خبرگزاری راسک: در شرایطی که بحرانهای امنیتی در پیرامون پاکستان شدت گرفته است، تحلیلگران تأکید میکنند که هیچ سازوکاری بهتر از برگزاری نشست مشترک پارلمان برای بررسی وضعیت پرتنش منطقهای از جمله جنگ جاری در خلیج فارس و تنش با حاکمیت طالبان در افغانستان وجود ندارد.
به گزارش روزنامه پاکستانی داون، مجموعهای از پرسشهای جدی افکار عمومی را نگران کرده است؛ از جمله اینکه رهبری پاکستان چگونه نقش خود را در درگیری جاری در خلیج فارس تعریف میکند و اینکه حاکمیت طالبان در افغانستان چه زمانی به نگرانیهای امنیتی اسلامآباد درباره فعالیتهای تروریستی پاسخ خواهد داد؛ نگرانیهایی که به گفته مقامهای پاکستانی، علیرغم سیاست سختگیرانه اسلامآباد همچنان پابرجاست و نشاندهنده ناتوانی ساختار حاکم طالبان در مهار گروههای افراطی است.
پاکستان در شرایطی پیچیده قرار گرفته و عملاً بر روی «ریسمان باریک» دیپلماسی حرکت میکند؛ زیرا از یک سو روابط مهمی با ایران دارد و از سوی دیگر به متحدان نزدیک عرب خود، بهویژه عربستان سعودی، وابسته است.
این وضعیت زمانی حساستر شد که پاکستان بهتازگی با عربستان سعودی توافق دفاعی امضا کرده بود و کمتر کسی تصور میکرد آزمون واقعی این همکاری امنیتی تا این اندازه سریع فرا برسد. در چنین شرایطی، تشدید بحرانهای منطقهای میتواند تعادل سیاست خارجی پاکستان را بهطور جدی به چالش بکشد.
به نوشته این تحلیل، سیاست کنونی دولت پاکستان در قبال افغانستان نیازمند توضیحهای روشنتری است؛ از جمله اینکه هدف نهایی این سیاست چیست و آیا نشانهای از تغییر دیدگاه اسلامآباد نسبت به طالبان محسوب میشود یا بیانگر تغییر کلی در راهبرد افغانستانی پاکستان است.
این دو رویکرد تفاوتهای اساسی دارند. یکی بازنگری در نحوه تعامل با ساختار قدرت طالبان است و دیگری تغییر کامل سیاست منطقهای پاکستان نسبت به افغانستان؛ کشوری که اکنون تحت حاکمیت طالبان قرار دارد و بهدلیل ناتوانی در مهار گروههای افراطی، به یکی از منابع نگرانی امنیتی برای همسایگان خود تبدیل شده است.
در این میان، برخی تحلیلگران پرسیدهاند آیا مرحله کنونی درگیریهای مسلحانه میان پاکستان و افغانستان با برنامههای دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده برای کنترل پایگاه پایگاه بگرام ارتباطی دارد یا نه؛ پایگاهی که اخیراً هدف حملات جنگندههای پاکستانی قرار گرفته است.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که بهترین مکان برای بررسی چنین مسائل حساسی پارلمان پاکستان است؛ هرچند تجربه نشان داده است که وقتی ساختار تصمیمگیری دولتی به جمعبندی مشخصی برسد، فضای چندانی برای مخالفت پارلمان باقی نمیماند. اغلب زمانی موضوعات به پارلمان ارجاع میشود که حکومت در مرحله حساس اجرای سیاستهای خود قرار دارد یا میخواهد مسئولیت تصمیمات دشوار را میان نهادهای مختلف تقسیم کند.
در حال حاضر جنگ در خلیج فارس توجه افکار عمومی و سیاستگذاران پاکستان را به خود جلب کرده و تا حد زیادی درگیری اسلامآباد با افغانستان را تحتالشعاع قرار داده است.
همین شرایط سبب شد شهباز شریف نخستوزیر پاکستان، نشست محرمانهای با رهبران احزاب پارلمانی برگزار کند؛ نشستی که در آن تصمیم گرفته شد جلسه مشترک مجلس برای بررسی وضعیت امنیتی کشور تشکیل شود.
با وجود انتقادهایی که نسبت به روند انتخابات مطرح شده، هر دو مجلس پارلمان پاکستان نمایندگانی از اکثر احزاب مهم سیاسی، از جمله احزاب ملیگرا و مذهبی از ایالتهای بلوچستان و خیبر پختونخوا، در خود دارند.
در همین حال، حزب حزب ملی عوامی که در رقابت انتخاباتی موفقیت چندانی کسب نکرده بود، با حمایت آصف علی زرداری رئیسجمهور پاکستان توانست کرسیای در مجلس سنا برای رهبر خود به دست آورد.
نویسنده معتقد است بهتر بود استعفای اختر منگل پذیرفته نمیشد؛ زیرا بلوچستان بهدلیل همزمانی چند بحران ـ از جنگ ایران و آمریکا گرفته تا وضعیت افغانستان و شورشهای داخلی یکی از حساسترین مناطق پاکستان به شمار میرود.
جنبش تحفظ پشتونها یک حزب انتخاباتی نیست، اما بیانگر دیدگاه بخش بزرگی از جوانان پشتون در مناطق قبیلهای خیبر پختونخوا است. جریان نزدیک به آن، یعنی جنبش دموکراتیک ملی، نیز به دلیل شکست در انتخابات در جلسه حضور نخواهد داشت.
هرچند محمود خان اچکزی رهبر مخالفان در پارلمان ممکن است بخشی از دیدگاههای این گروهها را نمایندگی کند، اما نقش تعیینکننده در این میان به حزب تحریک انصاف مربوط میشود که در نشست محرمانه شرکت نکرد. انتظار میرود این حزب جلسه مشترک پارلمان را تحریم نکند، زیرا موضوع مورد بحث برای امنیت ملی پاکستان اهمیت حیاتی دارد.
موضوع اصلی دستور کار پارلمان، جنگی است که به گفته تحلیلگران از سوی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شده و کل منطقه خلیج فارس را درگیر کرده است.
در حالی که بلوک عربی سنی فعلاً خویشتنداری نشان داده است، ادامه حملات ایران ممکن است شرایطی ایجاد کند که پاسخ نظامی گستردهای در پی داشته باشد؛ سناریویی که برخی تحلیلگران معتقدند اسرائیل نیز ممکن است از آن استقبال کند. چنین وضعیتی میتواند جهتگیری ژئوپلیتیکی پاکستان را بهطور جدی آزمایش کند.
با توجه به توافق دفاعی میان پاکستان و عربستان سعودی، این بحران ممکن است موقعیت دیپلماتیک و امنیتی اسلامآباد را پیچیدهتر کند.
یکی از سناریوهای مطرح این است که پاکستان بهطور غیرعلنی از عربستان حمایت کند و در عین حال در سطح دیپلماتیک از ایران پشتیبانی کند. اما نویسنده تأکید میکند که چنین رویکردی چندان ساده نیست، زیرا ایران معمولاً مسائل راهبردی را بهصورت «سیاه و سفید» میبیند.
در داخل پاکستان نیز بخش قابل توجهی از جامعه با موضع ایران همدلی عاطفی دارد و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در داخل کشور متحدانی دارد که میتوانند فشار سیاسی بر دولت وارد کنند تا در جنگ مداخله مستقیم نکند.
افزون بر این، اقتصاد ضعیف پاکستان و وابستگی آن به نفت کشورهای خلیج فارس عامل مهم دیگری در تصمیمگیریهای دولت محسوب میشود. اگر جنگ خلیج فارس مستقیماً ایالت بلوچستان را تحت تأثیر قرار دهد، شرایط برای اسلامآباد بسیار پیچیدهتر خواهد شد.
با وجود تمرکز بر جنگ خلیج فارس، نباید فراموش کرد که پاکستان همچنان درگیر تنش عمیق با حاکمیت طالبان در افغانستان است. پرسش اساسی این است که آیا اقدامات پاکستان صرفاً واکنشی به آنچه «خیانت طالبان» و حمایت آنها از گروههای تروریستی مانند تحریک طالبان پاکستان تلقی میشود، یا نشانه بازنگری کامل در سیاست تاریخی اسلامآباد نسبت به افغانستان است.
چنین بازنگریای میتواند موضوعاتی همچون خط دیورند، روابط دوجانبه با هند، پروژههای انرژی منطقهای، دالان واخان و روابط تجاری را نیز در بر بگیرد.
اگر طالبان حمایت از گروههای افراطی را متوقف کنند ـ سناریویی که بسیاری آن را بعید میدانند ـ پاکستان چه نوع رابطهای با افغانستان خواهد داشت؟ آیا دولت پاکستان تصمیم گرفته دیگر به طالبان اعتماد نکند و در داخل افغانستان به دنبال متحدان جدید بگردد؟
در همین زمینه، امرالله صالح رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان در یکی از پیامهای خود در شبکههای اجتماعی اشاره کرده بود که پاکستان با جبهه مقاومت ملی تماس داشته است.
چنین مداخلهای میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد؛ از جمله هزینههای بالا، طولانی شدن درگیریها و ایجاد هرجومرج بیشتر در افغانستان.
یکی از پرسشهای مهم دیگر واکنش چین است؛ متحد نزدیک پاکستان که ترجیح میدهد در همسایگی خود تنشهای امنیتی به حداقل برسد.
نویسنده در پایان تأکید میکند بهترین سیاست در قبال افغانستان همان توصیهای است که در گذشته نیز مطرح شده بود: باید اجازه داد مردم افغانستان خود درباره آینده سیاسی کشورشان تصمیم بگیرند.
در عین حال پاکستان میتواند از طریق همکاریهای چندلایه امنیتی، تجاری و اقتصادی، توافقهای دفاعی و حتی یک معاهده دوستی، منافع خود را حفظ کند. همکاریهای مستمر و کارآمد میان دو کشور ضروری است.
با این حال، تروریسم همچنان بزرگترین مانع میان پاکستان و افغانستان باقی مانده است؛ پدیدهای که در سایه ناکارآمدی ساختار طالبان و ادامه فعالیت گروههای افراطی تشدید شده است.
در پایان، نویسنده تأکید میکند که هرچند اقدامات سختگیرانه پاکستان ممکن است قابل توجیه باشد، اما تغییرات ناگهانی در سیاست افغانستان خطرناک است و میتواند شکاف بیاعتمادی را افزایش دهد. به همین دلیل، لازم است پارلمان این مسائل را بهطور جدی بررسی کند؛ شاید در این بحثها دیدگاههای خردمندانهای مطرح شود که حتی بتواند تصمیمگیرندگان اصلی قدرت در پاکستان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.


