خبرگزاری راسک: بر اساس گزارشی تحلیلی که از سوی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (سیاسآیاس) منتشر شده، اعلام «جنگ آشکار» میان پاکستان و طالبان نقطه عطفی در روابط پرتنش دو بازیگر منطقهای است؛ رابطهای که طی سه دهه گذشته از حمایتهای پنهان و آشکار اسلامآباد از طالبان تا تقابل مستقیم نظامی تغییر مسیر داده است. نویسندگان این تحلیل، الکساندر پالمر و الکساندر مارگولیس، ابعاد امنیتی، منطقهای و بینالمللی این بحران را بررسی کردهاند.
صبح زود ۲۷ فبروری، وزیر دفاع پاکستان از آغاز «جنگ آشکار» با طالبان خبر داد. این اعلام پس از یک هفته تنش فزاینده صورت گرفت. در ۲۲ فبروری، پاکستان چندین حمله هوایی علیه اردوگاههای ادعایی گروههای مسلح، از جمله (تحریک طالبان پاکستان – تیتیپی)، انجام داد. اسلامآباد مدعی شد این حملات پاسخی به موج تازهای از عملیات تروریستی در داخل خاک پاکستان، از جمله حملهای مرگبار به یک مسجد شیعیان در اسلامآباد، بوده است.
طالبان که همواره هرگونه پناهدادن به گروههای مسلح را انکار کردهاند، این حملات را «هدفگیری غیرنظامیان» توصیف کردند و وعده انتقام دادند. شب ۲۶ فبروری، این گروه از آغاز عملیات علیه مواضع پاکستان در امتداد خط مرزی موسوم به خط دیورند خبر داد؛ مرزی که طالبان هرگز آن را به رسمیت نشناختهاند.
متعاقب این تحولات، ارتش پاکستان شهرهای کابل و قندهار و همچنین استان پکتیا را هدف حملات هوایی قرار داد. انتخاب کابل و قندهار حامل پیام سیاسی آشکار بود: کابل مرکز رسمی قدرت اداری افغانستان است و قندهار پایگاه اصلی و محل استقرار رهبر طالبان، هبتالله آخندزاده، بهشمار میرود؛ رهبری که تمرکز قدرت را در این شهر جنوبی تحکیم کرده است.
اسلامآباد اقدام خود را با استناد به «پناهدادن طالبان به تروریستها» توجیه کرده است. با وجود تکذیبهای مکرر طالبان، گزارشهای متعدد بینالمللی نشان میدهد که گروههایی مانند القاعده و تحریک طالبان پاکستان دستکم از فضای امن در افغانستان بهرهمند بودهاند. از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، خشونت در پاکستان بهطور محسوسی افزایش یافته است.
تحریک طالبان پاکستان در کانون این تنش قرار دارد. این گروه از سال ۲۰۲۲ جنگ خود علیه دولت پاکستان را تشدید کرده و دامنه اهدافش را گسترش داده است. شاخهای از این گروه در نوامبر ۲۰۲۵ حمله بزرگی در اسلامآباد انجام داد؛ هرچند رهبری تیتیپی مسئولیت مستقیم آن را نپذیرفت.
طالبان افغانستان در مقاطعی میانجیگری میان اسلامآباد و تیتیپی را برعهده گرفتند، اما پیوندهای ایدئولوژیک، قبیلهای و عملیاتی میان این دو جریان، فاصله واقعی میان آنها را محدود کرده است. تیتیپی با طالبان بیعت کرده، در جنگ علیه ایالات متحده در کنار آنان جنگیده و از لحاظ فکری و ساختاری به آنان نزدیک است. سرکوب جدی تیتیپی میتواند انسجام درونی طالبان را تهدید کند؛ بهویژه با خطر پیوستن برخی نیروها به شاخه خراسان داعش، (IS-KP). طالبان نشان دادهاند که انسجام داخلی را بر هر ملاحظه منطقهای یا بینالمللی ترجیح میدهند.
افزون بر این، طالبان هرگز خط دیورند را بهعنوان مرز رسمی نپذیرفتهاند. این خط در سال ۱۸۹۳ از سوی بریتانیا ترسیم شد و جوامع پشتون دو سوی مرز را از هم جدا کرد. گرایشهای قوممحور در ساختار طالبان و ایدئولوژی ملیگرایانه آنان، حتی در غیاب تیتیپی نیز زمینه اصطکاک با پاکستان را فراهم میکند.
پاکستان همچنین طالبان را متهم به نزدیکی با هند کرده است. با این حال، اغلب تحلیلها نشان میدهد که نقش هند عمدتاً در سطح ارتباطات دیپلماتیک و کمکهای بشردوستانه محدود بوده و دهلینو پیش از ۲۰۲۱ در کنار ائتلاف شمال و سپس ایالات متحده در برابر طالبان قرار داشت. اینکه آیا اسلامآباد واقعاً طالبان را «ابزار هند» میداند یا این اتهام را در چارچوب رقابت منطقهای مطرح میکند، همچنان محل بحث است.
تحلیل (سیاسآیاس) محتملترین سناریو را کاهش تدریجی تنش میداند؛ مشابه درگیری اکتبر ۲۰۲۵ که با تلفات دستکم ۱۷ غیرنظامی پایان یافت و به آتشبس انجامید. با این حال، استفاده پاکستان از تعبیر «جنگ آشکار» نشان میدهد گزینههای سختتری نیز روی میز قرار دارد.
یکی از این گزینهها، کارزار گستردهتر بمباران اهداف در داخل افغانستان است؛ تلاشی برای واداشتن طالبان به مهار تیتیپی یا تضعیف توان عملیاتی آن. در چنین حالتی، درگیریهای مرزی نیز ادامه خواهد یافت.
گزینه دیگر، عملیات زمینی گسترده پاکستان علیه تیتیپی در خاک خود، بهویژه در دره تیرَه، است؛ منطقهای که از دیرباز پایگاه این گروه بوده است. تجربه دهه ۲۰۱۰ نشان داده که چنین عملیاتهایی میتواند به شکلگیری شاخههای افراطیتر، از جمله داعش خراسان، منجر شود.
گزینه بیسابقهتر، ورود زمینی پاکستان به افغانستان است؛ اقدامی که با توجه به سابقه اتکای اسلامآباد به بازیگران غیردولتی بهویژه خود طالبان ریسک و عدم قطعیت بالایی دارد.
در مقابل، طالبان یا تیتیپی نیز میتوانند حملات در شهرهای پاکستان را تشدید کنند. طالبان تهدید کردهاند که در صورت هدفگیری شهرهای بزرگ افغانستان، «مراکز کلیدی» پاکستان را هدف قرار خواهند داد؛ تهدیدی که بازتابدهنده رویکرد تقابلی این گروه در مواجهه با فشار خارجی است.
مهمترین منفعت ایالات متحده در افغانستان و غرب پاکستان، مقابله با تروریسم است. منطقه همچنان میزبان گروههایی چون داعش خراسان و القاعده است. جنگ میان پاکستان و طالبان میتواند فشار ضدتروریستی بر این شبکهها را کاهش داده و فضای احیای آنان را فراهم کند.
داعش خراسان که هم با طالبان و هم با پاکستان درگیر است، از شکاف میان این دو سود میبرد. در مقابل، القاعده که زیر چتر طالبان بازسازی میشود، ممکن است از تضعیف طالبان آسیب ببیند یا برعکس، در صورت نیاز طالبان به حمایت عملیاتی، نقش تقویتکننده ایفا کند.
افزون بر این، همزمانی این بحران با تنشهای آمریکا و ایران، که هر دو هممرز با افغانستان و پاکستان هستند، میتواند بر برنامهریزی راهبردی واشنگتن اثر بگذارد. چین نیز بهدلیل هممرزی افغانستان با سینکیانگ و حملات علیه اتباعش در منطقه، بهشدت تحولات را رصد میکند و احتمالاً برای آتشبس فشار خواهد آورد؛ تلاشی که در صورت موفقیت، نفوذ منطقهای پکن را افزایش میدهد.
گزارش (سیاسآیاس) نشان میدهد که تقابل کنونی نتیجه سالها تناقض در روابط پاکستان و طالبان است: حمایتی که به تقابل تبدیل شده و اکنون در آستانه رویارویی مستقیم قرار گرفته است. طالبان، که بهرغم وعدههای بینالمللیسازی و تعامل، همچنان با شبکههای ایدئولوژیک و نظامی همسو با خود فاصله معناداری نگرفتهاند، اکنون با فشاری منطقهای مواجهاند که میتواند انسجام داخلی و جایگاه آنان را بیش از پیش متزلزل کند.
در عین حال، خطر گسترش درگیری و تبدیل آن به بحرانی فراتر از مرزهای افغانستان و پاکستان، همچنان پابرجاست؛ بحرانی که پیامدهای آن نهتنها امنیت منطقه، بلکه معادلات ژئوپلیتیک قدرتهای جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.


