان ابزاری برای بیاعتبار کردن اعتراضات مشروع و کنونی زنان هرات استفاده کند. او با وقاحت تمام مینویسد:
«زوال زنانهگی و غروب حق شهروندی… زمانی وحشیانه و جابرانه رقم خورد که فرخندهی پارسا و پاکدامن در برابر دیدهگان بیآزرم زن و مرد در شهر کابل قصابی و سلاخی گردید… سراپای همبودگاه مانند امروز، مانند “خواهران هراتی ما”، با پیامها و سوگنامههای کلیشهیی، فرمایشی، مرده وگرانجان به استقبال آن وحشت و دهشت قرن شتافتند، ولی از خیزش مردمی، از شورش تودهیی و از قیام سراسری کسی حرف نهزد.»
لایق با این شبیهسازی مغرضانه و متهم کردن تمام جامعه به بیتفاوتی در گذشته، عملاً درصدد است تا قبحِ مطلقِ جنایات، انتحارها و انفجارهای بیستسالهی طالبان را تقلیل دهد. این تلاش صریح برای تطهیر گروهی که خود عامل اصلی ترور، بمبگذاری در مکاتب و سلب حقوق اساسی ملکیهاست، نشاندهنده یک رویکرد فاشیستی پنهان است که منافع تباری (پشتونی) را بر عدالت و خونهای ریختهشده ارجحیت میدهد.
در بخش دیگری از این یادداشت، لایق با حملهای تند، برخاسته از عصبانیت قبیلهای، به طیفهای مختلف فکری، سیاسی و حامیان تکثرگرایی (فدرالیسم) هجوم برده و به زعم خود، معترضان امروز را اینگونه به رگبار اهانت میبندد:
«همینها، همین آقایان و خانمهایی که برای داغشدن تنور حادثه در هرات هیزم پیش میکنند… از راوایی و سامایی و سازایی و شعلهیی و پرچمی و جمعیتی و فدارلی و غیره و غیره گرفته تا تهماندههای بزهکار، کثیف و وطنگریز جمهوریت شر و فساد… با قتل زنانهگی در الگوی فرخنده چهگونه، با کدام ابزار و تا کجا جنگیدند؟… آنانیکه امروز برای حق زن، زنانهگی و شهروندی زن عربده راه انداخته اند و دگراندیشان را با برچسپ لابی و حامی تالب خالکوبی میکنند، حتی همین دخترخانمهای عزیز و محجوب هراتی در لحظهی آتشزدن تن پارهپارهی فرخنده… کجا تشریف داشتند؟»
بکارگیری تعابیر خشن و سخیفی چون «بزهکار، کثیف و وطنگریز» علیه منتقدان، بازتولید مستقیم همان تفکر استبدادی و انحصارطلبانهای (پشتونی) است که هراس عمیقی از فروپاشی نظم متمرکز تکقومی دارد. لایق با بیشرمی، آگاهی و پویایی نسل امروز زنان و دختران هرات را که در برابر گلولهی استبداد طالبان قد برافراشتهاند، انکار میکند تا با ملامتگری مضحک، مشروعیت این جنبشهای خودجوش را زیر سؤال ببرد و عقدههای ناسیونالیستی افغانی (پشتونی) خود را خالی کند.
نویسنده در ادامه، با نگاهی کاملاً تقلیلگرایانه و همسو با روایات طالبان، مطالبات حیاتی زنان برای آموزش و کار را به تمسخر گرفته و مدعی میشود:
«فراموش نهشده است که زنانهگی زن و شهروندیت زن هنوز با دفن تن بریانشدهی فرخنده و زیر سایهی “جمهوریت” و طنین پرآوازهی حقوق شهروندی زن و حق کار و آموزش دفن گردید بود.»
این مغالطه سیستماتیک، مستقیماً اصالت، شجاعت و حقخواهی مستقل زنان افغانستانی را در مبارزه با آپارتاید جنسیتی هدف قرار میدهد. لایق با این ادعا، عملاً بستر را برای پذیرش و توجیه فرامین زنستیزانه یک فاشیستی رژیم آماده میکند. این نحوهی استدلال، همپوشانی کاملی با کلانروایت طالبان دارد که هرگونه صدای مخالفت داخلی و حقخواهی اقوام غیرپشتون را بیارزش جلوه دهد تا سرکوب وحشیانه آن در افکار عمومی آسانتر شود.
اوج سقوط اخلاقی، وقاحت فکری و تعصب کور قومی غرزی لایق در پاراگراف پایانی یادداشت او آشکار میشود؛ جایی که او از پناهگاه امن خود در هالند و در قلب دموکراسی غربی، فاجعه و کشتار مردم در داخل کشور را توجیه کرده و مینویسد:
«خیلی مسخره و ظالمانه است که بینندههای بیجان و مردهی بریانشدن جسم تکهتکهی فرخنده امروز از حق زن، آنهم از ساحلهای بیآزار غرب و سوراخهای پناهگاههای عزلت خویش، همپا و همنوا با گلولهباران شباروزی نظامیگران پاکستانی بالای مادروطن ما تیر خطا به هدف ازسرگیری جنگها و زدودن ثبات در کشور جنگزدهی ما رها میکنند. نظامها و رژیمهای سیاسی با تمام خوبی و یا زشتی شان پدیدههای جاودانی نیستند، بدا به حال جوامعی که تمیز خوب و بد در ضمیر و وجدان باشندهگان آنها بخشکد!»
این بخش از متن، اوج خیانت فکری یک پشتون مدعی روشنفکری به خون ملکیهاست. لایق در حالی اعتراضات حقطلبانهی مردم هرات را عامل «زدودن ثبات» میخواند و آن را به توطئههای خارجی پیوند میزند که رژیم طالبان در طول دو دهه جمهوریت، خود عامل اصلی ناامنی، ترور و انجام هولناکترین حملات انتحاری در مساجد، مکاتب و بیمارستانها بوده است. سکوت ننگین لایق در برابر گلولهباران مردم هرات و ستایش او از نظم استبدادی موجود، ناشی از یک همذاتپنداری کور پشتونیسم است؛ او ثباتِ حاصل از وحشتِ تفنگداران همتبار خود را بر آزادی، عدالت و حقوق اساسی ملت افغانستان ترجیح میدهد و با جملهی «بدا به حال جوامعی که تمیز خوب و بد در ضمیر آنها بخشکد»، ناخواسته آینهای در برابر وجدان خشکیده و قومزدهی خود قرار میدهد.
یادداشت غرزی لایق تکاندهندهترین سند از این واقعیت است که چگونه تعصب تباری و فاشیسم قومی میتواند خطکشهای اخلاقی، انسانی و شعور سیاسی یک فرد تحصیلکرده را مسخ کند. تلاش برای مشروعیتبخشی به رژیمی که بر پایهی ترور، حذف اقوام غیرپشتون و زنستیزی بنا شده، همدستی صریح در سرکوب سیستماتیک ملت افغانستان است. این روایتهای فرمایشی و لابیگریهای قومی که از مبلهای راحتی در پایتختهای اروپایی هدایت میشوند، امروز در برابر بیداری، خون و ایستادگی شهروندان آزادیخواه در داخل کشور، کاملاً رسوا و بیاثر شده است.


