خبرگزاری راسک: در تحلیلی که اخیراً مجلهٔ معتبر «فرایدی تایمز» منتشر کرده، چرخهی تاریخی پیوند دین و سیاست در افغانستان بار دیگر زیر ذرهبین قرار گرفته است؛ چرخهای که به باور نویسنده، هر بار با فروپاشی نظم سیاسی، روحانیت و نهادهای مذهبی را از مسجد به مرکز تصمیمگیری میرساند و طالبان تنها آخرین نمونه از این الگوی دیرینهاند.
در این گزارش تأکید میشود که برداشت غالب از طالبان گروهی متشکل از روحانیان تندرو، عمدتاً پشتون و تربیتشده در مدارس دینی پاکستان تنها بخشی از واقعیت تاریخی را بازتاب میدهد. در کشوری که ساختار دولتداری همواره شکننده بوده، دین در دورههای بحران، به یک نیروی سازمانیافته برای بازگرداندن نظم تبدیل شده و طالبان نیز از همین بستر سربرآوردهاند.
تحلیل یادآوری میکند که اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی در سال ۱۹۷۹ نقطهٔ عطفی بود که روحانیون را از انزوای نسبی بیرون کشید. فتوای جهاد، روحانیت را به فرماندهی جنگ و سپس به سیاست آورد؛ جایگاهی که پیش از آن در دست فرمانداران محلی و خانها بود.
حمایت مالی ایالات متحده و کشورهای عرب حوزهٔ خلیج فارس، زمینهٔ نفوذ بیشتر جریانهای جهادی را فراهم کرد و موج داوطلبان بینالمللی، از جمله رهبران القاعده، به پاکستان و افغانستان سرازیر شد.
سقوط دولت کمونیستی و آغاز جنگهای داخلی میان گروههای مجاهدین، فضای مناسبی برای تولد جریان جدیدی ایجاد کرد که به رهبری ملا محمد عمر، «طالبان» نام گرفت. این گروه در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرد و تا ۲۰۰۱ بر افغانستان حکومت راند؛ حکومتی که با حمایت ایالات متحده پس از یازدهم سپتامبر سرنگون شد.
سقوط ناگهانی جمهوری افغانستان و فرار رهبران دولت پیشین، بار دیگر خلأیی پدید آورد که طالبان سریعتر از هر جریان دیگری پر کردند. تحلیل مجله تأکید میکند که ناکارآمدی ساختار سیاسی پیشین، فساد گسترده و ضعف نیروهای امنیتی باعث شد طالبان بار دیگر بهعنوان منسجمترین نیروی غیر دولتی قدرت را قبضه کنند.
نویسنده توضیح میدهد که جامعهٔ افغانستان در باورهای دینی عمیق است؛ اما این باورها لزوماً به معنای پذیرش «حکومت دینی» نیست. سنت اجتماعی غالب، همواره میان مدیریت سیاسی و حوزهٔ روحانیت مرزی قائل بوده است: روحانیان در بحران وارد سیاست میشدند و پس از برقراری نظم، به مسجد بازمیگشتند.
به همین دلیل، بسیاری از مردم بهجای آنکه امارت طالبان را یک ساختار جدید بدانند، آن را نوعی استمرار نظم قدیمی روستایی میبینند؛ هرچند سیاستهای سختگیرانهی طالبان در حوزهٔ حقوق زنان، آموزش و آزادیهای اجتماعی در تضاد کامل با نیازهای جامعهٔ امروز افغانستان قرار دارد.
در پایان تحلیل تأکید شده است که دوام طالبان بهمعنای مشروعیت مردمی نیست، بلکه نتیجهٔ خلأ قدرت است.
تجربهٔ تاریخی افغانستان نشان میدهد که حضور روحانیت در ساختار سیاسی موقتی است و زمانی پایان مییابد که نیروهای اجتماعی و سیاسی مختلف کشور به توافق و سازش برسند؛ سازشی که بتواند طالبان را به عقبنشینی از سیاست و بازگشت به نقش مذهبی در جامعه وادار کند.
از مسجد تا قدرت؛ بازخوانی چرخه ایمان و سیاست در افغانستان


