معین اسلامپور
بخش هفتم- ممنوعیتِ آموزش و بستنِ دربِ مکاتب در دو بازهی زمانی بر روی دختران کشور
رژِیم خودکامهی طالبانی در دو بازهی زمانی با تفسیر و قرائت وارونه و تفکری بدوی چراغ علم و معرفت را در جلوی چشم جهان بستند، نور امید را در دل تشنگان علم و معرفت خاموش کردهاند. دخترانِ افغانستان، بار نخست با سقوطِ حکومت مجاهدین(۱۳۷۵)، با وجودِ چالشهای فراوان درب مکاتب و دانشگاهها در این دوره بهرخ دختران کشور باز بود، هیچگونه محدودیتی برای ورود به دانشگاه و مکاتب وجود نداشت.
با سلطه و حاکمیت دوبارهی گروهی متحجر طالبان(۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱،) با اعلامِ ممنوعیتِ آموزش، این گروه آموزش دختران را برخلافِ آموزههای اسلامی، آن را غیر اسلامی و شرعی خواند، مکاتب و دانشگاه تعطیل شد، دختران را از حقِ تحصیل محروم نمودهاند. تمام آرزوهای یکنسل خاکستر شد.
پس از پنجسال، محرومیت و حقارتِ آموزشی با سقوطِ رژیم وحشی طالبانی درب مکاتب و دانشگاهها بهروی دختران باز شد، دوباره بذرِ امید در دل هزاران دختر جوانه زد، پیشرفتهای چشمگیری در دو دههی پسین در عرصههای آموزش و پرورش بهوجود آمد. اما بار دیگر این همه دستآورد و پیشرفت باد هوا شد، با سقوط جمهوریت در ۱۵ آگست(۲۰۲۱) و برگشتِ دوبارهی طالبان بهقدرت، همچنان بهبهانههای گوناگون دختران کلاس شش بهبالا را بازهم از حقِ تحصیل محروم نمودهاند و نیز دروازههای دانشگاهها را بر رخ دختران بستند.
مردم دنیا، کوهها و طبیعت افغانستان همه شاهدِ اشک و نالههای جانسوز دختران افغانستانی بودهاند که بارها پشتِ دروازهی مکاتب هق، هق گریستند؛ اما هیولایی قومی هیچگونه ترحم و عطوفتِ نسبت بهنالههای دردناک دخترانِ سرزمین ما نداشتهاند. حتا بادهای تند نالههای معصومانه و مظلومانهی دخترانِ ستمدیده و اسیر کشور را بهپژواکها میسپارد. اما هیچ پژواکی از هیچ سمتوسویی این حقیقتِ تلخ و غمناک را بازتاب نداد.
جالب اینست که در قرن بیستم و یکم کشوری بهنام افغانستان بهنمادِ از محرومیتِ آموزشی، برای زنان و دختران مبدل شده است. دروازههای مکاتب و دانشگاهها روزگاری پنجرهی امید برای آیندهی یکنسل محروم و مظلوم بود، اکنون با قفلهای سنگین و سهمناک جهالت قرون وسطایی بسته شدهاند.
با بازگشتِ رژیم خودکامهی قومی بهویژه در چهار سال پسین، سلطهای ننگین و شرمناک هیولایی طالبانی، تمام ارزشهای معنوی و اخلاقی برباد رفت، در این مدت هنوز هیچ نشانهای از بازگشایی مکاتب و دانشگاهها دیده نمیشود. دختران زیادی را سراغ دارم که هر روز لباسهای ویژهی مکتب را میپوشند ساعتها در داخل حیاط خانهی خویش ناله و ضجه سر میدهند؛ این روال نهتنها به لحاظِِ روحی- روانی برای دختران آسیب جدی و زیانباری وارد کرده است. بل دو نسل در دو بازهی زمانی همسان، قربانی تصمیم غیر عقلانی و تفکر بدوی آنهم در قرن بیست و یکم شدهاند. این رویداد نامیمون تاریخی لکهی سیاه و ننگی بر جبینِ گروهی طالبان خواهد بود، آنهم لکهیکه هرگز از صورتِِ کثیف و پلید آنان پاک نخواهد شد. حتا فرزندان طالبان برای پدرانِ وحشی خود نفرین خواهند فرستاد.
طالبان و زوال انسانیت؛ «اعلام تعطیلی تمام ارزشهای انسانی- اخلاقی و برگشت بهتحجر و بدویت»


