نویسنده: دکتر حسن عباس
خبرگزاری راسک: تنشها و حملات متقابل مرزی میان پاکستان و طالبان در هفتههای اخیر نشانهای از بحرانی عمیقتر در روابط دو همسایه است؛ بحرانی که ریشههای آن در تاریخ، بیاعتمادی متقابل و حضور گروههای مسلح در دو سوی مرز نهفته است. به گزارش پایگاه خبری کلاریون ایندیا، حملات فرامرزی اسلامآباد علیه پناهگاههای گروه تحریک طالبان پاکستان در داخل افغانستان و ناتوانی یا بیمیلی گروه طالبان برای مهار این گروه، دو کشور را به سمت وضعیتی نزدیک به تقابل نظامی سوق داده است.
در این گزارش تحلیلی که به قلم دکتر حسن عباس منتشر شده، تأکید میشود که پاکستان در شکلگیری و تثبیت قدرت طالبان در دهه ۱۹۹۰ نقشی منفعل نداشت. از میانه دهه نود میلادی، اسلامآباد با فراهمکردن حمایت دیپلماتیک، فضای لجستیکی و مهمتر از همه پناهگاههای امن، از این جریان پشتیبانی کرد.
پس از سال ۲۰۰۱ نیز برخی شبکهها در داخل پاکستان حضور رهبران طالبان را در خاک خود تحمل کردند یا تسهیل نمودند. تحلیلگران میگویند بدون این پناهگاههای مرزی در مناطق قبیلهای و شهرهای پاکستان، شورش طالبان علیه نیروهای ناتو و ایالات متحده به سختی میتوانست خود را بازسازی کند.
اکنون همان منطق «پناهگاههای فرامرزی» که زمانی در خدمت محاسبات ژئوپولیتیکی پاکستان بود، به چالشی مستقیم برای امنیت داخلی این کشور تبدیل شده است.
شکایت اصلی اسلامآباد این است که طالبان افغانستانی در مهار تحریک طالبان پاکستان قاطعانه عمل نکردهاند. مقامهای پاکستانی معتقدند پیوندهای ایدئولوژیک، اشتراکات قبیلهای و تجربه مشترک جنگی میان دو گروه، به نوعی مدارا با این شبکه انجامیده است.
با این حال، از منظر حاکمان گروه طالبان، تحریک طالبان پاکستان تنها یک تهدید امنیتی نیست؛ بلکه میتواند در شرایط بحرانی به عنوان نوعی «بیمه راهبردی» عمل کند. رهبران طالبان سالهای تبعید خود را به یاد دارند؛ سالهایی که مرزهای نفوذپذیر خط دیورند و شبکههای همسو در پاکستان برای آنان پناهگاه، نیروی انسانی و منابع مالی فراهم میکردند. قطع کامل ارتباط با این شبکهها میتواند چنین گزینهای را در آینده از میان ببرد.
برخی مقامهای طالبان ادعا میکنند که پاکستان تهدید تحریک طالبان پاکستان را بزرگنمایی کرده تا افکار عمومی داخلی را برای اقدام نظامی علیه طالبان آماده سازد. در عین حال، عامل مهم دیگری نیز در این معادله وجود دارد: محدودیت ظرفیت حکمرانی طالبان.
گروه طالبان امروز با کشوری روبهرو است که از نظر اقتصادی ورشکسته، از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر نهادی بسیار شکننده است. ساختار امنیتی آن در برخی مناطق منسجم و در برخی دیگر پراکنده است. در چنین شرایطی، شبکهای جنگآزموده و غیرمتمرکز مانند تحریک طالبان پاکستان بهسادگی قابل مهار نیست.
حتی اگر رهبری طالبان اراده کامل برای سرکوب این گروه داشته باشد، ضعف ساختار اطلاعاتی، شکنندگی اقتصادی و رقابتهای درونگروهی توان عملیاتی آنان را محدود میکند.
ساختار قدرت در حکومت گروه طالبان نیز با چالشهای جدی روبهرو است. بخش عمده تصمیمگیریها در اختیار رهبر عالی این گروه، هبتالله آخندزاده قرار دارد؛ رهبری که فرمانهای سختگیرانه او مسیر سیاستگذاری دولت را تعیین میکند.
گزارش «کلاریون ایندیا» مینویسد که چهرههای عملگرا در این ساختار یا به حاشیه رانده شدهاند یا اختیار محدودی دارند. این تمرکز قدرت و شکافهای درونی، انعطاف سیاست خارجی طالبان را کاهش داده و رسیدن به سازش با پاکستان را دشوارتر کرده است.
سیاستهای محدودکننده طالبان بهویژه در حوزه آموزش زنان و مشارکت اجتماعی نیز به تضعیف مشروعیت این حکومت انجامیده است. ممنوعیت گسترده تحصیل دختران در مقاطع متوسطه و دانشگاهی نهتنها بحران انسانی در افغانستان را تشدید کرده، بلکه جایگاه بینالمللی حکومت طالبان را نیز به شدت آسیب زده است.
همزمان، تحرکات دیپلماتیک اخیر گروه طالبان در قبال هند نگرانیهای تازهای در ساختار امنیتی پاکستان ایجاد کرده است. تماسهای کنسولی، گفتوگوهای تجاری و نشانههای تعامل میان کابل و دهلینو در راولپندی مرکز فرماندهی ارتش پاکستان با حساسیت دنبال میشود.
برای دههها، مفهوم «عمق استراتژیک» افغانستان در سیاست امنیتی پاکستان بهعنوان ابزاری برای مهار نفوذ هند تعریف شده بود. اکنون هرگونه گسترش روابط کابل با دهلینو میتواند این معادله سنتی را برهم بزند.
تلاشهای میانجیگرانه کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی، قطر و ترکیه برای کاهش تنش میان طالبان و اسلامآباد نیز تاکنون به نتیجه پایدار نرسیده است.
به نوشته «کلاریون ایندیا»، این ناکامی نشان میدهد که بیاعتمادی میان دو طرف عمیق است و در عین حال سازوکار مؤثری برای مدیریت تهدیدهای امنیتی فرامرزی در منطقه وجود ندارد.
در سطحی گستردهتر، تحولات خاورمیانه نیز بر معادلات امنیتی منطقه سایه افکنده است. حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران و پاسخ تهران علیه پایگاههای آمریکایی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، فضای امنیتی منطقه را متشنجتر کرده است.
برای پاکستان، که جامعهای متنوع از نظر مذهبی دارد و بخشی از افکار عمومی آن نسبت به ایران همدلی نشان میدهد، این تحولات معادلات سیاسی و امنیتی را پیچیدهتر میکند.
در داخل پاکستان، افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان به کاروانهای نظامی، ایستگاههای پلیس و مراکز اطلاعاتی فشار سیاسی شدیدی بر دولت ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، حملات فرامرزی علیه پناهگاههای احتمالی این گروه در افغانستان برای اسلامآباد علاوه بر هدف بازدارندگی، پیام سیاسی داخلی نیز دارد.
با این حال، تحلیلگران تأکید میکنند که مقابله مؤثر با این شبکه تنها از طریق عملیات نظامی در خارج از مرزها ممکن نیست و نیازمند تقویت ساختارهای اطلاعاتی، پلیسی و قضایی در داخل پاکستان است.
در عین حال، تشدید درگیری میتواند پیامدهای نامتقارنی برای دو طرف داشته باشد. طالبان طی سه دهه گذشته نشان دادهاند که در محیطهای جنگی طولانیمدت توان بقا و حتی انسجام بیشتری پیدا میکنند. پاکستان اما با اقتصادی شکننده، شکافهای سیاسی داخلی و چندین جبهه امنیتی مواجه است.
اگر درگیری گسترش یابد و طالبان بهطور غیرمستقیم زمینه فعالیت گستردهتر گروههای مسلح در داخل پاکستان را فراهم کند، پیامدهای آن میتواند بسیار پرهزینه باشد.
در نهایت، به باور نویسنده این تحلیل در کلاریون ایندیا، پاکستان بیش از افغانستان از تشدید کنترلنشده بحران زیان خواهد دید. افغانستان تحت حاکمیت طالبان پیشاپیش با تحریمها، انزوا و شرایط سخت جنگی سازگار شده است.
پاکستان اما کشوری مسلح به سلاح هستهای است که برای تثبیت اقتصادی، جذب سرمایهگذاری خارجی و ترمیم جایگاه دیپلماتیک خود تلاش میکند. جنگی طولانی در مرزهای غربی میتواند منابع این کشور را تحلیل ببرد، سرمایهگذاران را فراری دهد و شکافهای داخلی را عمیقتر کند.
در این چارچوب، آنچه امروز در مرزهای افغانستان و پاکستان رخ میدهد، به تعبیر نویسنده، نمادی از «بازگشت پیامدهای راهبردی گذشته» است؛ پیامدهایی که اکنون به شکل تهدیدی مستقیم برای ثبات منطقه ظاهر شدهاند.


