خبرگزاری راسک: هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، در فرمانی تازه به افراد زیر فرمان خود نسبت به گسترش «بیاعتمادی» و «مداخله در امور یکدیگر» هشدار داده و از قرار گرفتن این گروه در برابر آنچه «آزمون بزرگ» خوانده، سخن گفته است؛ هشداری که بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتابی از شکنندگی نظم درونی یک ساختار بسته و غیرپاسخگو به نظر میرسد.
رهبر طالبان بدون ارائه هیچ توضیح روشنی درباره ماهیت این «آزمون»، بر ضرورت ایجاد «فضای اعتماد» در میان اعضای گروه تأکید کرده است؛ مفهومی که در چارچوب حاکمیتی مبتنی بر حذف، ترس و اطاعت مطلق، بیشتر به یک توصیه اخلاقی بیپشتوانه شباهت دارد تا راهحلی سیاسی برای بحرانهای واقعی قدرت.
آخندزاده در این فرمان، عبور از وضعیت کنونی را منوط به «تقوا» و پرهیز از «کبر، غرور، ظلم و خیانت» دانسته است؛ گزارههایی که در تضاد آشکار با عملکرد سهونیمساله طالبان قرار دارد عملکردی که با سرکوب سیستماتیک زنان، حذف نهادهای مدنی، خفهسازی رسانهها و تمرکز بیسابقه قدرت در
یک حلقه محدود مذهبی-قبیلهای تعریف میشود.
این فرمان که در ۱۴ بند تنظیم شده، بازگشت طالبان به قدرت را با عنوان «فتح بزرگ و به یاری خداوند» توصیف میکند؛ روایتی ایدئولوژیک که عمداً واقعیت فروپاشی ساختار دولت، انزوای بینالمللی و تشدید فقر و ناامنی انسانی در افغانستان را نادیده میگیرد و مشروعیت را نه از مردم، بلکه از تفسیر انحصاری دین میجوید.
رهبر طالبان همچنین از افراد خود خواسته است از رفتارهایی که منجر به «بیاعتمادی» میشود، پرهیز کنند؛ اعترافی غیرمستقیم به وجود شکافها و رقابتهای عمیق درونگروهی، آنهم در ساختاری که هرگونه اختلاف را نه از مسیر نهادهای شفاف، بلکه از طریق حذف و خاموشسازی مدیریت میکند.
او در ادامه، نسبت به «مداخله در کار یکدیگر» هشدار داده است؛ مسئلهای که بهروشنی از نبود تقسیم کار نهادی، قانونمندی اداری و ساختار پاسخگو در نظام طالبان پرده برمیدارد نظامی که قدرت در آن نه تعریف حقوقی دارد و نه مرز روشن.
این تأکیدها در حالی مطرح میشود که پیشتر گزارشهای متعددی از اختلافهای علنی میان رهبران طالبان منتشر شده بود؛ اختلافهایی که برخی از آنها به فضای عمومی کشیده شد و در نهایت، به خروج عباس ستانکزی، معین سیاسی پیشین وزارت داخله طالبان، از کشور انجامید نمونهای از اینکه حتی چهرههای بلندپایه نیز در برابر ساختار بسته و غیرقابلپیشبینی قدرت مصون نیستند.
در همین چارچوب، سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، پیشتر در مراسم فراغت نیروهای وابسته به این گروه در کابل، از «حساس بودن وضعیت کنونی» سخن گفته بود؛ اعترافی که نشان میدهد طالبان بیش از آنکه در پی ثبات پایدار باشند، نگران تصویر امنیتی خود در نگاه جهاناند.
حقانی در آن مراسم گفته بود که رهبری طالبان میکوشد وضعیت را بهگونهای مدیریت کند که جامعه جهانی در آینده این گروه را «تهدید» نبیند؛ تلاشی که با تداوم روابط مبهم با شبکههای افراطی، نقض گسترده حقوق بشر و نبود هرگونه اصلاح سیاسی، عملاً بینتیجه مانده است.
در سوی دیگر، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در گفتوگویی تازه، ادعا کرده است که پاکستان با همکاری قدرتهای بزرگ از جمله ایالات متحده در پی بیثباتسازی افغانستان است؛ ادعایی که بیشتر به فرافکنی مسئولیت شباهت دارد تا تحلیل مبتنی بر شواهد.
او مدعی شده است که برخی حلقههای نظامی ارتش پاکستان به خواست امریکا میکوشند منطقه و بهویژه افغانستان را ناامن سازند؛ روایتی که بدون ارائه سند، تلاش میکند ناکامیهای امنیتی و مدیریتی طالبان را به بازیگران بیرونی نسبت دهد و از پاسخگویی داخلی بگریزد.
مجاهد در بخشی از سخنانش گفته است:
«حلقههای خاص نظامی پاکستان با همکاری قدرتهای بزرگ در تلاش بیثباتسازی افغانستان است…»
این در حالی است که طالبان خود با حذف نظاممند نهادهای ملی، بستن فضای سیاسی و بیاعتنایی به خواستهای اساسی مردم، بزرگترین عامل بیثباتی ساختاری در کشور بهشمار میروند.
سخنگوی طالبان همچنین ادعا کرده است که این گروه به هیچ کشوری وابسته نیست و هشدار داده که اسلامآباد نباید «خواب تسلط بر کابل» را ببیند؛ ادعایی که با سابقه تاریخی روابط طالبان با ساختارهای امنیتی منطقهای و وابستگیهای لجستیکی و سیاسی این گروه، همخوانی ندارد.
فرمان تازه رهبر طالبان، بیش از آنکه نشانه انسجام باشد، اعترافی غیرمستقیم به بحران مشروعیت، شکاف درونی و ناتوانی ساختاری یک نظام ایدئولوژیک است؛ نظامی که نه از رأی مردم، نه از قانون، و نه از پاسخگویی تغذیه میشود و به همین دلیل، «اعتماد» را نه میتواند تولید کند و نه حفظ.


