خبرگزاری راسک: وبسایت تحلیلی اوراسیا ریویو، در یادداشتی به قلم «ایدو گادی راز» با عنوان «دور و بر: تشدید دوباره تنش بین طالبان و پاکستان» به بررسی دور تازه درگیریها میان طالبان و پاکستان پرداخته است؛ تنشی که بار دیگر شکنندگی مرز افغانستان و پاکستان را آشکار کرده و نقش ساختاری و ایدئولوژیک طالبان را در تداوم بیثباتی منطقه برجسته میکند.
به نوشته اوراسیا ریویو، در ۲۶ فبروری آرامش نسبی در امتداد مرز افغانستان و پاکستان بار دیگر با تبادل آتش سنگین میان نیروهای امنیتی گروه طالبان و نیروهای پاکستانی در آن سوی خط دیورند در هم شکست. پس از این درگیریها که بنا بر گزارشها شامل استفاده طالبان از پهپادهای انتحاری نیز بوده است پاکستان عملیات هوایی موسوم به «غضب للحق» را آغاز کرد و طبق اعلام رسمی خود، بیش از ۲۰۰ شبهنظامی را به همراه مواضع نظامی، تانکها و تأسیسات دولتی در داخل افغانستان هدف قرار داد. این تحولات بار دیگر نشان میدهد که حاکمیت طالبان نهتنها ثبات نیاورده، بلکه مرزها را به میدان منازعه دائمی بدل کرده است.
این یادداشت تأکید میکند که تنش میان دو کشور مسلمان جنوب آسیا پدیدهای جدید نیست و دور پیشین درگیریها در اکتبر ۲۰۲۵ رخ داده بود. پرسش اصلی آن است که چرا طالبان که تا بازگشت به قدرت در کابل در آگست ۲۰۲۱ عملاً بهعنوان نیرویی نزدیک به پاکستان شناخته میشد اکنون در تقابل مستمر با حامی پیشین خود قرار گرفته است. پاسخ، به ماهیت ایدئولوژیک و قومی این گروه بازمیگردد؛ ساختاری که منافع ملی افغانستان را به ملاحظات عقیدتی و قومی فرودست میکند.
اوراسیا ریویو تصریح میکند که اگرچه طالبان اکنون بهعنوان حاکمیت بالفعل افغانستان عمل میکند، اما همچنان دارای ویژگیهای برجسته اسلامگرایانه و قوممحور پشتونی است. قدرت تصمیمگیری عمدتاً در اختیار رهبر مذهبی این گروه، هبتالله آخندزاده، و دستگاه فقهی مستقر در قندهار قرار دارد؛ ساختاری که بارها میان الزامات اداره یک دولت و آموزههای ایدئولوژیک تنش ایجاد کرده است. این تمرکز قدرت، که فاقد سازوکارهای پاسخگویی و مشارکت ملی است، خود عاملی برای تشدید بیثباتی داخلی و منطقهای محسوب میشود.
طالبان همچنان خط دیورند مرزی که در سال ۱۸۹۳ توسط بریتانیا ترسیم شد و قبایل پشتون را در دو سوی خود تقسیم کرد به رسمیت نمیشناسد و در گذشته با ایجاد حصار مرزی مخالفت فعالانه کرده است. افزون بر این، یوریشیا ریویو مینویسد که طالبان پس از بازگشت به قدرت، حمایت اقتصادی، نظامی و لجستیکی از «تحریک طالبان پاکستان» (تیتیپی) را ادامه داده است؛ گروهی که از سال ۲۰۰۷ فعال بوده و با الگوگیری از امارت طالبان افغانستان، در پی سرنگونی دولت اسلامآباد است. این پیوند ایدئولوژیک و عملیاتی، تهدیدی مستقیم علیه امنیت پاکستان ایجاد کرده و نشان میدهد طالبان افغانستان عملاً به بستری برای گسترش افراطگرایی منطقهای تبدیل شده است.
به گزارش این منبع، طالبان از سال ۲۰۲۱ به تیتیپی اجازه داده از خاک افغانستان برای برنامهریزی و اجرای حملات در داخل پاکستان استفاده کند. اسلامآباد ابتدا به هشدارهای دیپلماتیک بسنده کرد، اما سپس حملاتی علیه اهداف این گروه در داخل افغانستان انجام داد. طالبان هرگونه ارتباط رسمی با تیتیپی را انکار میکند، اما شواهد فزاینده خلاف آن را نشان میدهد. این وضعیت، ادعای طالبان مبنی بر کنترل کامل امنیتی را زیر سؤال میبرد.
هر دو کشور با تهدید فزاینده «داعش خراسان» (ISIS-K) نیز مواجهاند؛ شاخهای از داعش که از سال ۲۰۲۰ در منطقه فعالتر شده و با جذب نیرو از جمله برخی جنگجویان پیشین طالبان حملات مرگبار متعددی انجام داده است. در ۶ فبروری، یک بمبگذار انتحاری دستکم ۳۱ نفر را در مسجدی شیعی در اسلامآباد کشت. داعش خراسان مسئولیت را بر عهده گرفت، اما پاکستان طالبان را متهم کرد که حداقل اجازه سازماندهی این گروه در خاک افغانستان را داده است. طالبان نیز در مقابل، پاکستان را به حمایت از داعش متهم میکند. این تبادل اتهامات، در فضایی که طالبان هنوز نتوانسته امنیت سراسری را تضمین کند، به پیچیدهتر شدن بحران انجامیده است.
پس از درگیریهای اکتبر، ترکیه و قطر برای میانجیگری وارد عمل شدند، هرچند به توافق رسمی نرسیدند. روسیه، چین، ایران و عربستان سعودی نیز در تلاش برای کاهش تنش نقشآفرینی کردهاند. چین میلیاردها دالر در «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» (CPEC) بخشی از ابتکار «کمربند و جاده» سرمایهگذاری کرده و بیثباتی مزمن، منافع اقتصادی آن را تهدید میکند. روسیه، که از معدود قدرتهایی است که طالبان را بهعنوان مرجع حاکمیتی افغانستان به رسمیت شناخته، بهدنبال تثبیت نفوذ خود در منطقه است.
ایران نیز با توجه به مرزهای مشترک و پیوندهای تجاری، در پی حفظ موقعیت منطقهای خود است. عربستان سعودی در سپتامبر توافق دفاعی با پاکستان امضا کرد، اما تاکنون از فعالسازی آن خودداری کرده است. مجموعه این تحرکات نشان میدهد که بحران ناشی از سیاستهای طالبان تنها یک منازعه دوجانبه نیست، بلکه پیامدهای ژئوپولیتیکی گستردهتری دارد.
یوریشیا ریویو نتیجه میگیرد که در این بحران، هند ممکن است بیشترین سود راهبردی را ببرد. دهلینو با وجود اختلافات تاریخی با طالبان، روابط خود را با این گروه تقویت کرده و کمکهای بشردوستانه ارائه میدهد. از نگاه پاکستان، نزدیکی طالبان به هند چرخشی معنادار است؛ چرخشی که موقعیت ژئوپولیتیکی اسلامآباد را تضعیف میکند. این تحول، پارادوکسی تاریخی را رقم زده است: گروهی که زمانی بهعنوان متحد نزدیک پاکستان شناخته میشد، اکنون به عاملی برای فشار بر آن کشور بدل شده است.
بر اساس این تحلیل، محتملترین سناریو آن است که از طریق تلاشهای دیپلماتیک، این دور از خشونت فروکش کند. با این حال، تا زمانی که طالبان بر بنیانهای ایدئولوژیک سختگیرانه و ساختار متمرکز غیرپاسخگو تکیه دارد، اصطکاک با همسایگان ادامه خواهد یافت و خطر تشدیدهای آینده پابرجا خواهد ماند. پاکستان نیز ظاهراً تمایلی به درگیری عمیق نظامی در افغانستان ندارد، زیرا هزینههای آن را بیش از منافعش ارزیابی میکند. در غیاب تغییر بنیادین در رهبری یا رویکرد طالبان، جنوب آسیا احتمالاً با چرخهای مداوم از تنش و بیثباتی روبهرو خواهد بود.


