نویسنده: شمسالرحمن فروتن
افغانستان دهه هاست که درگیر جنگ و ویرانی است. در این مدت تلاش های زیادی صورت گرفته تا این کشور به صلح برسد و در این راستا چندین توافقنامه صلح امضا شده است، اما تقریبا همه آنها ناکام بوده اند. این مقاله برای درک بهتر این ناکامی ها چهار مورد از مهم ترین و جامع ترین توافقنامه ها را انتخاب کرده و بررسی خواهد کرد.
1. توافقنامه ژنو
یکی از نخستین توافقنامههای صلح در چند دهه گذشته، توافقنامۀ سیاسی ژنو-سوئیس است. این توافقنامه با میانجیگری سازمان ملل متحد با حضور نمایندگان افغانستان، پاکستان، آمریکا و شوروی در هشتم اپریل سال ۱۹۸۸در ژنو امضا شد. در این توافقنامه ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیرشووری به عنوان ضامن اجرای آن، نیز امضاکرده بودند. روند آغاز و انجام امضای توافقنامه ژنو حدود ۸ سال طول کشید و بخش اصلی آن خروج نیروهای شوروی از افغانستان و عدم مداخله افغانستان و پاکستان در امور یک دیگر بود. در نهایت براساس این توافقنامه نیروهای شوروی از افغانستان خارج شدند. شوروی ها که مسئله افغانستان را«زخم خونین» برای خویش می خواندند، مشوق اصلی این توافق نامه بودند. میخائیل گورباچف زمانی که قدرت را در اختیار گرفت دوباره به راه حل سیاسی قضیه افغانستان توجه کرد و آنرا در یکی از سخنرانیهای خود “زخم خونین” خواند(معروف: ۱۳۹۷). آنها در باتلاق جنگ افغانستان گیر کرده بودند و می خواستند که هرچه زودتر این کشور را ترک کنند. اما مخالفین آنها تمایل جدی به ایجاد و سپس اجرای این توافقنامه نداشتند. با این وجود، این توافقنامه به امضارسیده و نیروهای شوروی از افغانستان خارج شدند. اما مداخله افغانستان و پاکستان و حامیان آنها در امور یک دیگر باقی ماند. در یک طرف شوروی ها بوده اند که کماکان به حمایت از حکومت تحت حمایت شان در کابل ادامه داده اند و در طرف دیگر، آمریکا، پاکستان و مجاهدین قرار داشتند که سقوط دولت را امرجدی دانسته و نیازی به اجرای مفاد این توافقنامه نمی دیدند. آمریکا دوام جنگ در أفغانستان را زمینه ساز شکست ذلت بار رقیب دیرینه و قدرتمند اش یعنی اتحاد جماهیر شوروی تلقی می کرد و تمایل نداشت که راه فرار از مهلکه را برای ایشان مهیا کند. ” ضیاالحق رئیس جمهور پاکستان کمی پیش از مرگش گفته بود، هدف او از جنگ درافغانستان نابودی شالوده کمونیسم و رژیم وابسته به آن است و نمىخواهد در همسایگیاش رژیم تحت نفوذ هند و شوروی را ببیند، آن هم رژیمی که مدعی بخشهایی از سرزمین پاکستان باشد»(معروف: ۱۳۹۷). پاکستان در محوری ترین بخش جنگ أفغانستان قرارداشت و دوام بی ثباتی و جنگ در افغانستان برای این کشور منافع چندسویه داشت. در ضلع دیگر قضیه، مجاهدین بودند که آنها اهداف مبارزه خویش را خروج شوروی افغانستان و سقوط حکومت وابسته به آن، تعریف کرده بودند و از لحاظ ایدولوژیکی با شوروی ها و حکومت وابسته آنها آشتی ناپذیر بوده اند. همچنان بخش عمده مجاهدین تغییرات احتمالی را زمینه ساز حضور در ساختاز سیاسی جدید و نجات اقوام غیرپشتون/غیرافغان از ستم ناسیونالیسم افغانی تلقی می کردند. بنابراین مجاهدین این توافقنامه را نپذیرفتند و جنگ ادامه یافت. سرانجام توافقنامه اجرای نشده و منجر به سقوط حکومت وابسته به شوروی و قدرت گرفتن جریان های مخالف آن شد.
2. توافقنامه اسلام آباد
این توافقنامه میان رهبران گروه ها و احزاب درگیر در جنگ داخلی افغانستان در مارچ ۱۹۹۳ در اسلام آباد به امضارسید. به باور بسیاری از کارشناسان این توافقنامه یکی از جامع ترین و مهمترین تلاش بود برای پایان دادن به جنگهای داخلی افغانستان که پس از سقوط حکومت وابسته به شوروی تشدید شده بود. در این توافقنامه منافع تقریبا همه گروه های دخیل در قضیه أفغانستان در نظرگرفته شده بود و اکثر این گروه ها این توافقنامه را امضاکرده بوده اند. این توافقنامه با میانجیگری پاکستان، عربستان سعودی و ایران شکل گرفته بود و رهبران این کشورها به عنوان ضامن اجرای این توافقنامه، این سند را نیز امضا کرده بوده اند. توافقنامه اسلام آباد با چراغ سبز قدرت های جهانی، تلاش های همسایه های أفغانستان و حضور جناح های دخیل در جنگ أفغانستان به امضا رسیده بود. امضاکنندگان این تفاهمنامه به مقدس ترین مکان های مسلمان نان به یعنی مکه و مدینه سفرکرده به در آنجا تعهد کردند که این توافقنامه را اجرا می کنند. براساس این توافقنامه برهان الدین ربانی به عنوان رئیسجمهور و گلبدین حکمتیار به عنوان نخستوزیر برای یک دوره ۱۸ ماهه تعین شده بوده بوده اند. در این مدت می بایست برای ایجاد شیوه تدوین یک حکومت مستقل که براساس انتخابات آزاد باشد، زمینه سازی می گردید. اما همه این موارد نادیده گرفته شد و این توافقنامه به سرعت شکست خورد.
درواقع با وجود رعایت همه این نکات مهم، این توافقنامه اجرای نشد و حکمتیار اولین نقض کننده این توافقنامه بود. حکمتیار خود را یکی از رهبران مطرح سیاسی و دینی می داند و یکی از چهره بسیار ایدولوژیک و افراطی است. اما چرا این به اصطلاح رهبردینی، نویسنده برخی کتاب های دینی، حرمت مقدس ترین مکان دینی مسلمانان را نادیده گرفته و توافقنامه را نقض کرد. واقعیت این است که دین در أفغانستان هیچ وقت نقش اصلی را نداشته است و همیشه نقش ابزاری داشته است. در این مورد مسئله ناسیونالیسم افغانی و انحصارقدرت سیاسی پشتون ها مطرح بود. برای ناسیونالیست های افغانی باورهای قومی نسبت به هرچیزی دیگر ارجحیت دارد. آنها دین و مذهب را قربانی تفکر قومی خویش می کنند. حکمتیار هم به عنوان یکی از ناسیونالیست های افراطی تعلقات دینی خویش را قربانی تعلقات قومی و ناسیونالیستی خویش کرد. هرچند این توافقنامه حضور پررنگ پشتون ها را در ساختار سیاسی أفغانستان بصورت بسیار جدی تضمین کرده بود، اما در این توافقنامه انحصار قدرت پشتون ها را تضمین نشده بود. حضور استاد ربانی که یک پارسی زبان و غیر پشتون بود، به عنوان رئیس جمهور أفغانستان برای آنها قابل تحمل نبود. به همین دلیل توافقنامه توسط حکمتیار نقض گردیده و جنگ ادامه یافت.
3. توافقنامه بن
این توافقنامه درتاریخ ۵ دسامبر ۲۰۰۱ میلادی در شهر بن- آلمان به طی یک نشست چندروزه به امضارسید. این نشست که با حضورگروههای مختلف افغانستانی و نظارت بینالمللی با هدف پایان دادن به جنگ و استقرار ثبات سیاسی در افغانستان برگزار گردید، محصول آن توافقی بینالمللی بود که پس از سقوط طالبان چارچوب سیاسی مشخصی را برای تشکیل اداره موقت و اداره انتقالی در أفغانستان ایجاد کرده و سپس با ایجاد دولت موقت و دولت انتقالی مسیر را برای تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات هموار کرد. محور اصلی این توافقنامه تأکید بر آتشبس، مشارکت سیاسی گروههای مختلف و زمینهسازی برای عدالت اجتماعی و حقوق بشر بود. در واقع این توافقنامه هم یکی از جامع ترین توافقنامه های بود که پس از سقوط طالبان برای ایجاد اداره موقت و ساختارهای جدید دولتی با مشارکت گروههای مختلف (به جز طالبان) منعقد شد. نکات قوت این تفاهمنامه علاوه برتعریف سازوکارهای قانونی برای تشکیل دولت جدید، تفاهم اکثرگروه های داخلی، قدرت های منطقه و جهان برسر قضیه أفغانستان و همچنین ضمانت اجرایی دولت های خارجی از جمله آمریکا بود. آمریکای ها علاوه بر حمایت مالی، سیاسی و نظامی گسترده درامر ایجاد بسیاری از ساختارهای سیاسی، نظامی و غیره سهم جدی داشته اند. اما نشست بن، با وصف آنکه اساس تازهیی را در افغانستان بنا نهاد و براساس توافقنامه بن در أفغانستان حکومت شکل گرفت و بیشتر از دو دهه دوام آورد، نتوانست به جنگ و خشونت پایان دهد و درنهایت این توافقنامه مانند توافقنامه های قبلی به شکست مواجه شد. از آنجای که غربی ها و به ویژه آمریکای ها از بانیان اصلی توافقنامه بن بوده اند، نقش اصلی در تقسیم قدرت و گماشتن چهره های سیاسی در ساختار قدرت داشته اند. آنها برای اشغال پست های سیاسی از افغانستانی های استفاده کرده اند که اکثرا ساکنان جامعه غربی بوده اند. چهره های مانند زلمی خلیل زاد، حامد کرزی، اشرف غنی احمد زی و ده ها چهره سیاسی دیگری که در راس حکومت أفغانستان قرارد داشتند، بخش از این گروه بوده اند. این افراد از جمله ناسیونالیست های افراطی پشتون/افغان بوده و معتقد به حاکمیت سیاسی انحصاری پشتون ها/افغان ها در أفغانستان بودند. به باور آنها این حاکمیت انحصاری بعد از سقوط حکومت وابسته به شوری و حضور اقوام غیر پشتون در ساختارسیاسی أفغانستان با چالش جدی مواجه شده بود. بنابراین، این افراد متعهد به بازگشت قدرت انحصاری پشتون ها بوده و به همین دلیل تمام امکانات موجود را به سمت تقویت مجدد این امر سوق داده اند.آنها حتا از امکانات نظامی، مالی و سیاسی غربی ها به ویژه آمریکای ها برای تقویت این موضوع استفاده کرده اند. در همین راستا ارزشهای دموکراتیک غربی ها را تحریف کرده و آن را در أفغانستان بی اعتبار ساخته اند. علاوه براین، چون نیروی های امنیتی أفغانستان از ترکیب همه اقوام ساکن کشور شکل گرفته بود، آنها به این نیروها باورنداشته اند. به همین دلیل یکی از اقدامات دیگر ناسیونالیست های پشتون، زنده کردن مجدد گروه حذف شده طالبان بود. آنها از این گروه به عنوان بازوی نظامی مورد اعتماد خویش در معادلات سیاسی استفاده می کردند. پیامد های اقدامات ناسیونالیست های افغانی فقط به داخل افغانستان منحصر نمی شد، بلکه بیشر از همه زنگ خطر جدی برای پاکستان محسوب می گردید. چون پاکستان به خوبی می داند که ناسیونالیست های افغانی در صدد تشکیل یک حکومت قدرتمند با اندیشه های ناسیونالیستی در افغانستان هستند.
تاریخ نشان داده است که چنین دولت های با چنین رویکردی به دنبال تجزیه پاکستان بوده اند. به همین دلیل پاکستان آن را خطر جدی برای تمامیت ارضی خویش تلقی می کند. مقامات پاکستانی به خوبی می دانستند که طالبان ریشه عمیق ایدولوژیکی، سیاسی، امنیتی و غیره در پاکستان دارند، بنابراین آنها را تقویت کرده و درجهت اهداف خویش استفاده کردند. با تقویت و گسترش طالبان منافع کشورهای دیگری نیز با آنها گره خورد. کشورهای مانند روسیه، چین و ایران نیز وارد این بازی شده و از طالبان حمایت کردند. دلیل اصلی عدم تحقق این توافقنامه عدم پایبندی حاکمان پشتون به محتوای توافقنامه و استفاده نادرست از فرصت های موجود در جهت تقویت منافع قومی و ناسیونالیستی خویش بود.
4. توافقنامه دوحه
توافقنامه دوحه در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ میلادی میان ایالات متحده آمریکا و طالبان در دوحه- قطر به امضا رسید. نکات کلیدی این توافقنامه این بود که نیروهای نظامی ایالات محتده و سایر متحدانش می بایست ظرف ۱۴ ماه از افغانستان خارج شوند. در مقابل طالبان متعهد به قطع رابطه با گروههای تروریستی شده و تضمین کردند که از خاک افغانستان علیه منافع آمریکا و متحدانش استفاده نشود. براساس این توافقنامه می بایست مذاکرات سیاسی بین تمام گروه های افغانستانی شروع شده و راه دستیابی صلح میان طالبان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان هموار شود. براساس این توافق می بایست، ۵ هزار زندانی طالبان از زندانهای دولت افغانستان و یک هزار زندانی دولت از بند طالبان آزاد می شدند. اما به جز خروج عجولانه آمریکای ها از أفغانستان و آزادی زندانیان که هردو مورد به نفع طالبان بودند، هیچ کدام از ماده های دیگری این توافقنامه اجرا نگردید. دلیل اصلی عدم اجرای این توافقنامه را می بایست در طول دودهه قبل از امضای این توافقنامه جستجو کرد. یعنی همان شرایط که توافقنامه بن را بی نتیجه ساخت زمینه ساز شکست توافقنامه دوحه گردید. واقعیت این بود که حاکمان پشتون به منظور بازگشت قدرت انحصای پشتون ها شروع به تقویت مجدد طالبان کردند. این موضوع باعث شد تا زمینه برای حمایت پاکستان و کشورهای دیگر نیز از طالبان فراهم شود. در نتیجه قدرت گرفتن مجددطالبان موجب گسترش ناامنی های گسترده شد و هزینه ها را برای آمریکای ها بالا برد. درنهایت آمریکای ها به این نتیجه رسیدند که دوام حضورشان در أفغانستان بیهوده و غیرضروری است و هزینه های وحشتناک جانی، مالی و سیاسی را به آنها تحمیل خواهد کرد. آنها به خاطر حمایت از دولت افغانستان با طالبان می جنگیدند، اما بخش های عمده دولت حامی طالبان بودند. آمریکای ها که این موارد را بعد از چندسال حضور درافغانستان به درستی درک کرده بوده اند در فکر نجات خویش از باتلاق جنگ افغانستان بودند. به این دلیل بود که به دنبال راه خروج آبرومندانه از أفغانستان می گشتند. بنابراین پروسه گفتگو با طالبان را در پیش گرفتند. اما میان آمریکای ها و دولت افغانستان برسر پروسه صلح توافق نظر وجود نداشت. به همین دلیل هرکدام با رویکرد متفاوت مسیرخویش را در پیش گرفتند. آمریکای ها با طالبان گفتگو های پنهانی داشته اند و درنهایت در جون ۲۰۱۳میلادی برای نخستینبار دفتر سیاسی طالبان در دوحه گشایش یافته و مذاکرات مستقیم بین آنها شروع شد. در جنوری ۲۰۱۹ نمایندگان امریکا با طالبان برای شش روز مذاکره کرده و سرانجام توافقنامه صلح دوحه در بیست ونهم ماه فبروری سال ۲۰۲۰ امضا شد. بنابراین، این سند بیش از این که یک توافقنامه جامع باشد، یک سند ناقص بود که میان آمریکا های و طالبان امضا شده بود، تا جدول زمانی خروج نیروهای امریکای از أفغانستان را تضمین کند. این توافقنامه حاوی مطالب دیگری غیر از این نبود. بصورت نمونه، در این توافقنامه هیچ ذکر از رعایت ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشری که غربی ها با شعار تحقق آن به أفغانستان رفته بودند، دیده نمی شود.
این توافقنامه یک بخش دیگری هم داشت که آن آغاز مذاکرات میان طالبان و دولت افغانستان بود، اما عملی نشد. طبق این توافقنامه می بایست ده روز بعد از امضای این توافقنامه، مذاکرات میان گروه های داخلی- افغانستانی شروع گردد، اما دولت افغانستان این مذاکرات را با ۸ هشت ماه تاخیر شروع کرد. گذشت زمان به نفع طالبان بود و با گذشت هر روز نفوذ آنها در ساختار سیاسی و امنیتی دولت بیشتر می شد. نفود گسترده فکری طالبان در دستگاه اداری و سیاسی دولت باعث تمایل اکثر مقامات پشتون تبار به آنها شده بود و اکثر آنها با طالبان ارتباط برقرار کرده بودند. از طرف دیگر، اقوام غیرپشتون به حاشیه رانده شده بودند و درتصمیم گیری های اصلی نقش جدی نداشته اند. علاوه براین، شخصیت های سیاسی پشتون که در داخل نظام بوده اند، با هم اختلاف داشتند و هرکدام در راستای کسب منافع شخصی خویش عمل می کردند.


