نویسنده: سودابه صدری
خبرگزاری راسک: جهان تاکنون جنگهای بیشماری را به خود دیده است. زمین، این سیاره کهن، همواره در حال پوستاندازی بوده؛ گاه با آرامش و گاه با طوفانهای سهمگین. انسانها از سپیدهدم تاریخ، از نخستین روزهایی که در غارها گرد هم آمدند و قبایل را شکل دادند، با یکدیگر جنگیدهاند. گروهی بر گروه دیگر چیره شده، مرزها جابهجا گشته، تمدنها برخاسته و فروریختهاند. جنگ، این همراه همیشگی تاریخ بشر، هرچند تلخ و ویرانگر، اما همواره پایانی داشته است.
زخمهایی که بر پیکر تاریخ نشسته است
نخستین جنگ، نخستین درس
در سپیدهدم آفرینش، وقتی نخستین خون بر زمین ریخته شد و هابیل به دست برادر کشته شد، شاید فرشتگان پنداشتند که این پایان انسان است. شاید خود قابیل گمان میکرد با این ضربه، نبض زندگی را برای همیشه قطع کرده است. اما زمین همچنان به چرخش ادامه داد. آن قتل، هرچند تلخ و هولناک، نتوانست جلودار حیات بشر شود. نه آن جنگ اول، و نه میلیونها جنگی که پس از آن آمدند. آدمی همچنان ماند، عشق ورزید، فرزند آورد، شهرها ساخت، شعر گفت و به ستارهها خیره شد.
جنگهای بزرگ تاریخ
جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) بیتردید مرگبارترین درگیری نظامی در طول تاریخ بود. بر اساس آمار مستند، ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر در این جنگ جان باختند که حدود ۳ درصد از جمعیت جهان در آن زمان را شامل میشد. از این شمار، ۵۰ تا ۵۵ میلیون نفر غیرنظامی بودند؛ مردان، زنان و کودکانی که در میان آوار بمبها و قحطی ناشی از جنگ جان سپردند.
پیش از آن، جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) با ۱۷ میلیون کشته، اروپا را دگرگون کرد. جنگ ویتنام با ۱٫۱۴ میلیون کشته، زخمی عمیق بر پیکر مردم ویتنام بر جای گذاشت. جنگ عراق و افغانستان با هزینهای بیش از ۳٫۴ تریلیون دلار و تلفاتی نزدیک به ۳۵۰ هزار نفر، نشان داد که حتی پیشرفتهترین ارتشها نیز نمیتوانند صلح را به ارمغان آورند. و در نزدیکی خود ما، جنگ تحمیلی ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸) با بیش از یک میلیون کشته، هنوز زخمهایش بر تن مردم این مرزوبوم تازه است.
پایان تلخها، آغاز دوباره
اما اگر به این آمار تلخ خیره شویم و فراتر از اعداد را بنگریم، حقیقتی دیگر خودنمایی میکند: همه این جنگها، با تمام فجایعشان، روزی متوقف شدند. زندگی، سختجانتر از آن بود که برای همیشه در زیر آوار بمبها مدفون شود.
آتشها خاموش شد، تفنگها زمین گذاشته شد و انسانها از زیر آوار بیرون آمدند تا دوباره زندگی را آغاز کنند. آنها شهرها را بازسازی کردند، روابط را ترمیم نمودند و یاد گرفتند که با زخمها نیز میتوان زندگی کرد. تاریخ به ما میآموزد که حتی پس از تاریکترین شبها، سپیدهدمی خواهد آمد.
درونمان را دریابیم؛ آنجا که هنوز در اختیار ماست
در روزهایی که جنگ و ناامنی اطراف ما را فرا گرفته، شاید مهمترین پرسش این باشد: ما چه میتوانیم بکنیم؟
واقعیت این است که در زمان جنگ، کمترین کنترل را بر عوامل بیرونی داریم. ما نمیتوانیم تصمیمگیران جهانی را به صلح و دوستی سوق دهیم. سرنوشت آتشبسها و توافقها در دست ما نیست. اما یک چیز را هرگز نمیتوانند از ما بگیرند: ذهن و درون خودمان.
والاس واتلز در کتاب «دانش ثروتمند شدن» بر این اصل تأکید میکند که انسان با کنترل افکارش میتواند بر شرایط پیرامون تأثیر بگذارد. ما میتوانیم انتخاب کنیم که در میان طوفان، آرامش خود را حفظ کنیم. میتوانیم تصمیم بگیریم که فضای فکری و ذهنیمان را از ترس و اضطراب پاک نگه داریم. میتوانیم با مراقبه، ذهن را به سکون دعوت کنیم و در عمق وجودمان پناهگاهی امن بیابیم.
اگر آن نخستین کشتن، با همه هولناکیاش، نتوانست چراغ انسان را خاموش کند، پس این جنگ نیز، با همه رعب و وحشتش، پایان راه نیست. ما زندهایم. هنوز نفس میکشیم. هنوز میتوانیم فردا را تصور کنیم.
راهکارهای عملی برای عبور از بحران
انتخاب ما در عبور از بحران، سرنوشت ما را رقم میزند. میتوانیم از این شرایط سخت، قویتر بیرون بیاییم، انسانتر شویم و یاد بگیریم که زندگی چیست و چه چیزهایی واقعاً ارزشمند هستند. یا میتوانیم خود را در گرداب ترس و استرس غرق کنیم و به جسمی تبدیل شویم که تنها پیر میشود و مرگ را انتظار میکشد.
بیایید این روزها را فرصتی بدانیم برای:
مطالعه: پناهگاه امن ذهن
کتابهایی که سالها در قفسه منتظر ماندهاند، اکنون وقت خواندنشان رسیده است. مطالعه نه تنها ذهن را از افکار منفی دور میکند، بلکه به ما قدرت درک عمیقتری از زندگی میبخشد.


