خبرگزاری راسک: به نقل از آقای مطیعالله ابراهیمزی، حنیف اتمر، سیاستمداری که در ادبیات سیاسی افغانستان به یکی از جنجالیترین چهرهها بدل شده، همواره با روایتهایی از وابستگیهای چندلایه، نقشهای پنهان و بازیهای پیچیده قدرت همراه بوده است. منتقدان او را شخصیتی میدانند که حتی بیان یک گزاره درست از سویش نیز، بهدلیل پیشینه و کارنامهاش، با موجی از واکنشهای منفی مواجه میشود؛ وضعیتی که برخی آن را با جایگاه پرتنش سلمان رشدی در جهان ادبیات مقایسه میکنند.
ابراهیمزی میگوید که، اتمر متولد استان لغمان است و بخش مهمی از زندگی خود را در هلمند سپری کرده است. بر اساس روایتهای سیاسی رایج، او در آغاز فعالیتهایش به جناح پرچم وابسته بوده و در ساختار استخباراتی حکومت وقت نقش داشته است. گفته میشود که در جریان نبرد جلالآباد، یک پای خود را از دست داده؛ رخدادی که در تحلیلهای منتقدان، بهعنوان نشانهای از پیوندهای عمیق او با ساختارهای امنیتی بلوک شرق تفسیر میشود.
پس از رویداد یازدهم سپتامبر و شکلگیری اداره موقت، نام اتمر در کنار چهرههایی چون معصوم ستانکزی و اشرف غنی، در فهرست گزینههای پیشنهادی برای کابینه جدید مطرح شد. بر اساس روایتهای نقلشده از محافل نزدیک به قدرت، حامد کرزی اشرف غنی را میشناخت، اما دو نام دیگر برای او چهرههایی کمتر شناختهشده بودند؛ هرچند پیشینه ایدئولوژیک آنان محل بحث جدی به شمار میرفت.
در دوران حکومت حامد کرزی، اتمر بهعنوان وزیر، به یکی از چهرههای پرنفوذ کابینه بدل شد. منتقدانش مدعیاند که او روابط خارجی پیچیده و چندمسیرهای داشت و سیاستگذاری امنیتی را بیش از آنکه بر شفافیت و پاسخگویی استوار کند، بر شبکهسازیهای پشتپرده بنا نهاده بود؛ رویکردی که بعدها به یکی از محورهای اصلی انتقاد از او تبدیل شد.
به نقل از اقای ابراهیمزی، در دوره حکومت اشرف غنی، اتمر در جایگاه مشاور شورای امنیت ملی، نقشی کلیدی در تصمیمگیریهای راهبردی ایفا کرد. امضای پیمان امنیتی با ایالات متحده امریکا و مدیریت پروندههای حساس امنیتی، جایگاه او را بیش از پیش برجسته ساخت. با این حال، منتقدان میگویند که نگاه امنیتی اتمر، مبتنی بر «مدیریت تهدید از طریق بازی با تهدید» بود؛ رویکردی که پیامدهای آن در میدان عمل، بهویژه در گسترش بیثباتی، بهوضوح دیده شد.
نویسنده، اتمر را به بزرگنمایی تهدیدهای نوظهور متهم میکنند و میگویند او از این ابزار برای بازتعریف اولویتهای امنیتی و جلب منابع استفاده میکرد. به باور این منتقدان، چنین سیاستی نهتنها به مهار بحران کمک نکرد، بلکه باعث سردرگمی راهبردی و فرسایش اعتماد عمومی شد.
در کنار این موارد، اتمر بهعنوان وزیر داخله و سپس مشاور شورای امنیت، بهدلیل روابط غیرشفاف با شبکههای منطقهای و نقشآفرینی در معادلات پیچیده قدرت، همواره در کانون انتقاد قرار داشت. نویسنده معتقد است که بخشی از ناکامیهای امنیتی، از جمله سقوطهای مقطعی برخی استانها، نتیجه مستقیم همین رویکردهای چندپهلو و فاقد پاسخگویی بوده است.
اتمر در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۹ نیز بهعنوان بازیگری فعال وارد میدان شد. تلاش او برای شکلدهی به ائتلافهای سیاسی، سپس تشکیل تیم انتخاباتی مستقل و در نهایت کنارهگیری، تصویری از سیاستمداری ارائه داد که بیشتر به مهندسی صحنه قدرت میاندیشد تا رقابت شفاف انتخاباتی.
در پایان نویسنده میگوید که در مجموع، حنیف اتمر به چهرهای بدل شده است که نامش بیش از آنکه یادآور ثبات و اجماع باشد، با مناقشه، بیاعتمادی و روایتهای متضاد گره خورده است. برای بخش بزرگی از افکار عمومی افغانستان، او نماد سیاستمداری است که گذشتهاش سایه سنگینی بر امروز او انداخته و همین امر سبب شده است که هر حرکت و سخنش، حتی اگر درست باشد، با تردید و واکنشهای تند روبهرو شود.
معمار ثبات یا مهندس بحران؛ اتمر کیست؟


