خبرگزاری راسک: حملات تازه میان افغانستان و پاکستان که به بمباران هوایی و درگیری مستقیم نیروهای دو کشور گسترش یافته، بار دیگر عمق اختلافات تاریخی و بیاعتمادی دیرینه میان این دو همسایه را آشکار ساخته است. با وجود چندین دور گفتوگو، کابل و اسلامآباد تاکنون نتوانستهاند به توافقی پایدار برای پایاندادن به تنشهای مرزی دست یابند؛ موضوعی که همچنان سایه بیثباتی و ناامنی را بر منطقه گسترده است.
روابط طالبان و پاکستان که زمانی دوستانه و مبتنی بر همکاری نزدیک بود، در سالهای اخیر روندی معکوس یافته و به مرحلهای از مواجهه و تقابل رسیده است. تداوم چنین وضعیتی نشان میدهد شکافهای میان دو طرف عمیقتر از آن است که با مذاکره کوتاهمدت ترمیم شود؛ بهگونهای که اکنون نیازمند یک توافق جامع برای صلح پایدار هستند. این واگرایی نهتنها مناسبات کابل ـ اسلامآباد را به مرحلهای حساس رسانده، بلکه برداشتهای سنتی از موازنه قدرت و عمق استراتژیک در جنوب آسیا را نیز دگرگون کرده است.
افغانستان و پاکستان، دو کشور هممرز با پیوندهای تاریخی، قومی و مذهبی گسترده، نقش محوری در توازن قدرت جنوب آسیا ایفا میکنند. افغانستان پل ارتباطی آسیای مرکزی با جنوب و غرب آسیا و پاکستان دروازه مهم دسترسی به آبهای آزاد است. بنابراین، ثبات یا بیثباتی افغانستان تأثیر مستقیم بر امنیت ملی پاکستان دارد و سیاستهای اسلامآباد نیز بر منافع قدرتهای بزرگ از چین و هند گرفته تا روسیه و آمریکا اثرگذار است. در نتیجه، نوع رابطه میان کابل و اسلامآباد پیامدهای تعیینکنندهای بر امنیت منطقه و نظم ژئوپولیتیک جنوب آسیا دارد.
ریشههای روابط طالبان و پاکستان به دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد؛ زمانی که جنبش طالبان در افغانستان شکل گرفت و پاکستان، با هدف ایجاد حکومتی همسو در کابل، حمایتهای سیاسی، مالی و نظامی گستردهای ارائه کرد. سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آیاسآی) نقشی کلیدی در سازماندهی و آموزش نظامی طالبان داشت و زیرساختهای مورد نیاز این گروه را فراهم میکرد.
این سیاست بر این باور استوار بود که امنیت ملی پاکستان به نفوذ تعیینکننده آن در افغانستان بستگی دارد. اسلامآباد تلاش داشت با حمایت از گروههای همسو و ایجاد پیوندهای استراتژیک با ساختار قدرت کابل، مانع نفوذ هند و سایر رقیبان در مرزهای غربی خود شود.
دهلی و اسلامآباد همواره افغانستان را میدان رقابت ژئوپولیتیک خود دانستهاند. از نگاه پاکستان، افغانستان نهتنها یک همسایه شمالی، بلکه «عمق دفاعی» در برابر هند بهشمار میرود. به همین دلیل، ایجاد روابط نزدیک با طالبان برای اسلامآباد هم رخنهناپذیری مرزهای شرقی را تضمین میکرد و هم مانع پیشروی نفوذ هند میشد.
مدارس دینی در پاکستان از مراکز اصلی شکلدهی فکری و ایدئولوژیک طالبان بهشمار میرفتند. بسیاری از رهبران کنونی طالبان فارغالتحصیل همین مدارساند. برای اسلامآباد، این مراکز تنها نهادهای آموزشی نبودند، بلکه ابزارهای نرمِ شکلدهنده به همسویی ایدئولوژیک و حفظ نفوذ در افغانستان محسوب میشدند.
مناطق قبایلی پاکستان، از وزیرستان تا خیبرپختونخوا، در دهههای نخست طالبان به پایگاههای آموزشی، لجستیکی و درمانی این گروه تبدیل شد. این شبکه، ستون فقرات عملیات نظامی طالبان را تشکیل میداد.
روابط طالبان و پاکستان در این دوره به اوج خود رسید. اسلامآباد نخستین کشوری بود که حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. حمایت سیاسی و نظامی پاکستان نقش مهمی در تثبیت حکومت طالبان داشت و تجارت و دادوستد مرزی نیز تقویت شد.
پس از ۱۱ سپتامبر، پاکستان تحت فشار آمریکا مجبور شد به ائتلاف ضد ترور بپیوندد؛ اما در پشت پرده، برخی نهادهای امنیتی تماسهای خود با طالبان، بهویژه شبکه حقانی، را قطع نکردند. این سیاست دوگانه، به بیاعتمادی آمریکا، افزایش ناامنی داخلی و رشد دوباره گروههای مسلح انجامید.
رهبران و فرماندهان طالبان در بخشهای بزرگی از مرزهای پاکستان فعالیت میکردند و همین خاک، مرکز آموزش، درمان و هماهنگی عملیاتی آنان بود.
اسلامآباد از روابط محرمانهاش با طالبان برای اثرگذاری بر معادلات افغانستان، محدود کردن نفوذ هند و کسب امتیازهای امنیتی و اقتصادی از آمریکا بهره میبرد.
پاکستان نقشی فعال در آغاز و پیشبرد مذاکرات دوحه داشت. بدون فشار و هماهنگی اسلامآباد، طالبان حاضر به گفتوگوی مستقیم با آمریکا نمیشدند. این نقش، برای پاکستان اعتباری بینالمللی و نیز تضمین منافع امنیتی بهدست آورد.
پاکستان گمان میکرد بازگشت طالبان به قدرت، نفوذ هند را کاهش داده و عمق استراتژیک اسلامآباد را تقویت میکند؛ اما تحولات پس از ۲۰۲۱ خلاف این انتظار رقم خورد.
پیروزی طالبان در افغانستان، الهامبخش تیتیپی در پاکستان شد. این گروه از خاک افغانستان برای حمله به نیروهای پاکستانی استفاده کرده و طالبان کابل نیز اقدامی جدی برای مهار آن نکردهاند. این مسئله یکی از اصلیترین نقاط تنش میان دو کابل و اسلامآباد است.
پاکستان بهتدریج سیاست فشار را جایگزین حمایت کرد؛ از حملات محدود هوایی گرفته تا اخراج مهاجران افغانستانی و بستن گذرگاههای مرزی.
طالبان هیچگاه مرز دیورند را بهرسمیت نشناختهاند و بارها تلاش پاکستان برای حصارکشی مرزی را متوقف کردهاند؛ موضوعی که روابط دو کشور را بیش از گذشته متشنج کرده است.
پاکستان همچنان افغانستان را بخشی از راهبرد مقابله با هند و شاهراهی برای دسترسی به آسیای مرکزی میداند؛ اما طالبان در دور دوم حکومت خود برخلاف انتظار پاکستان، سیاست خارجی متوازنتری پیش گرفتهاند.
دیدارهای اخیر طالبان با مقامات هندی، بازگشایی نمایندگی هند در کابل و تلاش طالبان برای دور نشدن از دهلی، نگرانیهای جدی برای اسلامآباد ایجاد کرده است.
احیای گفتمان «پشتونوالی» و طرح دوباره مسئله خط دیورند توسط طالبان، نگرانیهای تازهای در پاکستان بهویژه در مناطق پشتوننشین ایجاد کرده است.
پاکستان انتظار داشت طالبان در حکومت دوم نیز همچون گذشته ابزار نفوذ اسلامآباد باشند؛ اما اکنون طالبان با سیاستهای مستقل، منافع خاص خود را دنبال میکنند و تیتیپی به تهدیدی جدی برای امنیت پاکستان تبدیل شده است.
در مجموع، روابط پاکستان و طالبان طی سه دهه گذشته از یک اتحاد راهبردی به رقابتی امنیتی و مبتنی بر بیاعتمادی عمیق بدل شده است. تحولات پس از خروج آمریکا نشان داد طالبان دیگر ابزار سیاست خارجی پاکستان نیستند و روزبهروز استقلال بیشتری در تصمیمگیری از خود نشان میدهند.
پاکستان نیز در مدیریت تهدیدهای امنیتی، مهار تیتیپی، اختلافات مرزی و موازنهسازی با رقبای منطقهای با چالشهای فزاینده روبهروست. روابط کابل ـ اسلامآباد اکنون در نقطهای قرار دارد که همکاریهای ضروری و تنشهای ساختاری بهگونهای جدانشدنی درهم تنیدهاند؛ وضعیتی که شکست استراتژی چند دههای پاکستان برای «ابزارسازی از طالبان» را بهخوبی آشکار میسازد.


