جامعهای که به زبان، ادبیات، شاعر و فرهنگ خود ارج نمیگذارد، محکوم به توحش معنوی است. چنین جامعهای نه تنها پایههای ثبات و ارزشهای فرهنگی و ادبی خود را به خطر میاندازد، بلکه آنها را تضعیف و متزلزل میسازد.
ادبیات و ارزشهای تمدنی و فرهنگی که از طریق متون مختلف، اعم از نظم و نثر به ما رسیده است، ما را به گذشتههای دور متصل و پیوند میزند و با مسیر پر فراز و نشیب آگاهی و دانایی انسانی آشنا میسازد. این آثار، از گذشته باشکوه تا چالشها و دشواریهای تاریخی را برای ما روشن میکنند و نشان میدهند که فرهنگ و ادبیات چگونه مسیر رشد و تکامل یک ملت را شکل دادهاند.
ممکن است برخی هنوز ارزش و احترام لازم را برای ادبیات و هویت فرهنگی دیگران قائل نباشند و برای حذف آن تلاش کنند و یا آن را نادیده بگیرند، اما چنین رفتارهای ضعف اخلاقی را نمایان میسازد و برخلاف ارزشهای انسانی است. نباید ارزشها و افتخارات خود را برجسته کنیم و در عین حال، دیگران را له یا نابود سازیم. بلکه باید اجازه دهیم زبانها و فرهنگها با یکدیگر گفتوگو کنند، آشتی شوند و واژههای جدید بیافرینند تا فرهنگها غنی شوند.
همین ادبیات، فرهنگ و داشتههای معنوی است که یک سرزمین را به اوج شکوه، تمدن و بالندگی میرساند و رشد اجتماعی و فکری آن را تضمین میکند. بنابراین، به دشمنان زبان و ادبیات باید فهماند که شعر و ادبیات تصادفی خلق نمیشوند و صرفاً زاییده طبیعت نیستند؛ بلکه حاصل آفرینش انسان، تلاش، پشتکار و خرد انسانی هستند که روشنگری میکنند و واژه، فرهنگ و تمدن میآفرینند.
جامعهای که ادبیات مکتوب ندارد، هرگز با مردمانی که مهمترین ابزار آنها کلمات و متون ادبی تکاملیافته است، قابل مقایسه نیست. دنیایی بدون شعر و ادبیات، دنیایی بیتمدن و فاقد زندگی معنوی است. هیچگاه نمیتوان زبان و هویت دیگران را با نادیده گرفتن ریشهکن ساخت؛ شاید بتوان تابلوها و بنرها را از بین برد، اما فکر و ذهن مردم را نمیتوان نابود کرد.
ادبیات و شعر، تنها مجموعهای از واژهها نیستند؛ بلکه آینهای از روح و هویت ملتها را بیان میکند. زمانی که جامعهای به ادبیات خود ارزش نمیدهد، در واقع پیوند خود با گذشته و تجربههای انسانی را قطع میکند و زمینه برای فراموشی هویت فرهنگی فراهم میشود. سخن معروف است که میگویند؛ «درخت به ریشهاش تعلق دارد و انسانها به گذشته شان.» بنا بر این ادبیات و شعر پیوندی محکم میان امروز و گذشته انسانها است.
ادبیات یک ارزش ذاتی است و همانطور که ژانپلسارتر گفته است: «ادبیات فریادی بر سر قدرت است.» به قول شهرنوشپارسیپور؛ ادبیات رساندن حقایق و فریاد عدالت است. پس جامعه و مردمی که به شاعر، ادیب و فرهنگ خود احترام نمیگذارند، بخشی از ضعف هویتی خود را نشان میدهند. این بیاحترامی به ارزشهای فرهنگی و ادبی، زیانها و آسیبهای فراوانی به جامعه وارد میکند که جبران آن در آینده، سخت و حتی غیرممکن خواهد بود.
امیر آریایی


