نویسنده: اولیا جلالی
خبرگزاری راسک:ای کاش هرگز در بستر فرهنگ فارسی ما رام نمیشدید؛ ای کاش تاریخ چنان رقم میخورد که مهاجمان قرون گذشته در همان وضعیت بدوی خود باقی میماندند و هرگز در فرهنگ تاجیکان جذب نمیشدند.
یورش مغولان، از اترا تا نیشابور و از بلخ تا بخارا؛ یکی از ویرانگرترین ضربههای تاریخ را بر پیکره تمدن فارسی وارد کرد؛ ضربهای که ساختار سیاسی و فرهنگی تاجیکان را درهم شکست و مسیر جمعیتی و هویتی خراسان را برای قرنها دگرگون ساخت.
با گذشت هشتصد سال، بقایای آن نیروهای مهاجم، با وجود همزیستی طولانی؛ همچنان حامل همان ذهنیتهای خصمانهاند؛ ذهنیتی که در سیاست معاصر نیز بازتولید شده است. هنگامی که تاجیکان پس از یک هزارسال دیگر در کابل به آستانه ای احیای اقتدار سیاسی رسیدند، نوادگان همان مهاجمان صحراگرد، در هماهنگی با بغاوت گران قبیلهای افغان، با بغاوت در افشار این فرصت تاریخی را از تاجیکان ربودند؛ تکرار همان خصومت دیرینه در قالب کنش سیاسی نوین. خیانتی که هرگز از حافظهی تاریخی تاجیکان پاک نخواهد شد.
خردمندانه آن بود که تاجیکان هر سال این خیانت تاریخی هزارهها را یادآوری کنند و در ذهن ۶۰ میلیون تاجیک منطقه تثبیت و نهادینه سازند که یک فرصت تاریخی از آنان ربوده شد؛ برعکس دیده میشود که از یک حادثهای کوچک که طبق اسناد باقی مانده؛ تنها حدود هفتاد تن در آن کشته شدند، صحنهای شبیه دشت کربلا ساخته اند و هر سال با همین نیرنگ بر تاجیکان رژه میروند.
بزرگنمایی حادثهای افشار نشان میدهد که روایت قتلعام این طایفه به دست عبدالرحمنخان نیز بیش از آنکه واقعیت تاریخی باشد؛ افسانهای سیاسی است.
ای کاش هرگز در دل فرهنگ فارسی تاجیکان رام نمیشدید.
جلالی


