خبرگزاری راسک: در سیاست امنیتی، یک اصل تغییرناپذیر وجود دارد: حاکمیتی که کنترل کامل سرزمینی را در اختیار دارد، مسئول مستقیم تهدیدهایی است که از همان قلمرو نشأت میگیرند. در افغانستانِ تحت سلطه طالبان، این اصل نهتنها برقرار است، بلکه بهدلیل تمرکز کامل قدرت، پررنگتر از هر زمان دیگری مطرح میشود. با این حال، روایت رسمی طالبان تلاش میکند این مسئولیت را به خارج از مرزها منتقل کند تلاشی که بیش از آنکه بر شواهد استوار باشد، بر مدیریت ادراک استوار است.
در اظهارات سال ۲۰۲۴، ذبیحالله مجاهد پاکستان را به «پرورش داعش خراسان» متهم کرد. اما این ادعا در تضاد با واقعیتهای میدانی قرار دارد. شبکه داعش خراسان در داخل افغانستان شکل گرفته، رشد کرده و همچنان در همان جغرافیا عمل میکند. این تضاد، پرسش اصلی را برجسته میسازد: اگر طالبان مدعی کنترل کامل کشور است، چگونه یکی از پیچیدهترین شبکههای تروریستی منطقه همچنان در همان قلمرو فعال باقی مانده است؟
از آگست ۲۰۲۱، طالبان نهتنها قدرت سیاسی بلکه کنترل امنیتی، اداری و مرزی افغانستان را بهطور کامل در اختیار دارد. در چنین شرایطی، هیچ خلأ رسمی قدرتی وجود ندارد که بتوان مسئولیت را به آن نسبت داد. بنابراین، تداوم فعالیت داعش خراسان در استانهای چون ننگرهار، کنر و نورستان، مستقیماً به کارآمدی یا اراده ساختار حاکم برمیگردد.
دو سناریو بیشتر قابل تصور نیست:
یا طالبان در مهار این شبکه ناکام مانده است؛
یا اولویت لازم برای سرکوب آن را در عمل بهکار نگرفته است.
هر دو حالت، ادعای «کنترل مؤثر» را تضعیف میکند و نشان میدهد فاصله قابلتوجهی میان روایت رسمی و واقعیت امنیتی وجود دارد.
بررسی دادههای موجود نشان میدهد:
داعش خراسان پس از ۲۰۲۱ توانسته ظرفیت عملیاتی خود را افزایش دهد؛ برخی از نیروهای این گروه از میان زندانیانی آزاد شدند که در جریان فروپاشی ساختارهای امنیتی افغانستان رها شدند؛
حملات پیچیده این گروه همچنان از داخل خاک افغانستان طراحی و اجرا میشود.
این واقعیتها نشان میدهد که مسئله، یک تهدید «درونسرزمینی» است، نه یک پروژه کاملاً برونمرزی. در چنین شرایطی، انتقال مسئولیت به دیگر کشورها، بهجای ارائه پاسخ روشن، بیشتر به یک تاکتیک سیاسی شباهت دارد.
یکی از الگوهای قابل مشاهده در مواضع رسمی طالبان، ترکیب «انکار تهدید» و «فرافکنی مسئولیت» است. این الگو دو کارکرد دارد:
کاهش فشار داخلی و بینالمللی بر ساختار حاکم؛
بازتعریف موقعیت طالبان از «مسئول امنیت» به «قربانی ناامنی».
اما این رویکرد، در بلندمدت هزینهساز است. زیرا عدم پذیرش واقعیت، مانع از شکلگیری سیاستهای مؤثر ضدتروریسم میشود و فضای عملیاتی برای گروههایی مانند داعش خراسان را حفظ میکند.
همزمان، نوعی همپوشانی در برخی روایتهای منطقهای درباره نقش پاکستان در بیثباتی دیده میشود. این همگرایی صرفنظر از انگیزههای سیاسی آن یک پیامد مهم دارد: انتقال تمرکز تحلیلها از تحولات درون افغانستان به رقابتهای ژئوپولیتیک. نتیجه این جابهجایی، کاهش دقت در شناسایی منشأ تهدید و در نهایت، تضعیف پاسخهای سیاستی است.
مسئولیتپذیری در حوزه امنیت، صرفاً با اظهارات سیاسی تعریف نمیشود، بلکه با شاخصهای عملی سنجیده میشود:
کاهش ظرفیت عملیاتی گروههای مسلح
مهار منابع انسانی و مالی آنها ارائه گزارشهای شفاف و قابل راستیآزمایی در مورد افغانستان تحت سلطه طالبان، این شاخصها هنوز با ابهامهای جدی مواجهاند. نبود شفافیت، همراه با تداوم حملات، تصویر یک ساختار امنیتی تثبیتشده را زیر سؤال میبرد.
آنچه در حال شکلگیری است، شکاف میان «روایت رسمی» و «واقعیت میدانی» است. طالبان بهعنوان قدرت حاکم، نمیتواند همزمان مدعی کنترل کامل باشد و مسئولیت تهدیدهای فعال در همان قلمرو را نپذیرد. این تناقض، محور اصلی نقدهای بینالمللی را تشکیل میدهد.
تا زمانی که این شکاف برطرف نشود و پاسخهای مستند و قابل ارزیابی ارائه نگردد، هرگونه تلاش برای انتقال مسئولیت به بیرون از مرزها، بیش از آنکه یک تحلیل امنیتی باشد، بهعنوان بخشی از یک راهبرد ارتباطی تلقی خواهد شد.
سیاست انحراف: افغانستان، داعش خراسان و مهندسی روایت


