RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

نظریه میدان بوردیو: جنبش های زیست محیطی در کشورهای جنوب و شمال جهانی

Published ۱۴۰۴/۱۰/۱۱
SHARE

مقدمه

«شمال جهانی» و «جنوب جهانی» توصیف‌گر شکاف ساختاری، اقتصادی و سیاسی میان کشورهای توسعه‌یافته (عمدتاً در اروپا، آمریکای شمالی و شرق آسیا) و کشورهای در حال توسعه یا کمتر توسعه‌یافته (در آفریقا، آمریکای لاتین و بخش‌هایی از آسیا) است. این مفاهیم بر نابرابری‌های تاریخی، استعمار و استانداردهای زندگی تمرکز دارند. مفاهیم مانند«شمال جهانی» و «جنوب جهانی» از جمله مفاهیم شناخته شده در عرصه مباحث محیط زیستی بوده و در امر تبیین بسیاری از برنامه های زیست محیطی از جمله شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی نقش برجسته ی دارند. در اکثر کشورهای شمال جهانی موضوع رشد و تقویت جنبش های زیست محیطی یک امرپذیرفته شده و جدی محسوب می گردد و دهه هاست که در این راستا فعالیت های چشم گیری صورت گرفته است، اما در کشورهای جنوب جهانی این جنبش ها هنوز جایگاه برجسته ی ندارند و چالش های جدی فراروی تقویت و توسعه آنها وجود دارد. بحران های زیست محیطی در این مناطق از جهان به شدت گسترش یافته و دامن میلون ها انسان را گرفته است. بحران های مانند خشک سالی، بیابانزایی، کمبود آب، خشک شدن دریاچه ها و تالاب ها، گسترش ریزگردها، کاهش بارندگی، آلودگی هوا در شهرهای بزرگ و صنعتی، مهاجرت های زیست محیطی و غیره از جمله مسایل هستند که بسیاری از ساکنان کشورهای جنوب جهانی را با بحران های جدی مواجه کرده اند. با این وجود، مسایل زیست محیطی در این جغرافیای پنهاور هنوز خیلی جدی گرفته نمی شود و توسعه جنبش های زیست محیطی در اولویت دولت ها و ساکنان این کشورها قرار ندارند. به بیان دیگر برخلاف شمال جهانی درکشورهای جنوب، جنبش های زیست محیطی نوپا هستند و حمایت های لازم را جهت تقویت و توسعه خویش دریافت نمی کنند. حتا در بسیاری از این کشور ها هنوز شناخت درست از نقش این جنبش ها وجود ندارد و تحقیقات لازم علمی و دانشگاهی در این زمینه انجام نشده است. برخی تحقیقات انجام شده مطالعات کتابخانه ای هستند که در کشورهای غربی و یا توسط محققین کشورهای شمال جهانی انجام شده است که به دلیل عدم شناخت دقیق از ساختارهای فرهنگی و اجتماعی ازکشورهای جنوب جهانی نمی توانند مشکلات این جوامع را بصورت کامل منعکس بسازند. بنابراین، انجام تحقیقات ژرف و اساسی در این عرصه یک ضرورت مهم و اساسی به شمار می رود. ما در این مقاله سعی داریم تاقدم کوچکی در راستای جبران این کوتاهی ها برداریم؛ و به همین دلیل، نظریه میدان پیر بوردیو را که یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های مفهومی در علوم اجتماعی معاصر محسوب می گردد؛ برای تحلیل شرایط شکل گیری و توسعه جنبش های زیست محیطی در کشورهای جنوب جهانی انتخاب کردیم. بوردیو در نظریه میدان، تلاش می‌کند موقعیت کنشگران را در چارچوب مجموعه‌ای از قواعد، منابع و نیروهای ساختاری توضیح دهد؛ قواعدی که در هر میدان شکل ویژه‌ای به خود می‌گیرند و کنش‌ها را جهت می‌دهند. میدان در نگاه بوردیو فضایی پویا و مبتنی بر رقابت است که در آن کنشگران برای کسب سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین با یکدیگر وارد مبارزه می‌شوند. این مبارزه نه صرفاً در سطح اقتصادی، بلکه در سطح مشروعیت‌بخشی علمی، فرهنگی و اخلاقی نیز رخ می‌دهد و در پی آن، ساختار میدان و جایگاه کنشگران دائماً بازتولید یا دگرگون می‌شود. در این میان، مفهوم «هابیتوس» نقش پیونددهنده‌ای میان ساختار و کنش ایفا می‌کند. سرمایه‌ها نیز ابزارهای اصلی رقابت و برتری در میدان محسوب می‌شوند و نوع، میزان و ترکیب آن‌ها تعیین می‌کند که کنشگر چه موقعیتی به دست بیا‌ورد. این سه مفهوم بوردیو که امکان تحلیل چندلایه پدیده‌های اجتماعی را فراهم می‌آورند؛ می توانند نقش مناسبی در امرتبیین شرایط جنبش های زیست محیطی در کشورهای جنوب جهانی داشته باشند. تعامل میان میدان، سرمایه و هابیتوس ساختارهای اجتماعی ای را شکل می دهند که باعث تقویت و یا تضعیف جنبش های زیست محیطی در کشورهای جنوب جهانی می شوند. در همین راستا، این مقاله تلاش می‌کند تا نشان دهد که چرا جنبش های زیست محیطی برخلاف کشورهای شمال جهانی، در کشورهای جنوب جهانی تاثیرگزاری لازم را ندارند؟

نظریه میدان

پی یر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، حوزه ها و پدیده های متنوع و متعدد اجتماعی را مورد آزمایش ِمفاهیم ابداعی و اندیشه های خود قرار داده است. تحلیل جنبش های محیط زیستی به عنوان بخش از جنبش های اجتماعی در چهارچوب مفاهیم و نظرات ایشان یک امر مطلوب به نظر می رسد. چون کلید واژه های ایشان از ظرفیت و قابلیت فراوانی برای تعمیم و گسترش به قلمرو جنبش های محیط زیستی برخوردار هستند. کلیدواژه های اصلی در نظریه میدان بوردیو مفاهیم چون “میدان”، “سرمایه” و “عادت واره” هستند که برای تحلیل جنبش های زیست محیطی مفید و موثر هستند. بوردیو مفهوم میدان را به‌عنوان عرصه‌ای ساختاریافته از روابط قدرت میان بازیگران با سرمایه‌ها و عادت واره های متفاوت تعریف می‌کند. هر میدان قواعد خاص خود را دارد و جایگاه کنشگران را در هر میدان، میزان و نوع سرمایه آنها تعیین می کند.«میدان در نظریه بوردیو عرصه، حوزه و پهنه اجتماعی است که دران تعداد زیادی از بازیگران و کنشگران اجتماعی با منش ها و ویژگی های تعریف شده و توانایی های سرمایه ای وارد عمل می شوند و به تعامل یا رقابت با یکدیگر می پردازند تا بتوانند به حداکثر امتیازهای ممکن دست یابند. از نظر بوردیو، میدان جزیی از جهان اجتماعی است که به طور مستقل عمل می کند، یعنی قوانین و الزام های خاص خود را دارد. کسی که به میدان وارد می شود، باید به نشانه ها و قواعد داخلی آن تسلط داشته باشد؛ اگر نداشته باشد، به سرعت از آن خارج می شود(کریمی، ۱۴۰۰). بوردیو(۲۰۰۲) معتقد است که میدان (Champs) پهنه اجتماعی کمابیش محدودی است که در آن تعداد زیادی از بازیگران یا کنشگران اجتماعی با منش های (Habitus)تعریف شده و توانایی هایی سرمایه‌ای وارد عمل می شوند و به رقابت، همگرایی یا مبارزه با یکدیگر می پردازند تا بتواننند به حداکثر امتیازات ممکن دست یابند. جامعه در نظریه بوردیو در واقع از تعداد بی شماری میدان تشکیل شده است(فکوهی،۱۳۹۹). مهم ترین میدان مورد توجه بوردیو “میدان قدرت” است. او میدان قدرت را نوعی فرامیدان  تعریف می کند. مجموع سرمایه های اکتسابی از میدان های مختلف (سرمایه کل) نهایتا ً در اختیار قدرت حاکم قرار می گیرد تا از آن  در میدان های دیگر بهره برداری کند. دومین کلیدواژه اساسی در نظریه بوردیو که به عنوان مقوم و مکمل مفهوم “میدان” به کار می آید؛ کلید واژه “سرمایه” است. جامعه عرصه وجودی میدان های مختلف است و میدان ها ارائه کننده منابع گوناگون سرمایه هستند. سرمایه از نظر بوردیو اشکال متنوعی دارد: سرمایه اقتصادی (ثروت)، سرمایه فرهنگی (صلاحیت و دانش)، سرمایه نمادین (افتخار و پرستیژ) و سرمایه اجتماعی (اعتماد و پیوند های اجتماعی) (کریمی، ۱۴۰۰). در واقع می توان گفت که میدان عرصه رقابت گروه های مختلف است که دارا سرمایه های متفاوت هستند و برای کسب “سرمایه” بیشتر رقابت می کنند. لذا رقابتی مستمر بر سرکسب و افزایش اشکال مختلفی از سرمایه، از جمله سرمایه سیاسی (قدرت)، سرمایه اقتصادی (ثروت)، سرمایه فرهنگی (منزلت)، سرمایه علمی و … میان کنشگران و کارگزاران میدان های مختلف در جریان است. نکته مهم و قابل توجه این که سرمایه های حاصل از میدان های مختلف قابل تبدیل به یکدیگرند. مثلا از سرمایه کسب شده در میدان اقتصاد و تجارت یا سرمایه میدان فرهنگ و سرمایه نمادین می توان برای افزایش سرمایه سیاسی استفاده کرد. به این ترتیب، سرمایه کل، ترکیبی از سرمایه های کسب شده از میدان های مختلف است. به نظر بوردیو، در بالاترین رده اجتماعی که “میدان قدرت” است، دولت ها قرار می گیرند، چون  دارای بالاترین سرمایه کل نیز هستند. در واقع از دیدگاه بوردیو، دولت حاصل فرآیند ِتراکم ِگونه های مختلف سرمایه است. تراکمی که دولت ها را به دارنده نوعی فراسرمایه تبدیل می کند تا بر انواع دیگر سرمایه داران اعمال نفوذ کنند(کریمی، ۱۴۰۰). مفهوم دیگری که بوردیو برآن تاکید می کند، مفهوم«عادت واره»است. عادت واره در جامعه‌شناسی، شامل عادت‌ها، آمادگی‌ها، مهارت‌ها و تمایل‌های انسانی است. این تمایل‌ها معمولاً در افرادی با پیشینه‌های مشابه مانند طبقه اجتماعی، مذهب، ملیت، قومیت، تحصیلات، حرفه و فرصت‌های مشترک، تاحدودی مشابه است.«منش (عادت واره، ویژگی، شیوه بودن یا ساختمان ذهنی) مجموعه‎ای از قابلیت‎های است کـه فـرد در طـول زندگی خود، آنها را درونی کرده و در حقیقت، به طبیعتی ثانویه برای خویش تبدیل کرده است؛ به گونه‎ای کـه فرد بدون آنکه لزوماً آگاه باشد، بر اساس آنها عمل می‌کند. منش، به معنای ذهنیت اجتماعی شـده و درونـی شده اجتماعی است. در واقع، ترکیبی پیچیده از عین و ذهـن اجتمـاعی برای ساختن شخصیت افراد است که هر شخصی را از دیگری متمایز می‌کند. منش قبل از هر چیز نتیجۀ یادگیری‎ای است که به صورت ناخود آگاه در آمده و سپس به شـکل اسـتعداد ظاهراً طبیعی برای تحول آزاد در محیط جلوه می‌کند»(دورتیه،138۱به نقل از کاظمی،۱۳۸۹).  عادت واره یا منش در واقع تحت تاثیر جهان اجتماعی انسان شکل می گیرد و نشانگر تاریخ و فرهنگ گروهی و شخصی انسان هاست که در چهارچوب بدن و ذهن نمایان شده و اعمال اجتماعی و فردی انسان را شکل می‌دهند. در نتیجه عادت‌واره ساختار خود را مرهون جایگاه پیشین شخص در ساختار اجتماعی است و در عین حال مسیر زندگی آینده شخص متأثر از عادت‌واره است. او بر این نظر است که بازتولید ساختار اجتماعی از عادت‌واره‌های افراد منتج می‌شود(بوردیو، ۱۹۷۷). در واقع هابیتوس، یا عادت‌واره، ساختار درونی‌شده‌ای است که رفتار بازیگران را در میدان شکل می‌دهد. با توجه به نظریه بوردیو، اگر محیط زیست را به عنوان یک حوزه اجتماعی و یک میدان مستقل در نظر بگیریم که با میدان های دیگر در تعامل و رقابت است، در چنین شرایط میدان محیط زیست در کشورهای جنوب جهانی در مقایسه با شمال جهانی، از امکانات و سرمایه های زیادی برخوردار نیست و نمی تواند در ردیف میدان های دیگر قرار گرفته و با آنها رقابت کند. در واقع سرمایه های هنگفت که در اختیار میدان های دیگر قرار دارند، در اختیار میدان محیط زیست قرار ندارد. درکشورهای جنوب جهانی محیط زیست یک «میدان نوپای» است که در برابر میدان‌های تثبیت‌شده دیگر از جذابیت کمی برخوردار است و برای توسعه و تقویت میدان محیط زیست می بایست هزینه های زیادی کرد. حالا اگر عرصه محیط زیست در کشورهای جنوب جهانی را به عنوان میدان درنظر بگیریم که بازیگران مختلف مانند دولت‌ها، شرکت ها و صنایع، سازمان های خارجی، جنبش های محیط زیستی، جامعه مدنی و کنشگران محلی در آن  بر سرکسب سرمایه‌ بیشتر به رقابت می‌پردازند؛ و این رقابت بر اساس انواع مختلف سرمایه‌ها (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین) شکل می‌گیرد و بازیگران این میدان تلاش می‌کنند تا با اعمال استراتژی‌های خاص، جایگاه خود را در میدان محیط زیست تثبیت کرده و بر ذهنیت و منافع دیگران تأثیر بگذارند؛ در این صورت قطعا دولت ها برنده اصلی این میدان هستند. چون دولت ها دارای«سرمایه کل» یا «فراسرمایه»هستند. درنهایت به قول بوردیو«فرامیدان» و «فراسرمایه» یعنی «میدان قدرت» و«سرمایه کل» در اختیار دولت ها است و آنها درجایگاه برتری قرار گرفته و با اعمال قدرت نظریات خویش را تثبیت می کنند. از آنجای که اکثر دولت ها با تقویت جنبش های محیط زیستی نظرموافق ندارند و حتا بخش از موانع توسعه جنبش های زیست محیطی محسوب می گردند، بنابراین تضعیف جنبش های زیست محیطی امری طبیعی است. از طرف دیگر جنبش های زیست محیطی به عنوان یکی از بازیگران متعهد عرصه محیط زیست در کشورهای جنوب جهانی، دارای سرمایه های قوی نیستند و به همین دلیل در شرایط ضعیفی قرار می گیرند. این جنبش ها از لحاظ داشتن سرمایه با بازیگران دیگر، از جمله دولت ها هرگزقابل مقایسه نیستند. هرچند جنبش‌ها از انواع مختلف سرمایه برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند و شاید اندکی سرمایه فرهنگی و اجتماعی در میان اعضای جنبش های اجتماعی وجود داشته باشد؛ و از سرمایه اجتماعی برای بسیج حامیان خویش استفاده کند؛ یا دانشمندان از سرمایه فرهنگی و نمادین خود برای افزایش اعتبارعلمی مسائل محیط‌زیستی بهره برند، اما سرمایه های اقتصادی مانند منابع مالی و ثروت، سرمایه اجتماعی مانند شبکه‌های روابط و سرمایه نمادین مانند اعتبار، شهرت، و مشروعیت را به اندازه بازیگران دیگر، در اختیار ندارند. در برخی موارد دولت ها با استفاده از سرمایه نمادین خویش و از طریق رسانه‌های رسمی و تقویت گفتمان های مورد نظرخویش، اعتراضات زیست‌محیطی را کم‌اهمیت یا حتی ضدمنافع ملی معرفی می‌کنند. هرچند درعرصه سرمایه فرهنگی فعالان محیط زیست و دانشگاهیان در تولید دانش انتقادی فعال ‌اند، اما با محدودیت در انتشار آزاد آن و همچنان دسترسی به تصمیم‌گیری مواجه هستند. در واقع بحران زیست محیطی در این کشورها را می توان نتیجه چیره بودن بازی گران دولتی و«شرکت های رانت خوار» در امور تصمیم گیری در میدان زیست‌محیطی دانست. بنابراین از آن جای که دولت ها با در اختیار داشتن «فراسرمایه» در کشورهای جنوب جهانی بخش از موانع  توسعه جنبش های زیست محیطی هستند، بحران های زیست محیطی نه فقط یک مسئله طبیعی یا مدیریتی، بلکه محصول رابطه نابرابر سرمایه‌ها در میدان زیست‌محیطی هستند.

از طرف دیگر هابیتوس و یا عادت واره غالب درمیان ساکنین کشورهای جهانی جامعه را به سمت پذیرش ارزش‌های محیط زیستی سوق نمی دهد و درصدد هدایت جامعه به سمت تغییرات مثبت زیست‌محیطی نیست. هابیتوس زیست‌محیطی یعنی گرایش‌ها و عادت‌واره‌های درونی‌شده نسبت به محیط زیست در بسیاری از کشورهای جنوب جهانی به شدت ضعیف است و عادت واره مردم در این جوامع تحت تاثیر شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی حاکم بر این جوامع شکل گرفته است. اولویت های مردم درجوامع جنوب بیشتر به نیازهای اولیه آنها معطوف است. آنها موضوعات محیط زیستی را امرثانویه می دانند. اگر به نظریه مازلوهم توجه کنیم، بازهم رفتار مردم در کشورهای جنوب با این نظریه قابل انطباق است. بسیاری از مردم در این جوامع با مشکلات اولیه مانند فقراقتصادی، مشکلات اجتماعی، بی ثباتی های سیاسی و غیره درگیر هستند. در بسیاری از این جوامع امکان انتخاب وجود ندارد و مردم نمی توانند گزینه های مناسب و مفید برای محیط زیست را انتخاب کنند.  بصورت نمونه تعداد زیادی از مردم در زمستان ها مجبور هستند که خانه های خود را گرم کنند و برای این کار از زغال سنگ استفاده می کنند. این موضوع حتا در برخی موارد منجر به خفگی و مرگ تعداد از افراد خانواده هم می شود، اما انتخاب غیر از این وجود ندارد. در واقع عادت واره های فرهنگی تحت تاشیر عادت واره های مصرفی-اقتصادی است و اصلاح رفتار ها در چنین شرایطی بسیار دشوار است. در واقع می توان گفت که در عادت واره مردمان این جوامع مسئله محیط زیست به عنوان یک اولویت اصلی تلقی نمی گردد و به همین دلیل حرکت های ریشه دار و پایداری اجتماعی در این جوامع هنوز شکل نگرفته است و برخی اعتراضات که در برخی مواقع شکل می گیرد سازمان یافته و ساختارمند نیست. این اعتراضات بیشتر نسبت به موارد مانند خشک سالی یا کمبودآب در برخی مناطق بصورت پراکنده و غیر سازمان یافته شکل می گیرد، اما با گذشت زمان به خاموشی می گراید. در واقع اعتراضات محلی اغلب محدود و پراکنده هستند و به یک شبکه ملی از جنبش‌های زیست‌محیطی منجر نمی‌شوند. هابیتوس غالب در میان  مردم یعنی فقدان عادت واره زیست محیطی مطلوب در باره محیط زیست و معطوف به همکاری جمعی از عوامل اصلی این مشکل به شمار می رود. همچنان فرهنگ توسعه‌گرای دولت ها، امکان بسیج اجتماعی نسبت به مسایل محیط زیستی را محدود کرده است. بنابراین در چنین شرایطی موفقیت جنبش های زیست محیطی تاحدودی دور از انتظار است. اما موارد فوق در کشورهای شمال جهانی تاحدودی زیادی برعکس است. هرچند درکشورهای شمال جهانی نیز مشکلات زیست محیطی وجود دارد و تا مرحله رسیدن به شرایط ایده آل  فاصله زیادی وجود دارد، اما فرق عمده آن با کشورهای جنوب جهانی در این است که دولت ها در کشورهای شمال جهانی اختیارات مطلق ندارند و تصمیم گیرنده های مطلق نیستند. درکنار دولت ها، سازمان های مدنی و جنبش های زیست محیطی نیز در تصمیم گیری های زیست محیطی نیز نقش برجسته ی دارند. همچنان جنبش های زیست محیطی به عنوان مشاور و حتا ناظر عملکرد دولت ها عمل می کنند. در کنار این،  عادت واره زیست محیطی در کشورهای شمال جهانی مدت هاست که شکل گرفته است. مردم از شناخت و آگاهی های زیادی در این باره برخوردار هستند.  درکشورهای شمال بحران زیست محیطی و نقش جنبش های زیست محیطی به خوبی درک است. همچنان در این کشورها فقر اقتصادی بسیار کمتر از کشور های جنوب است و طبق نظریه مازلو (هرم نیازهای مزلو) نیازهای اولیه ساکنان این کشورها تا حدودی زیادی برآورده شده اند. این نظریه توضیح می‌دهد که انسان‌ها دارای سلسله‌مراتبی از نیازها هستند و تا زمانی که نیازهای پایه‌ای‌تر تأمین نشوند، معمولاً به سراغ نیازهای بالاتر نمی‌روند. مازلو نیازهای انسان را در پنج سطح اصلی بیان می‌کند. نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به امنیت، نیاز به عشق، تعلق و خانواده، نیاز به احترام و نیاز به خودشکوفایی Self-Actualizationاست. با توجه به این مراحل هرمی می تواند گفت که پرداختن به مسایل محیطی زیستی در مرحله پنجم قرار می گیرد. و در چنین شرایطی است که ساکنان کشورهای شمال فرصت برای اندیشه کردن در باره محیط زیست را پیدا کرده اند. به عبارت دیگر جنبش های زیست محیطی درکشورهای شمال  به عنوان بازیگر عرصه محیط زیست دارای سرمایه های زیادی هستند و می توانند با بازیگران دیگر رقابت کنند. بنابراین شرایط جنبش های زیست محیطی درکشورهای شمال بسیار بهتر از کشورهای جنوب است و آنها به عنوان بازیگران موثر در میدان محیط زیست می توانند نقش دولت ها را محدود کرده در تصمیم گیری های زیست محیطی نقش جدی داشته باشند. این درنهایت می تواند می تواند موجب رشد و توسعه جنبش های زیست می حیطی گردد.

نتیجه‌گیری

کشورهای جنوب جهانی بیشتر از کشورهای شمال جهانی به بحران های زیست محیطی مواجه هستند و بحران های زیست محیطی بسیارجدیی دامن جغرافیا و ساکنان این کشورها را گرفته است. بنابراین با اندکی تامل می توان دریافت که کشورهای جنوب جهانی بیشتر از کشورهای شمال جهانی نیازمند حضور و توسعه جنبش های زیست محیطی  هستند. اما برعکس کشورهای شمال جهانی، جنبش های اجتماعی در کشورهای جنوب جهانی نوپا و کم تاثیر هستند. این مقاله تلاش کرده تا به این سوال پاسخ دهد که چرا جنبش های زیست محیطی برخلاف کشورهای شمال جهانی، در کشورهای جنوب جهانی نقش بارزی نداشته و در تحولات زیست محیطی تاثیرگزاری لازم را ندارند؟ شناخت این موضوع می تواند بسیار مهم، مفید و یکی از ضرورت های محققان در این عرصه باشد. به همین دلیل، در این مقاله سعی شده است تا این موضوع در چهارچوب نظریه میدان بوردیو مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. نظریه میدان بوردیو با ارائه چارچوبی تحلیلی و چندبُعدی، امکان فهم سازوکارهای عمیق و اغلب پنهان تولید و بازتولید روابط قدرت در عرصه‌های مختلف اجتماعی را فراهم می‌کند. مفهوم‌پردازی‌های کلیدی او مانند میدان، سرمایه و هابیتوس نشان می‌دهد که کنش اجتماعی فرآیندی پویای است که در تقاطع تجربه‌های تاریخیِ کنشگران، موقعیت‌های ساختاری و قواعد خاص هر میدان شکل می‌گیرد. بر این اساس، رقابت دائمی میان کنشگران برای کسب و تبدیل انواع سرمایه، نیروی محرک اصلی تحول یا بازتولید میدان‌هاست. با توجه به این نظریه می توان نتیجه گرفت که عرصه محیط زیست در کشورهای جنوب جهانی مانند شمال جهانی شاهد بازیگران متعدد با سرمایه های متنوع است. کنشگران مانند دولت ها، سازمان های بین المللی، جنبش های زیست محیطی و غیره بخش از بازیگران موثر این میدان هستند. هرکدام از این بازیگران دارای سرمایه ها و عادت واره های خاص خویش هستند. در واقع مقدارسرمایه و نوع عادت واره آنهاست که چگونگی جایگاه آنها را در این میدان مشخص میکند. از آنجای که دولت ها«فراسرمایه» و «فراقدرت» را در اختیار دارند، جایگاه برتر را در این میدان نیز در اختیار دارند. از طرف دیگر جنبش های زیست محیطی درکشورهای های جنوب برخلاف کشورهای شمال  دارای سرمایه های ناچیز هستند و شانس برای مقاومت در برابر دولت ها را ندارند.

درکنار این، برخلاف کشورهای شمال جهانی، دولت ها در کشورهای جنوب جهانی دارای عادت واره منفی نسبت به رشد و توسعه جنبش های زیست محیطی نیز هستند؛ به همین دلیل است که فرصت های توسعه و رشد جنبش های زیست محیطی در این کشورها بسیار ناچیز خواهد بود. همچنان بحران محیط زیست در جوامع جنوب جهانی هنوز به عنوان یک مسئله اجتماعی و فرهنگی نهادینه نشده است و بخش از عادت واره اصلی این جوامع محسوب نمی گردد. یعنی در این جوامع نیازها و اولویت های دیگری  وجود دارد که مسئله محیط زیست را تحت تاثیر قرارداده است؛ و از فقر اقتصادی می توان به نمونه برجسته آن نام برد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که شرط اصلی توسعه جنبش های زیست محیطی درکشور های جنوب جهانی تغییر نگرش دولت ها نسبت به جنبش های زیست محیطی و تقسیم قدرت و سرمایه در لایه های مختلف اجتماعی است. با این روش نه تنها انحصار قدرت و سرمایه از اختیار دولت ها خارج می شود، بلکه موجب رفع نیازهای اولیه افراد جامعه شده و زمینه ساز شکل گیری عادت واره مثبت درمیان افرادجامعه نسبت به محیط زیست خواهد شد. چون تغییرات مثبت شرایط زیست محیطی درکشورهای جنوب جهانی، نیاز به تغییرعادت واره های اجتماعی ساکنان این کشورها دارد. تغییرعادت واره پدیده است لحظه ای نیست، بلکه روند فکری و فرهنگی است که دهه ها طول می کشد  و از وظایف اصلی مدارس، دانشگاه ها، رسانه ها و غیره می باشد. بنابراین پیشنهاد می گردد که فعالان محیط زیستی تلاش کنند که نقش دولت ها را درعرصه های تصمیم گیری محیط زیستی و تصاحب سرمایه ها کاهش دهند؛ و همچنان در کنار دخیل ساختن مسایل محیط زیستی در برنامه های آموزشی مدارس و دانشگاه ها، رسانه های فردی و گروهی را بسیج کنند تا در این عرصه اطلاع رسانی لازم را انجام دهند.

 

 

فهرست منابع

  1. کریمی، امیرهوشنگ(۱۴۰۰): بررسی یک تئوری علمی؛ نظریه میدان و نسبت آن با دپلماسی، در: دپلماسی ایرانی، اردبهشت ۱۴۰۰، https://url-shortener.me/8SGA
  2. فکوهی، ناصر(۱۳۹۹): پیربوردیو: پرسمان دانش و روشنفکری، در: ناصر فکوهی، دی ۱۳۹۹، https://url-shortener.me/8SGM
  3. دورتیه، ژان فرانسوا(1381): پیر بوردیو انسان شناس، جامعه شـناس (یـاد‎ی از بوردیـو)، به نقل از: کاظمی، محمد کاظم(۱۳۸۹): اندیشه اجتماعی پیر بوردیو، در: فصلنامه فرهنگ پژوهش، دانشگاه بافر العلوم، شماره ۷، تابستان ۱۳۸۹، https://url-shortener.me/8SLH
  4. Bourdieu, P. (1977). Outline of a theory of practice. Cambridge: Cambridge University Press.
RASC ۱۴۰۴/۱۰/۱۱

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
دانش‌مندان اولین شاخه‌ای درخت حیات را یافتند
تاریخیجهانرویدادهای خبری

دانش‌مندان اولین شاخه‌ای درخت حیات را یافتند

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۰۴/۱۴
ریچارد بنت: جامعه جهانی صدای قربانیان افغانستان را شنیده و پاسخ داده است
وزیر خارجه‌ی آلمان: طالبان امید میلیون‌ها زن و دختر را از بین برده‌ است
پایان روند رای دهی در ترکیه وانتظارها برای اعلان نتیجه
طالبان در بدخشان خانه‌هارا به بهانه‌ی جست‌وجوی معادن طلا تخریب کردند
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?