نویسنده: دکتر ایرام سرور
خبرگزاری راسک: به گزارش اوراسیا ریویو، طالبان از زمان بازگشت به قدرت در آگست ۲۰۲۱، آموزش را به کانون پروژه سیاسی خود بدل کردهاند؛ پروژهای که در ظاهر با گسترش مدارس دینی (مدرسه/مدرسهخانه) به سنتهای کهن اسلامی ارجاع میدهد، اما در عمل، به گفته تحلیلگران، چیزی جز تحریف آگاهانه سنت آموزشی اسلام نیست. آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، نه آموزش، بلکه مهندسی ایدئولوژیک تحت سیطره طالبان است؛ روندی که پیامدهای آن از مرزهای این کشور فراتر میرود.
بر اساس این تحلیل، مدارس دینی در تاریخ جهان اسلام از جمله در حوزه فرهنگی-فکری فارسیزبان که افغانستان بخشی از آن بوده قرنها کانون تنوع فکری، مناظره و تولید دانش محسوب میشدند. چهرههایی چون فارابی، بیرونی و ابنسینا در بسترهایی بالیدند که پرسشگری و نقد را ارزش مینهاد. پژوهشهایی مانند آثار احمد کورو نشان میدهد که استقلال نهادی این مدارس از قدرت سیاسی، با تکیه بر موقوفات مردمی، امکان پلورالیسم فکری را فراهم میکرد. طالبان اما با درهمآمیزی مستقیم آموزش و قدرت قهری، این سنت را عملاً سرکوب کردهاند.
یادداشت اوراسیا ریویو تصریح میکند که مدرسه دینی مدرن بهویژه در جنوب آسیا در نتیجه میراث استعمار، ملیگرایی و سیاسیشدن دین، از مسیر علمی خود منحرف شد. جنبشهایی مانند دیوبند، بهگزارش باربارا متکالف، با تمرکز بر هویتسازی در برابر استعمار، بهتدریج برنامههای درسی را محدود و عقلانیت انتقادی را تضعیف کردند. طالبان امروز، بهعنوان افراطیترین برآیند این روند تاریخی، آموزش را به ابزاری برای انقیاد و حذف اندیشه بدل کردهاند.
برخلاف ادعاهای طالبان، این گروه نگهبان سنتهای بومی افغانستان یا اسلام پشتونی نیست. اسلام روستایی پشتونها، بهطور تاریخی، متأثر از فرهنگ فارسیمآب، عرف محلی و عملگرایی بوده است. جهانبینی طالبان اما به گزارش منبع محصول شبکههای مدارس سیاسیشده در مرز افغانستان و پاکستان در دهه ۱۹۸۰ است؛ شبکههایی که با پشتیبانیهای خارجی و اهداف ژئوپلیتیک شکل گرفتند و امروز بهصورت ایدئولوژی انحصارگرا و ستیزهجو اعمال میشوند.
از سال ۲۰۲۱، طالبان با شتاب به اسلامیسازی اجباری و یکدستسازی برنامههای درسی پرداختهاند. اسناد درزکرده در دسامبر ۲۰۲۲ نشان میدهد که این گروه قصد دارد کل نظام آموزشی را مطابق ایدئولوژی خود بازنویسی کند. طالبان صراحتاً اعلام کردهاند که بازگشایی معنادار مدارس دخترانه تا تکمیل این «تحول ایدئولوژیک» ممکن نیست نشانهای روشن از سرکوب جنسیتی نهادینهشده از مسیر آموزش.
به گزارش اوراسیا ریویو، مقیاس این پروژه نگرانکننده است: افغانستان اکنون بنا بر برآوردها بیش از ۲۳ هزار مدرسه دینی دارد که بسیاری از آنها مستقیماً به ساختار طالبان وابستهاند. دسترسی به کمک غذایی، اشتغال و خدمات اجتماعی به طور فزاینده ای به پذیرش آموزش مورد تأیید طالبان گره خورده است. آموزش، در این چارچوب، نه مسیر رشد فکری، بلکه خط لوله تولید اطاعت و بسیج ایدئولوژیک است.
این روند، صرفاً فاجعهای داخلی نیست؛ تهدیدی فراملی است. گزارشهای سازمان ملل تأیید میکند که طالبان با بیش از ۲۰ گروه افراطی منطقهای و جهانی ارتباط دارند. کشتهشدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در کابل و در خانهای مرتبط با شبکه حقانی، عمق این پیوندها را آشکار کرد. حمایت طالبان از تحریک طالبان پاکستان نیز به بیثباتی منطقه دامن زده و نشان میدهد که آموزشِ ایدئولوژیکشده، سوخت افراطگرایی برونمرزی را تأمین میکند.
نویسنده با یادآوری تجربههای تاریخی، از اتحاد شوروی تا کره شمالی، تأکید میکند که رژیمهای اقتدارگرا همواره از آموزش برای مهار جامعه استفاده کردهاند؛ اما آنچه طالبان انجام میدهند، بهمراتب خطرناکتر است: پاکسازی میراث هزارساله فکری و فرهنگی افغانستان و جایگزینی آن با ایدئولوژی وارداتیِ نظامیشده که برای تداوم خشونت طراحی شده است.
اگر طالبان در این مسیر موفق شوند، بهگفته اوراسیا ریویو، نهتنها حاکمیت خود را تثبیت میکنند، بلکه آینده افغانستان را مسلح میسازند. نسلی که از تفکر انتقادی، همزیستی مسالمتآمیز و تکثر محروم شده، مستعد آن است که خشونت را فضیلت و جهاد جهانی را وظیفه بداند پیامدی که امنیت جنوب و آسیای مرکزی، خاورمیانه و حتی فراتر از آن را تهدید میکند.
در پایان، این گزارش تحلیلی از جامعه جهانی میخواهد از نمادگرایی و چارچوبهای محدود عبور کند. آموزش دختران حیاتی است، اما جدا از محتوا و کارکرد آموزش نیست. پرسش کلیدی این است: کودکان افغانستان تحت حاکمیت طالبان چه نوع آموزشی دریافت میکنند؟ بیپاسخ گذاشتن این پرسش، به معنای عادیسازی سیستمی است که افراطگرایی را برای نسلها بازتولید میکند.
مدرسه یا پایگاه ایدئولوژیک؟ پروژه پنهان طالبان برای کنترل نسل بعدی


