نویسنده: یوسف بدر
خبرگزاری راسک: با استقرار دوباره طالبان در کابل پس از خروج نیروهای ایالات متحده در سال ۲۰۲۱، افغانستان بار دیگر در حال تبدیلشدن به محیطی مساعد برای فعالیت شبکههای جهادی فراملی است؛ روندی که بازگشت تدریجی القاعده را نهتنها ممکن، بلکه عملی ساخته و مخاطرات امنیتی جدیدی را متوجه آسیا و غرب کرده است. حاکمیت طالبان، بهجای مهار این تهدید، عملاً بستر نهادی و امنیتی لازم برای احیای آن را فراهم کرده است.
حضور نظامی آمریکا در شبهجزیره عربستان سالها یکی از مهمترین بهانههای ایدئولوژیک القاعده برای بسیج نیرو و مشروعیتبخشی به خشونت علیه ایالات متحده و متحدانش بود. این روایت «مبارزه با امپریالیسم» به القاعده کمک کرد تا از یک گروه محدود به سازمانی چندملیتی با شبکهای جهانی بدل شود. طالبان، با همسویی ایدئولوژیک و عملی، در دورههای مختلف این گفتمان را تقویت کرده و امکان تداوم آن را فراهم آورده است.
جابجایی مرکز رهبری القاعده میان افغانستان، پاکستان و سودان نشان میدهد که این شبکه حتی پس از کشتهشدن اسامه بنلادن در سال ۲۰۱۱ و ایمن الظواهری در سال ۲۰۲۲ از بین نرفته است. استمرار عملیات القاعده در کشورهای آفریقایی و تعقیب مداوم اعضای آن از سوی آمریکا، مؤید بقای ساختاری این سازمان است؛ بقایی که بدون پناه امن، ممکن نبود و طالبان در بازگشت به قدرت، این خلأ را پر کردهاند.
افغانستان، نخستین پایگاه قدرتمند القاعده در دهه ۱۹۸۰ و محل شکلگیری «جهاد» علیه شوروی، اکنون بار دیگر به صحنهای آماده برای بازسازی این شبکه تبدیل شده است.
بازگشت طالبان به قدرت، نهتنها محدودیتی برای القاعده ایجاد نکرده، بلکه با ایجاد فضای امن سیاسی و امنیتی، فرصتی واقعی برای احیای فعالیتهای آن فراهم آورده است؛ امری که مسئولیت مستقیم حاکمان فعلی کابل را برجسته میکند.
طالبان در توافق دوحه (۲۰۲۰) متعهد شدند از استفاده خاک افغانستان برای تروریسم بینالمللی جلوگیری کنند، اما شواهد فزاینده نشان میدهد عناصر القاعده با نظارت و تساهل طالبان در حال سازماندهی مجدد و جذب نیرو هستند.
تداوم تحریمها و مشروطبودن هرگونه تعامل بینالمللی با طالبان به تضمینهای واقعی امنیتی، بازتاب همین بیاعتمادی است. در حالیکه طالبان هرگونه همکاری را انکار میکنند، گزارشهای روسی از حضور دستکم ۲۰ گروه افراطی فراملی با بیش از ۲۳ هزار جنگجو در شمال و شرق افغانستان خبر میدهد؛ واقعیتی که بدون رضایت یا ناتوانی ساختاری طالبان قابل تصور نیست.
مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا در سپتامبر ۲۰۲۵ هشدار داد که القاعده همچنان تهدیدی پایدار برای ایالات متحده بهشمار میرود. این هشدار، صرفاً یک اعلام امنیتی نیست، بلکه نشانه تلاش القاعده برای بازگشت فعال به صحنه است؛ بازگشتی که افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان به پایگاه اصلی آن تبدیل شده است. گزارش سازمان ملل در جولای ۲۰۲۵ نیز فعالیت عناصر القاعده را در استانهایی چون غزنی، هلمند، قندهار، کنر، ارزگان و زابل تأیید کرده است.
گسترش این فعالیتها ریشه در ماهیت حاکمیت طالبان دارد؛ حاکمیتی که نه بر یک دولت فراگیر، بلکه بر ائتلافی از گروههای مسلح متکی است. تقسیم نقش میان طالبان (قدرت سیاسی و پوشش ایدئولوژیک)، شبکه حقانی (بازوی عملیاتی و لجستیکی) و القاعده (هماهنگی جهانی و تداوم نمادین میراث بنلادن) ساختاری همافزا ایجاد کرده که به القاعده امکان بازسازی تدریجی و پنهان توان خود را میدهد؛ الگویی نگرانکننده که یادآور سالهای پیش از ۱۱ سپتامبر است.
در غیاب حضور نظامی و اطلاعاتی بینالمللی پس از ۲۰۲۱، شکافهای اطلاعاتی عمیقی ایجاد شده که توان نظارت غرب را بهشدت کاهش داده است. همزمان، حمایت طالبان از طالبان پاکستان و اعطای آزادی عمل به گروههایی مانند «ارتش آزادیبخش ترکستان» افغانستان را به پایگاهی باز برای جهادگرایی بدل کرده است. بر اساس گزارش سازمان ملل، القاعده دستکم ۱۰ اردوگاه آموزشی را اداره میکند؛ واقعیتی که نگرانیها درباره تبدیل افغانستانِ تحت کنترل طالبان به خاستگاه موج بعدی تروریسم جهانی را تشدید میکند.
این شرایط نشان میدهد که محیط کنونی افغانستان از نظر سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک مستعد بازتولید شبکههای فراملی خشونت است. القاعده همچنان از سیاستهای آمریکا بهویژه در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ بهعنوان توجیه ایدئولوژیک بهره میگیرد. در این میان، کشورهایی با تنش فزاینده با ایالات متحده، از جمله ایران که پیشتر به میزبانی و حمایت از برخی عناصر القاعده متهم شدهاند، ممکن است در آینده از بازگشت این شبکه منتفع شوند؛ سناریویی که مسئولیت طالبان در مهار یا تسهیل آن، نقشی تعیینکننده دارد.


