نویسنده: اولیا جلالی
فرزند ملاعمر آخوند و وزیر دفاع امارت کندهار، پس از امضای پیمان امنیتی با روسیه شادی کنان به کابل برگشته و با زبان تهدید نسبت به پاکستان سخن گفت؛ اما هنوز متوجه نیست که چه خطای راهبردی بزرگی را مرتکب شده است.
از دید تاریخی و سیاسی؛ زمانی که در سال ۱۸۹۵ مرزهای افغانستان کنونی ترسیم شد؛ این کشور در ظاهر «حائل» و «بیطرف» معرفی گردید؛ اما بریتانیا آن را بخشی از حوزه نفوذ خود میدانست و هرگز اجازه نمیداد حاکمان افغان مستقل عمل کنند یا در کنار روسیه قرار بگیرند.
زمانی که امانالله خان اعلام استقلال کرد؛ این اقدام با مشوره بریتانیا بود. شرط اصلی بریتانیا این بود که افغانستان در امور داخلی آزاد باشد؛ اما در سیاست خارجی بدون هماهنگی با لندن عمل نکند. امانالله خان پس از مدتی به این تعهد پایبند نماند و مدعی استقلال کامل شد. او با روسها تماس برقرار کرد و هیئتی را به بخارا فرستاد و به آنان تعهد داد که مخالفان مسلح روسیه را که پس از سقوط امارت بخارا در سال ۱۹۲۰ به افغانستان پناه آورده بودند، تحویل خواهد داد؛ این در حالی بود که مخالفان روسیه در افغانستان از سوی بریتانیا حمایت میشدند.
این اقدام امانالله خان که بدون توجه به توافق قبلی با بریتانیا صورت گرفته بود، خشم لندن را برانگیخت و بریتانیا با تسلیح قبایل جاجی و منگل تصمیم به سرنگونی حکومت او گرفت.
اما نسبت این که قبایل جنوب در کابل نفوذ چندانی نداشتند و کابل سرزمین بومی تاجیکان بود و است، حبیبالله خان کلکانی از این وضعیت با بهترین شکل ممکن بهره برداری کرد. او پیش از ورود قبایل جنوب، از شمالی وارد کابل شد و حکومت امانالله را سرنگون کرد. با توجه به اینکه نام این سرزمین «افغانستان» گذاشته شده بود؛ یعنی سرزمین افغانها/پشتونها و تصور غالب این بود که در رأس قدرت باید یک پشتون باشد، حبیبالله کلکانی که تاجیک بود و در این روایت جایی نداشت، حکومتش بیش از ۹ ماه دوام نکرد.
بریتانیا سپس تصمیم گرفت نادرشاه افغان را به قدرت برساند.
از زمان حکومت داوود خان تا نجیبالله نیز روند مشابهی ادامه یافت و در سال ۱۳۷۱ و پس از پیروزی مجاهدان، داستان حبیبالله کلکانی دوباره تکرار شد.
گزینه بریتانیا پس از داکتر نجیب، گلبدین حکمتیار بود؛ اما پیش از آنکه نیروهای حکمتیار وارد کابل شوند، فرماندهان تاجیک تبار دولت نجیب؛ مانند نبی عظیمی و دیگران، با شاد روان احمدشاه مسعود تماس گرفتند و کابل را به نیروهای تاجیک محور هم تبار شان واگذار کردند. این اقدام برخلاف خواست بریتانیا بود.
برای این که دوباره این محور را به سمت محور غربی بچرخانند و از بحران جلوگیری کنند؛ پنجاه تن از رهبران مجاهدان را در پشاور گرد آوردند و آنان تصمیم گرفتند که صبغتالله مجددی برای دو ماه و سپس استاد ربانی برای چهار ماه رئیسجمهور باشند. طبق فیصله پشاور، پس از چهار ماه باید شورای حل و عقد تشکیل میشد و رئیسجمهور آینده را تعیین میکرد.
گزینه بریتانیا و پاکستان همچنان حکمتیار بود. اما شورای حل و عقد که در ارگ کابل و با توجه به شرایط امنیتی برگزار شد، دوره حکومت شاد روان استاد ربانی را برای ۱۸ ماه دیگر تمدید کرد. چون برنامه این بود که حکمتیار باید روی کار بیاید و این کار دوباره میسر نشد؛ جنگ را به طور رسمی بر علیه حکومت تاجیکان آغاز کردند. با وجود این، استاد ربانی تا سال ۲۰۰۱ در نزد سازمان ملل رئیسجمهور رسمی افغانستان باقی ماند.
پایان سخن این که: وزیر دفاع امارت رو به زوال کندهار؛ هنوز بوی ودکایی روسی را از خیابان های مسکو استشمام کرده است و این گونه تیر در فضا شلیک می کند و متوجه نیست که پیامدهای چنین تهدیدی در گذشته چه بوده است.
او به زودی خواهد فهمید که چگونه با دستان خود، زمینه سقوط امارت کندهار را فراهم کرده است.
غیب نزد خدای بزرگ است؛ اما تاریخ تصدیق این مدعاست.


