نویسنده: عنامالحق
(ژنرال بازنشسته ارتش پاکستان، پژوهشگر روابط بینالملل و جامعهشناسی سیاسی)
خبرگزاری راسک: حملات تلافیجویانه و دقیق پاکستان در ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ علیه رهبران تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در کابل و قندهار، معادله امنیتی تازهای را رقم زد و نوعی «بازدارندگی» عملی ایجاد کرد؛ بازدارندگیای که بهگفته ناظران، موجب نگرانی عمیق و حتی هراس در میان رهبری طالبان افغانستان شد.
به گزارش اکسپرس تریبون، پس از حمله انتحاری ۱۱ نوامبر در نزدیکی مجتمع قضایی اسلامآباد، طالبان افغانستان بهطور غیرعلنی با پاکستان تماس گرفتند، هرگونه دخالت را رد کردند و خواستار کاهش تنش شدند. حمله دوم به قرارگاه نیروهای مرزی پاکستان (FC) در پیشاور در ۲۴ نوامبر از سوی «جماعتالاحرار»، شاخهای منشعب از تیتیپی، پذیرفته شد. به درخواست قطر، پاکستان در نهایت حملات تلافیجویانه برنامهریزیشده در داخل افغانستان را به تعویق انداخت.
بهجز این حملات منتسب به عناصر «سرکش»، کاهش محسوسی در میزان عملیات تروریستی مشاهده میشود. حملات هوایی و موشکی پاکستان پیام روشنی داشت: اسلامآباد آماده است رهبران تیتیپی و هر گروه تهدیدکننده دیگری را حتی در عمق خاک افغانستان هدف قرار دهد. این پیام تأثیر روانی قابلتوجهی بر رهبری طالبان و ساختارهای امنیتی آنها گذاشت؛ بهگونهای که برخلاف گذشته، دیگر نتوانستند نگرانیهای پاکستان را با فرافکنی یا نسبت دادن آن به اختلافات درونی تیتیپی نادیده بگیرند.
به نقل از این گزارش، پیام سخت پاکستان صراحتاً بر یک دکترین جدید تأکید داشت: در صورت حمله از سوی نیروهای نیابتی مستقر در افغانستان، اسلامآباد منتظر مذاکرات فرسایشی نخواهد ماند و «بلافاصله» دست به اقدام نظامی خواهد زد. از منظر پاکستان، شرایط بینالمللی مانعی جدی برای چنین اقداماتی ایجاد نمیکند، بهویژه با توجه به کارنامه طالبان در زمینه انحصار قدرت، تبعیض ساختاری علیه زنان و حمایت از گروههای تروریستی که موجب فقدان مشروعیت و همدلی جهانی با حاکمیت کابل شده است.
در همین چارچوب، انتظار میرود فشارهای پاکستان طالبان افغانستان را وادار کند تا در حمایت دیرینه خود از تیتیپی تجدیدنظر کنند. دکترین جدید اسلامآباد تصریح میکند که اگر کابل اقدام نکند، پاکستان خود وارد عمل خواهد شد.
به گزارش اکسپرس تریبون، در ۱۰ دسامبر، حدود هزار عالم دینی، حقوقدان و مشایخ افغانستانی در کابل پس از نشستهایی، بیانیهای صادر کردند که در آن از حاکمیت طالبان تمجید شده و «اطاعت و حمایت از نظام» بهعنوان وظیفه شهروندان معرفی شده است. این بیانیه پنجمحوری تأکید میکند که:
۱) امارت اسلامی افغانستان نظامی مشروع و «برحق» است و دفاع از آن بر مردم واجب است؛
۲) دفاع از نظام در برابر تجاوز خارجی و جهاد ناشی از آن، فرض عینی است؛
۳) امارت اسلامی تعهد میکند که اجازه ندهد از خاک افغانستان علیه هیچ کشور دیگری استفاده شود و همه مسلمانان موظف به رعایت این اصلاند؛
۴) هیچ افغانستانی اجازه ندارد برای فعالیت نظامی به خارج سفر کند و حکومت با متخلفان برخورد خواهد کرد؛
۵) روابط امارت با کشورهای اسلامی بر پایه حسن همجواری و همکاری خواهد بود.
به روحانیون دستور داده شد این بیانیه را بهطور گسترده منتشر کنند. با این حال، بررسی دقیق نسخههای پشتو، اردو و انگلیسی نشان میدهد که این اعلامیه بیش از آنکه راهحلی عملی برای مهار تیتیپی باشد، تلاشی برای تحکیم قدرت طالبان و بسیج افکار عمومی داخلی در برابر هرگونه فشار خارجی، بهویژه از سوی پاکستان است. نامی از تیتیپی برده نشده و صرفاً بهطور ضمنی و مبهم به «همه مسلمانان» اشاره شده است.
با توجه به سابقه طالبان در بازی با واژگان و تفسیرهای دوپهلو، انتظار نمیرود این بیانیه بدون اقدامات ملموس، نتیجهای واقعی در پی داشته باشد. در غیر این صورت، این اقدام بیشتر مصرف داخلی دارد و حتی میتواند پیامی غیرمستقیم برای گروههایی مانند داعش شاخه خراسان نیز تلقی شود.
حتی اگر نیت ظاهری این بیانیه را تلاش برای صلح با پاکستان بدانیم، صدور فتوا بهتنهایی کافی نیست. موضوع تیتیپی پیچیده است و عواملی چون شکافهای درونی طالبان (قندهار در برابر پکتیا، رهبری سنتی در برابر شبکه حقانی) حل آن را دشوارتر میسازد.
در ادامه این گزارش مینویسد که، در این چارچوب، چند مسیر احتمالی قابلتصور است:
نخست؛ مفهوم صلح:
پاکستان و افغانستان باید مستقیماً مذاکره کنند. نقش میانجیگرانی چون ترکیه و قطر بهدلیل شناخت محدود از پیچیدگی روابط دوجانبه، تعیینکننده نیست. مسأله اصلی تیتیپی است و تا زمانی که کابل از مواجهه مستقیم با آن طفره برود، پیشرفتی حاصل نخواهد شد. سایر موضوعات اختلافی فرعیاند و حل آنها به حل مسأله اصلی وابسته است.دوم؛ نقشه راه احتمالی:
پس از حمایت عملی رهبران برجسته طالبان و تأیید رهبر این گروه، باید بهعنوان اقدام اعتمادساز، حملات تیتیپی علیه پاکستان حداقل برای شش ماه متوقف شود. سپس روند حلوفصل بر پایه سنتهای محلی پشتونوالی و سازوکارهای عرفی دنبال شود.
سوم؛ سازش نهایی:
پس از پذیرش «ننواتی» (درخواست صلح) از سوی تیتیپی، اعضای این گروه میتوانند به سه دسته سیاه، خاکستری و سفید تقسیم شوند و پروندههای آنان بر اساس عرف، قانون و شریعت بررسی گردد. همزمان، کابل باید از نزدیکی آشکار به هند که خط قرمز اسلامآباد است پرهیز کند تا زمینه عادیسازی روابط فراهم شود.
چهارم؛ سناریوی شکست:
در صورت ناکامی این مسیر، گزینه باقیمانده برای پاکستان اقدام نظامی، تلاش برای انزوای دیپلماتیک کابل و حتی پیگیری تغییر رژیم خواهد بود؛ مسیری که به تشدید بیثباتی سیاسی، اقتصادی و امنیتی افغانستان میانجامد.
بسیاری از تحلیلگران افغانستانشناس بر این باورند که طالبان در حال خرید زماناند و اراده یا توان واقعی برای حل مسأله تیتیپی ندارند. از نگاه آنان، طالبان افغانستان و تیتیپی گمان میکنند دست بالا را دارند و با تکیه بر تجربه شکست شوروی و ناتو که با حمایت پاکستان ممکن شد بهاشتباه تصور میکنند میتوانند اسلامآباد را تحت فشار قرار دهند.
در این نگاه، حمایت از تیتیپی نهتنها یک «وظیفه دینی» تلقی میشود، بلکه ابزاری برای کسب مشروعیت داخلی و امتیاز سیاسی است. ایستادگی در برابر پاکستان برای طالبان سرمایه سیاسی داخلی تولید میکند و تداوم تنش، در کنار حفظ قدرت بیمهار، بهزعم آنان هزینهای قابلتحمل دارد؛ باقی را به تقدیر الهی واگذار میکنند.
در نهایت، سرنوشت این معادله همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
وقتی اسلامآباد خط قرمز میکشد؛طالبان چه خواهند کرد؟


