خبرگزاری راسک: پس از خروج فاجعهبار ایالات متحده از افغانستان در آگست ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت، این کشور بار دیگر به یک «نقطه کور راهبردی» برای واشنگتن و جهان غرب تبدیل شده است. نبود هرگونه حضور میدانی غرب، خلأیی خطرناک در جمعآوری اطلاعات بهویژه اطلاعات انسانی (هیومنت) ایجاد کرده است؛ خلأیی که طالبان با کنترل آهنین، سانسور، سرکوب سیستماتیک و حذف صداهای مستقل آن را عمیقتر ساختهاند. در چنین فضایی، تصویر واقعی از تهدیدهای تروریستی در افغانستان مبهم، مناقشهبرانگیز و محدود به محافل بسته امنیتی باقی مانده است.
گزارش تازه تیم نظارتی سازمان ملل متحد (دسامبر ۲۰۲۵) نشان میدهد طالبان کنترل خود را در سراسر افغانستان تحکیم کردهاند. با وجود ادعای آنان مبنی بر «مبارزه با تروریسم»، واقعیت پیچیدهتر است: طالبان تنها در مواردی که تهدید مستقیماً اقتدارشان را به چالش بکشد، دست به مهار میزنند. نمونه آن، محدود نگهداشتن شاخه خراسان داعش (ISK) به شمال و شرق کشور است. اما همین گروه، در سالهای اخیر حملات خارجی مرگباری در روسیه، ایران، ترکیه و پاکستان انجام داده و توطئههایش در کشورهای اروپایی نیز خنثی شده است. این وضعیت پرسش بنیادینی را مطرح میکند: آیا طالبان واقعاً مانع تروریسماند، یا با مدیریت گزینشی تهدیدها، از گروههای افراطی بهعنوان ابزار چانهزنی سیاسی استفاده میکنند؟
در حالیکه آمریکا در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱۲۴ حمله هوایی در سومالیا انجام داد و تنها در جنوری ۲۰۲۶ بیش از دو دوجین حمله دیگر را ثبت کرد، افغانستان عملاً از اولویت امنیتی واشنگتن حذف شده است. این بیتوجهی، به طالبان اجازه داده تا در سایه، به پناهدهی، تسهیل و چشمپوشی از فعالیت شبکههای تروریستی ادامه دهند. حتی زمانی که نیروهای آمریکایی در افغانستان حضور گسترده داشتند، القاعده توانست ساختار نظامی قابل توجهی ایجاد کند؛ اکنون، در غیاب کامل نظارت، دامنه واقعی این شبکهها ناشناختهتر از همیشه است.
برآوردها درباره شمار جنگجویان القاعده در افغانستان از «چند ده نفر» تا «چند صد نفر» متغیر است. طبق گزارش ژورنال جنگهای طولانی، القاعده در دستکم ۱۲ استان افغانستان اردوگاه آموزشی دارد از جمله قندهار، تخار، بدخشان، هلمند، ننگرهار و نورستان. افزون بر آن، شاخه القاعده در شبهقاره (AQIS)، شبکه حقانی و تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) نیز از خاک افغانستان فعالیت میکنند.
تیتیپی با حمایت مستقیم طالبان افغانستان به نیروهای پاکستانی حمله میکند؛ امری که به درگیریهای مرزی میان کابل و اسلامآباد انجامیده است. این شبکهها بدون پوشش سیاسی و امنیتی طالبان قادر به بقا نیستند.
با وجود گذشت نزدیک به پنج سال از حاکمیت طالبان، تنها فدراسیون روسیه آنان را به رسمیت شناخته است. با این حال، طالبان با بیش از صد کشور از جمله چین، ایران، ترکیه، قطر، پاکستان و روسیه هزاران نشست دیپلماتیک برگزار کردهاند. این «تعامل بدون شناسایی رسمی»، به طالبان امکان داده است بدون پذیرش استانداردهای بینالمللی، به حیات سیاسی خود ادامه دهند؛ در حالیکه افغانستان همچنان در انزوای اقتصادی، فروپاشی نهادی و بحران اقلیمی دستوپا میزند.
رفتار طالبان با زنان و دختران، بنا بر گزارشها، سیستماتیک، ایدئولوژیک و غیرقابل دفاع است. ممنوعیت آموزش، کار، سفر و حضور اجتماعی زنان، افغانستان را به تنها کشوری در جهان تبدیل کرده که نیمی از جمعیتش بهطور رسمی از حقوق انسانی محروماند. به همین دلیل، دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) برای هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی حکم بازداشت به اتهام «آزار جنسیتی بهعنوان جنایت علیه بشریت» صادر کرده است.
جامعه ضدتروریسم نگران است که افغانستان دوباره به مقصد جنگجویان خارجی بدل شود. در سال ۲۰۲۴، سیفالعدل، رهبر عملیاتی القاعده، آشکارا از هواداران خواست به افغانستان سفر کنند. طالبان که پیوند تاریخی با القاعده دارند، هرگز شفاف و قابل راستیآزمایی این رابطه را قطع نکردهاند. سکوت القاعده میتواند تاکتیکی باشد نه نشانه ضعف. اگر این موازنه تغییر کند، غرب چگونه و چه زمانی از آن آگاه خواهد شد؟
در سند راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ، حتی یکبار نام افغانستان ذکر نشده است. این غفلت، یادآور همان خطای راهبردی پیش از ۱۱ سپتامبر است: نادیده گرفتن کشوری محصور در خشکی که به پناهگاه تروریسم فراملی تبدیل شده است. گروههای جهادی به «بازی بلندمدت» باور دارند و از بیتوجهی سیاستگذاران بهره میبرند. در جهانی که تهدیدها فرامرزیاند، افغانستان تحت حاکمیت طالبان نه حاشیه، بلکه کانون بالقوه بحران بعدی است.


