نویسنده: دکتر صاحبزاده محمد عثمان
خبرگزاری راسک: ویدئوهای تازه منتشرشده در شبکههای اجتماعی از تحرکات گروه موسوم به «فتنهالخوارج» (FAK) به رهبری فردی به نام عثمان، در نزدیکی مرز پاکستان، موجی از نگرانی امنیتی را در منطقه برانگیخته است.
هرچند داوری شتابزده درباره تصاویر میتواند خطاآفرین باشد، اما الگوی تکرارشوندهای که این تصاویر بازتاب میدهد تازه نیست و بهروشنی از خلأ حاکمیتی و ناتوانی یا بیمیلی طالبان در مهار خشونت فرامرزی حکایت دارد؛ وضعیتی که از زمان بازگشت طالبان به قدرت، پرسشهای جدی درباره نقش، تعهد و انگیزههای این گروه را پیش کشیده است.
به گزارش اوراسیا ریویو، گروههای موسوم به خوارج با ریشههای افغانستانی، طی سالها به عامل نفوذ خشونتآمیز در خاک پاکستان بدل شدهاند. این پدیده مقطعی نیست، بلکه زنجیرهای مستمر از حملات علیه غیرنظامیان، نیروهای امنیتی و زیرساختها را رقم زده است. تحرکات اخیر وابستگان فرمانده عثمان نشان میدهد که نفوذپذیری مرزها و فضای رهاشده امنیتی چگونه به تثبیت شبکههای شبهنظامی و مصونیت عملی آنها انجامیده؛ واقعیتی که مستقیماً امنیت داخلی پاکستان را تضعیف و بیثباتی را به جنوب و آسیای مرکزی تسری میدهد و این همه در سایه سکوت یا انفعال طالبان رخ میدهد.
نگرانکنندهتر آنکه نشانهای از اراده علنی طالبان برای مهار این گروهها دیده نمیشود. در حالی که طالبان بارها وعده دادهاند از خاک افغانستان علیه همسایگان استفاده نخواهد شد، شواهد میدانی از تداوم جذب نیرو، سازماندهی و عملیات برونمرزی حکایت دارد. این شکاف آشکار میان گفتار و کردار خواه از سر همدلی ایدئولوژیک، محاسبه تاکتیکی یا ناتوانی حکمرانی پیامی خطرناک مخابره میکند: خشونت، اگر به هدف کوتاهمدت کمک کند، تحملپذیر است.
به نقل از این گزارش، پیامدهای این سستی صرفاً امنیتی نیست. افغانستانِ امروز با بحران انسانی و حکمرانی دستوپنجه نرم میکند و گسترش میدان عمل افراطگرایان، بیقانونی را نهادینه میسازد؛ امید به بهبود اقتصادی را میخشکاند و ترس را به زندگی روزمره شهروندان تزریق میکند. تجربه نشان داده است که افراطگرایی هر جا ریشه بدواند تجارت را فلج، جمعیتها را آواره و هر مسیر واقعبینانهای به سوی ادغام منطقهای و توسعه پایدار را مسدود میکند؛ زیانی که پیش از همه دامنگیر مردم عادی افغانستان میشود.
بر این نگرانیها میافزاید که افغانستان بهتدریج به پناهگاه طیفی از گروههای تروریستی بدل شده است؛ برآوردها از فعالیت بیش از یکدوجین گروه حکایت دارد. پاکستان در مجاری دیپلماتیک و امنیتی خود اسناد متعددی از تروریسم فرامرزی ارائه کرده، اما پاسخ معناداری از کابل دریافت نشده است.
این بیعملی نهتنها روابط دوجانبه را فرسوده، بلکه سطح بیاعتمادی منطقهای را بالا برده و همسایگان را به بازنگری پرهزینه در محاسبات امنیتی سوق داده است زمینهای مستعد برای تشدید تنش و خطای محاسباتی.
به گزارش اوراسیا ریویو، پیچیدگی وضعیت با پیوندهای ایدئولوژیک و عملیاتی میان «فتنهالخوارج» و چارچوب فکری «تحریک طالبان افغانستان» (TTA) افزایش مییابد؛ چارچوبی که فتنهالخوارج خود را به آن منتسب میکند.
با وجود پیشینه خشونتبار و قرار داشتن این گروه در فهرستهای ممنوعه، نبود محکومیت صریح از سوی حکومت طالبان شائبه تأیید ضمنی یا تحمل راهبردی را تقویت میکند. چنین سکوتی عملاً محیطی تسهیلگر برای حملات علیه پاکستان فراهم میآورد و راه را برای بهرهبرداری بازیگران مخرب بیرونی از خشونت نیابتی هموار میسازد.
برای پاکستان، هزینهها بالاست: تروریسم فرامرزی اعتماد عمومی را فرسوده، منابع امنیتی را میبلعد و توسعه اقتصادی را از ریل خارج میکند. در مقیاس بزرگتر، منطقهای که همزمان با بیثباتی سیاسی، فشارهای اقلیمی و آینده اقتصادی شکننده مواجه است، تاب یک بحران امنیتی تازه را ندارد. هیچ کشوری نمیتواند در محاصره آشوب، جزیره ثبات بماند؛ ناامنیِ امروز افغانستان ناگزیر به همسایگان سرایت میکند.
از اینرو، مسئولیت طالبان روشن و فوری است: تبدیل شعار به عمل. قطع هرگونه حمایت اعم از تحمل یا پناه از گروههای تروریستی، اجرای عملیات راستیآزماییشده و پایدار برای برچیدن شبکهها، محدودسازی آزادی جابهجایی، قطع شریانهای لجستیکی و همکاری شفاف امنیتی با همسایگان. این مسیر امتیازدهی به یک کشور نیست؛ شرط بقا و اعتبار حکمرانی در افغانستان است.
مبارزه گزینشی با تروریسم و ابهام ایدئولوژیک، بنیان روابط مسالمتآمیز منطقهای را ویران میکند. رد قاطع خشونت و درک این واقعیت که پرورش افراطگرایی نهایتاً اقتدار دولت را میسوزاند، تنها راه پیشروست.
اگر طالبان به پذیرش بینالمللی و ادغام منطقهای میاندیشند، باید عمل کنند، نه صرفاً وعده دهند که خاک افغانستان علیه دیگران استفاده نخواهد شد. تنها در این صورت است که چرخه بیاعتمادی، انتقام و آشوب میشکند و افق همکاری و ثبات برای منطقه گشوده میشود.


