خبرگزاری راسک: دیدار دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با احمد الشرع، رئیسجمهور موقت سوریه، در کاخ سفید ماه گذشته نشان داد که سیاست بینالمللی میتواند حتی «غیرممکنها» را به سرعت بازتعریف کند. الشرع، که پیشتر به عنوان فرماندهای مرتبط با القاعده شناخته میشد و جایزهای برای دستگیری او توسط آمریکا تعیین شده بود، اکنون به عنوان یک رهبر دولتی پذیرفته شده است و همکاریاش با واشینگتن به ثبات سوریه و مقابله با داعش کمک میکند.
به گزارش “مدرن دیپلماسی” این تحول حاصل حرکت او از شورش به سمت حکومتداری، پذیرش چارچوب قانونی گذار و جلب اعتماد قدرتهای خارجی بود؛ اقداماتی که منجر به کاهش تحریمها و گشایش محدود در تعاملات بینالمللی شد، اموری که چند سال پیش غیرممکن به نظر میرسید.
این تجربه برای طالبان در افغانستان اهمیت دارد. طالبان همچنان حکومتی منزوی و تحریمشده را اداره میکند، اما برخی تلاشهای دیپلماتیک نشان میدهد که این گروه نیز در حال «ورود از انزوا» است و به دنبال بازسازی روابط با کشورهای مختلف است، هرچند که هنوز با پاکستان درگیر مناقشات مرزی و با انزوای مالی مواجه است.
با این حال، این باز شدن دیپلماتیک هنوز به معنای کمک اقتصادی واقعی نیست. نشستها و دیدارها نمیتوانند خزانه بانک مرکزی افغانستان را پر کنند یا اقتصاد ناتوان کشور را بازسازی نمایند، به ویژه وقتی طالبان همچنان گروههای تروریستی مانند تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) را پناه میدهد و زنان و دختران را از تحصیل و فعالیتهای اقتصادی محروم میکند.
طالبان اگر بخواهند به عنوان یک بازیگر امنیتی مشروع شناخته شوند، باید با مسأله حمایت از تروریسم در خاک خود روبرو شوند. پاکستان طالبان را به ارائه پناهگاه برای تیتیپی متهم میکند، گروهی که حملاتش ۲۰۲۵ را مرگبارترین سال در دو دهه اخیر برای پاکستان کرده است. گزارش شورای امنیت سازمان ملل میگوید تیتیپی حدود ۶ هزار جنگجو دارد و همچنان حمایتهای لجستیکی و عملیاتی قابلتوجهی از طالبان دریافت میکند.
در پاسخ، پاکستان مرزها را بست، آوارگان افغانستانی را بازگرداند، حملات هوایی انجام داد و حتی احتمال عملیات زمینی برای نابودسازی کمپهای تروریستی در افغانستان را مطرح کرد. این تنش مرزی، علاوه بر تهدید ثبات منطقه، چشمانداز اقتصادی افغانستان را نیز تضعیف میکند و طالبان را به عنوان یک بازیگر غیرقابل اعتماد معرفی میکند.
مسیر الشرع نشان میدهد که جهان با بازیگران غیرقابل اعتماد نیز وارد تعامل میشود اگر آنها بتوانند رفتار واقعی و قابل سنجش خود را تغییر دهند. طالبان نیز باید از حمایت از تیتیپی قطعنظر کند، زیرساختهای تروریستی را از بین ببرد و حملات مرزی را کاهش دهد تا قابل اعتماد جلوه کند.
علاوه بر این، طالبان باید گامهایی ملموس به سوی دولتپذیری و اداره شفاف بردارد. مدل فعلی طالبان به عنوان حلقهای مذهبی که با فرماندهی دستوری حکومت میکند و زنان را از آموزش و زندگی عمومی محروم کرده، سبب میشود که بیشتر کشورها از به رسمیت شناختن آن خودداری کنند. حتی پذیرش محدود این گروه به معنای مشروعیت کامل نیست.
تجربه پاکستان نشان میدهد که استفاده از طالبان به عنوان ابزار فشار راهبردی، پیامدهای خطرناکی دارد: بیثباتی مرزی، تهدید بازگشتی شورشیان و ریسکهای امنیتی برای کشورهای همسایه. هند نیز اگر روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را با طالبان تنظیم کند، بدون تغییر رفتار طالبان، در معرض خطرات حیثیتی و امنیتی قرار خواهد گرفت.
طالبان میتوانند مسیر «شناسایی محدود و تعامل گزینشی» را ادامه دهند، اما این راه تنها آنان را به یک حکومت فقیر و منزوی تبدیل میکند. تنها راه کسب مشروعیت واقعی، کاهش حمایت از گروههای تروریستی، پذیرش مدیریت قابل پیشبینی و احترام به حقوق زنان و دختران است. همان منطقی که به الشرع امکان تعامل با واشینگتن را داد، اکنون برای طالبان نیز اعمال میشود: جهان تنها به تغییر رفتار واقعی اعتماد میکند، نه وعدههای کلامی.
تعامل دیپلماتیک بدون تغییر رفتار؛ چرا جهان هنوز به طالبان اعتماد ندارد؟


