خبرگزاری راسک: با اوجگرفتن دو کارزار مجازی «من افغان نیستم» و «من افغان هستم»، بحث هویتی در افغانستان بار دیگر به یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. به گفتۀ علی امیری، پژوهشگر و نویسنده، این تقابل سادهنماییشدۀ فضای مجازی بازتابدهندۀ عمق واقعی این مسئله نیست، بلکه پشت هر دو موضع، تاریخ طولانی و تلخ منازعات هویتی و زبانی در کشور نهفته است.
امیری تأکید میکند که برای فهم این جدال، باید به ریشههای تاریخی، اعمال قدرت سیاسی، تلاشهای رسمی برای همگنسازی هویتی، و تجربههای خشونتبار اقوام غیر پشتون در مواجهه با سیاست «افغانسازی» توجه کرد؛ تجربههایی که از غصب زمین و کوچهای اجباری تا سرکوب زبان و تغییر نامهای جغرافیایی را دربر میگیرد.
به باور امیری، گرچه محمود طرزی به دنبال تبدیل «زبان افغانی» به «زبان ملت» بود، اما سیاست افغانسازی بهصورت سیستماتیک با محمدگل خان مومند آغاز شد؛ فردی که بهعنوان وزیر داخله و مقام ارشد حکومتی، به گفتۀ مورخان، «دشمنی با اقوام غیرپشتون و فرهنگ آنان» را به حد افراط پیگیری میکرد.
امیری با استناد به روایت صدیق فرهنگ، یادآور میشود که مومند هنگام رسیدگی به عرایض مردم تاجیک و ازبک، بدون مطالعه و بررسی، ذیل هزارها شکایت تنها یک جمله مینوشت: «پشتو زده کره!» او همچنین برنامههای گستردهای برای کوچاندن اقوام پشتون به مناطق شمالی و سلب مالکیت از مردم بومی عملی کرد.
به نوشتۀ امیری، برخورد حکومتهای بعدی با زبان و فرهنگ فارسی دری و سایر زبانها نیز ادامه همین سیاست بود. او به نقل از واصف باختری مینویسد که محمد نعیم خان، با حمایت داود خان، از زبانشناس فرانسوی «بنوِنیست» خواسته بود طرحی برای نابودی زبان فارسی ارائه کند؛ درخواستی که البته رد شد.
در دورههای بعد، تغییر صدها نام تاریخی و جغرافیایی از سبزوار به «شندند» تا دیگر موارد نمونۀ دیگری از این فشار سازمانیافته بود. امیری این روند را «کاشتن بمب در درون زبان فارسی» توصیف میکند.
امیری معتقد است که جنجال بر سر واژۀ «افغان» سابقهای طولانی در قانونگذاری افغانستان دارد. از بحث بر سر مادههای قانون اساسی ۱۳۴۲ تا اختلافات در لویه جرگۀ ۱۳۸۲، مسئله هویتی همواره یکی از مرکزیترین تنشها بوده است.
او به داستان جنجالی «پاراگراف چهارم ماده چهارم قانون اساسی» دوره جمهوریت اشاره میکند که بر اساس آن، تمام اتباع افغانستان «افغان» محسوب میشوند؛ مادهای که بسیاری از اقوام غیر پشتون با آن مخالفت داشتند.
در بحث تذکره برقی نیز، به نوشتۀ امیری، مخالفت مردم با تحمیل واژه «افغان» نادیده گرفته شد و حکومت غنی برخلاف قانون تصویبشده در پارلمان، قومیت و ملیت را در تذکره گنجاند.
امیری مینویسد که برای بسیاری از اقوام غیرپشتون، واژه «افغان» نه نشانۀ هویت ملی، بلکه حامل خاطره خشونت، سلب مالکیت و تبعیض است. او نمونههایی از برخوردهای خشونتبار تاریخی از غصب زمینهای هزارستان تا سرکوب مقاومتهای محلی را روایت میکند و مینویسد که سرکوب هویتی و زبانی نیز به همان اندازه دردناک بوده است.
به باور امیری، تشدید دوبارۀ جدال «ما همه افغان هستیم» در عصر طالبان چیزی جز تکرار همان سیاستهای پیشین نیست. او این تلاشها را «ادامۀ برنامۀ محمدگل خان» مینامد و مینویسد که طالبان، با سرکوب گسترده زنان، اقوام غیر پشتون و مذاهب غیر حاکم، مشکلات تاریخی هویتی را نه تنها حل نکرده بلکه تشدید کردهاند.
امیری در جمعبندی خود تأکید میکند که برای بسیاری از مردم، خودداری از «افغان» خواندن خود یک شکل مقاومت اخلاقی است؛ مقاومتی برآمده از تاریخ خونبار و زخمهایی که هنوز ترمیم نشدهاند. او مینویسد:
«شعار ما همه افغان هستیم، نهتنها سادهسازی یک مسئله پیچیده است، بلکه بهنوعی خدمت به طالبان و تکرار سرکوب گذشته است.»
این گزارش مبتنی بر روایت و تحلیل مفصل علی امیری نشان میدهد که بحث «افغان بودن یا نبودن» نه یک اختلاف ساده لفظی، بلکه مسئلهای عمیقاً ریشهدار، تاریخی، سیاسی و عاطفی است. راهحل این بحران، به باور او، نه در تحمیل یک هویت بلکه در ایجاد یک توافق حقوقی عادلانه و به رسمیتشناختن تکثر واقعی جامعه افغانستان است.
علی امیری: تاریخ تحمیل هویت، هنوز بر زندگی مردم سایه انداخته است


