خبرگزاری راسک: در میانه تنشها و درگیریهای جاری در منطقه، صادقالجابری نویسنده و تحلیلگر سیاسی عربزبان، در یادداشتی مفصل با عنوان «رژیم ایران هرگز سقوط نخواهد کرد» به دفاع از موضع خود در قبال ایران پرداخته و تلاش کرده است استدلالهایش را در پاسخ به منتقدان توضیح دهد. این یادداشت که پس از موجی از واکنشها به مواضع او منتشر شده، بیش از آنکه بیانیهای سیاسی باشد، کوششی است برای تبیین چارچوب فکری و هویتی نویسنده در تحلیل تحولات منطقه.
الجابری در آغاز، با اشاره به پیامها و تماسهای فراوانی که در انتقاد از موضع حمایتیاش نسبت به ایران دریافت کرده، از مخاطبان میخواهد متن را تا پایان بخوانند. او مینویسد برخی، موضعش را «تبلیغ به نفع ایران» تعبیر کردهاند. با این حال، ضمن قدردانی از سرزنشکنندگان و هشداردهندگان، تأکید میکند از بیان دیدگاه خود هراسی ندارد و مسئولیت آن را میپذیرد.
الجابری برای رفع سوءتفاهمها، بهصراحت به هویت مذهبی و سیاسی خود اشاره میکند: او خود را «سنی شافعی» میداند که به باورش افتخار میکند، اما در عین حال شیعیان را «برادرانی» توصیف میکند که با آنان دین، تاریخ و سرنوشت مشترک دارد.
از منظر سیاسی، خود را «سوسیالیست سکولار» معرفی میکند و تصریح میکند به خلافتهای مذهبی، فرقهای یا قومی اعتقادی ندارد. همچنین هرگونه ارتباط شخصی، سازمانی یا سیاسی با جنبش انصارالله (حوثیها) را رد میکند و مینویسد در شیوه اداره و رویکردهای داخلی و بینالمللی این جنبش با آنها اختلاف دارد.
به گفته الجابری، حمایت او از ایران نه بر پایه تعصب مذهبی یا وابستگی سیاسی، بلکه از منظر «انسانی آزاد» است که وابستگی و تحقیر را نمیپذیرد. او ایران را «آخرین دژ اسلام و قومیت» و «دروازه شرق» میخواند و معتقد است حضور این کشور تعادل تصمیمگیری در منطقه را حفظ میکند. به باور او، در صورت سقوط ایران، منطقه به حاشیهای تابع در نظم نوین جهانی تبدیل خواهد شد.
پرسش محوری یادداشت، امکان شکست ایران در مواجهه با فشارهای خارجی است. الجابری پاسخ میدهد: «نه». او این ارزیابی را نه از سر جانبداری، بلکه مبتنی بر مطالعه تاریخ، جغرافیا، سیاست و منازعات و تخصص خود در مدیریت بحران میداند.
به باور او، ایران صرفاً یک نظام سیاسی، حزب یا گروه نیست، بلکه «تمدنی هفتهزارساله» است. او همچنین به قدمت چهاردهقرنی تشیع اشاره کرده و آن را باوری ریشهدار و مقاوم میخواند که در طول تاریخ، از دوران امویان و عباسیان تا سلجوقیان، ایوبیان، ممالیک و عثمانیان، از میان نرفته است.
الجابری برای تقویت استدلال خود به نمونههایی تاریخی اشاره میکند. او مینویسد ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا در افغانستان جنگید، اما در نهایت این کشور را به طالبان واگذار کرد؛ گروهی که برای نابودیاش وارد میدان شده بود. از نگاه او، دلیل این رخداد آن است که «اندیشه و باور» را نمیتوان صرفاً با قدرت نظامی نابود کرد.
او همچنین به جنگهای اسرائیل در غزه اشاره میکند و مینویسد با وجود برتری نظامی، حذف کامل حماس ممکن نشده است، زیرا این گروه را نیز «اندیشه و باور» میداند.
در مقابل، او معتقد است در کشورهایی چون عراق، سوریه و لیبی، ساختارهای سیاسی بیشتر حزبی بودهاند و تغییرات عمدتاً از درون رخ داده است؛ نه آنکه صرفاً محصول پیروزی نظامی خارجی باشد.
الجابری نتیجه میگیرد که ایران نه شکست مطلق خواهد خورد و نه پیروزی مطلق به دست خواهد آورد؛ زیرا «بقا» خود نوعی پیروزی است. به باور او، کسانی که با ایران وارد تقابل شدهاند، تاریخ را بهدرستی نخواندهاند.
در تحلیل وی، بسیاری از حاکمان کنونی منطقه وارثان ساختارهای موروثیاند و تحصیلکرده غرب، اما جنگ را سادهانگارانه مینگرند. او همچنین معتقد است مدیران نظام جهانی تصور میکنند پول و قدرت برای به زانو درآوردن رقبا کافی است، حال آنکه به گفته او، برخی ملتها آزادی، شرافت و ایمان خود را واگذار نمیکنند.
در پایان، الجابری مدعی میشود تنها دو بازیگر اصلی این جنگ را بهدرستی درک میکنند: بنیامین نتانیاهو و نظام ایران. از نگاه او، دیگران یا خدمتگزارند، یا یاریدهنده، یا تماشاگر.
این یادداشت، بازتابدهنده دیدگاهی است که تحولات جاری را نه صرفاً در سطح موازنه قوا، بلکه در چارچوب تقابل «اندیشهها» و «باورها» تحلیل میکند؛ رویکردی که، موافقان و منتقدان جدی خود را در فضای سیاسی منطقه دارد.


