خبرگزاری راسک: به نقل از اکونومیست، در یک دههٔ اخیر، شمار درگیریهای مسلحانه در جهان بهطور چشمگیری افزایش یافته است؛ بسیاری از آنها مرگبار و فرسایندهاند، و برخی دیگر هنوز به مرحلهٔ جنگ تمامعیار نرسیدهاند اما بالقوه میتوانند منطقه و حتی نظم جهانی را متلاشی کنند. اکونومیست در آستانهٔ پایان سال ۲۰۲۵، ارزیابی خود از هفت منبع احتمالی بحران در سال آینده را ارائه کرده است:
پکن جنگ اوکراین را با دقت رصد کرده و از دشواری تصرف سرزمینی درسهایی گرفته است. با وجود این، نابرابری چشمگیر میان توان نظامی چین و تایوان به این معناست که اگر آمریکا در حمایت از تایوان سست ظاهر شود یا هزینهٔ اقتصادی درگیری کاهش یابد، احتمال اقدام چین افزایش پیدا میکند.
در حال حاضر محاصرهٔ تایوان محتملتر از تهاجم مستقیم ارزیابی میشود، اما همین سناریو نیز ریسک دخالت نظامی آمریکا و واکنشهای اقتصادی گسترده را در پی دارد.
هند و پاکستان پس از یک درگیری خونین، فعلاً از مرز خطر فاصله گرفتهاند اما ریشهٔ اختلافات همچنان پابرجاست. حملهٔ مرگبار در هند در اپریل ۲۰۲۵ که به کشتهشدن ۲۶ گردشگر انجامید، بزرگترین بحران سالهای اخیر را رقم زد و تبادل آتش مرزی بیش از ۵۰ کشته بر جای گذاشت.
در پاکستان، جنرال عاصم منیر در حال تحکیم قدرت است و در سوی دیگر، رشد اقتصادی هند برتری نظامی آن را افزایش میدهد.
تنشها زمانی خطرناکتر میشود که آمریکا – میانجی سنتی این دو کشور – خود درگیر تنش تجاری با هند است. با توجه به جمعیت عظیم دو کشور، حفظ صلح در سال ۲۰۲۶ یک ضرورت جهانی است.
از دسامبر ۲۰۲۲ تا امروز، روسیه تنها ۱.۳ درصد بر مناطق اشغالیاش افزوده و این نشان میدهد جنگ در سال ۲۰۲۶ یا به کندی پیش خواهد رفت، یا وارد یک بنبست فرسایشی میشود، یا طرفین به سمت نوعی توافق حرکت میکنند.
در کنار این، دو سناریوی خطرناک هم مطرح است:
فروپاشی جبههٔ اوکراین یا آشوب داخلی ناشی از عملیات خرابکارانهٔ روسیه؛
سقوط اقتصادی روسیه در صورت نابودی صنعت نفت این کشور بر اثر حملات هواپیماهای بدون سرنشین.
هرکدام از این سناریوها میتواند اروپا و جهان را با تکانههای بزرگ روبهرو کند.
غزه ویران است؛ دهها هزار انسان جان باختهاند. اسرائیل هنوز کنترل نیمی از نوار غزه را در دست دارد و حماس نیز خلعسلاح نشده است.
با وجود ناگواری اوضاع، بازگشت جنگ همچنان بسیار محتمل است. دو طرف، یکدیگر را به نقض آتشبس اکتبر متهم میکنند.
اگر دولت ترامپ بر طرح صلح خود پای بفشارد و یک نیروی بینالمللی حافظ صلح تشکیل شود، شاید امکان بازسازی واقعی فراهم شود و آوارگان بتوانند به خانههای ویرانشدهشان بازگردند.
اما محتملترین تصویر همچنان همان است: سرزمین تقسیمشده، رنج فلسطینیان و توقفی موقت در خشونت.
شکافهای قومی و منابع معدنی در شرق جمهوری دموکراتیک کنگو، بستر جنگی تمامعیار را فراهم کرده است.
در سال ۲۰۲۵، رواندا تحت رهبری پل کاگامه از شورشیان M23 حمایت کرد و آنها را در تصرف گوما یاری داد؛ حتی گفته میشود ارتش رواندا مستقیماً وارد خاک کنگو شده است.
در این درگیری، طلا نقش محوری دارد؛ رواندا که معدن چندانی ندارد، بهطرزی شگفتانگیز به یکی از صادرکنندگان اصلی طلا بدل شده است. در کنار طلا، ذخایر نفت، گاز و کبالت عنصر کلیدی در باتریها نیز بر شدت رقابت افزوده است.
همزمان، اوگاندا نیز با عنوان «شریکی امنیتی» حضور نظامی خود را افزایش داده است.
درگیری میان نیروهای مسلح سودان (SAF) و نیروهای واکنش سریع (RSF) همچنان سراسر کشور را میسوزاند.
RSF بخشهای بزرگی از دارفور و غرب سودان را کنترل میکند و ارتش در خارطوم و شرق مستقر است. میلیونها نفر آواره شدهاند و گرسنگی گسترده جان انسانها را میگیرد.
مداخلهٔ بازیگران منطقهای – از جمله مصر در حمایت از SAF و امارات در حمایت از RSF (که البته آن را رد میکند) – جنگ را پیچیدهتر کرده است.
با این حال اگر حامیان دو طرف به این جمعبندی برسند که ادامهٔ جنگ سودی ندارد، شانس توافق وجود دارد؛ سودانی که دارای طلا، نفت و موقعیت راهبردی دریای سرخ است، برای میانجیگری مانند ترامپ نیز انگیزههای قابلتوجهی ایجاد میکند.
با تمرکز تازهٔ دولت ترامپ بر امنیت «نیمکرهٔ غربی»، آمریکا حضور نظامی خود را در نزدیکی ونزوئلا افزایش داده و عملیات ضدقاچاق را گسترش داده است.
هدف احتمالی واشنگتن، تسریع پایان حکومت نیکلاس مادورو است. حملات هوایی محتملتر از عملیات زمینیاند، اما در صورت فراهمشدن فرصت، استفاده از نیروهای ویژه نیز بعید نیست.
مادورو بحران دیگری هم ایجاد کرده است: او ادعای تاریخی ونزوئلا بر منطقهٔ نفتخیز اسکوئیبو در گویان را تشدید کرده و حتی برای منطقهای که کنترلش را در دست ندارد «انتخابات فرمانداری» برگزار کرده است.
هرگونه اقدام ونزوئلا علیه گویان بهطور قطع با واکنش آمریکا روبهرو خواهد شد.


