معین اسلامپور
بخش ششم: دشواری محاصرهی جزایر مقاومت
با سقوطِ کابل در سال(۱۳۷۵)، توسطِ طالبان، احمدشاه مسعود بهشمال کشور عقبنیشینی کرد و با درایت و خلاقیتِ ویژهی تأکتیکی خود، منابع نظامی- تجهیزات و مهمات را به استان پنجشیر و برخی مناطقِ مهم دیگریکه بهلحاظِ موقعیتِ استراتژیک، به اساسِ پیشبینی و محاسباتِ نظامی در اولویتِ قرار داشت، یکسال قبل از سقوطِ کابل، تدابیر و انتقال یافته بود.
با سقوطِ کابل، مفهومِ “مقاومت” در سر خطِ رسانههای منطقهای و بینالمللی قرار گرفت که این رویکرد در اوج ناامیدی و کمال ناباوری موردِ تعجب همگان شد؛ مسعود درهی پنجشیر را بهعنوانِ پایگاه “مقاومت” برگزید در فرصتِ کوتاه”جزایرِ مقاومت” در شمال کشور بسط و گسترش یافت، از نامش پیدا است که جزایر مقاومت، با رویکردِ شبکهمحور سازماندهی و سوق و اداره میشد، اما یکمقدار اکمالاتِ تجهیزات و مهمات دشوار بود، اکمالات اکثراً توسطِ هواپیما صورت میگرفت، راهِ زمینی در کنترل و تصرف دشمن بود. باآنهم نیروهای مقاومت، بسیار جسورانه پرچم آزادی و عدالتطلبی را علیهی گروههای تکفیری در جزایر مقاومت، علم کرده بودهاند؛
یکی از نمونههای مشهور آن درهی صوف ولایتِ سمنگان بهرهبری استاد عطا محمد نور بود، باوجودی محاصرهی شدید توسطِ طالبان، او با حمایتِ قهرمان ملی، جبههی مقتدر و جغرافیای نظامی خویش را تقویت و انکشاف داد. همچنان در بامیان شهرستان بلخاب استان سرپل استاد محقق، در غور داکتر ابراهیم ملیکزاده، حاجی عبدالقدیر از رهبران مقتدر پشتونتبار در استانها مشرقی بهویژه در ننگرهار و فرمانده حضرت علی و… بودهاند.
همینگونه دهها چهرهی سیاسی- نظامی دیگر جبهاتِ نظامی را در در نقاطِ دیگر سازماندهی نمودهاند در نهایت بهجزایر مقاومت مسما شد. آنچه در این بحث مهم است، مسالهی سرنوشتِ غمناک و محاصرهی نظامی، قطع راههای مواصلاتی – اکمالاتی عامهی مردم ملکی است که هیولایی طالبانی نسبت به آنان بهدید دشمن مینگریست. فاجعهی قحطی، گرسنگی، بلند رفتن نرخ موادِ اولیه بهاوج خودش رسیده بود، نسل آن روزگار خوب بهخاطر دارند؛ یکسیر نمک بهپول استاد ربانی یازدهلک روپیه کابلی شده بود؛ مردم در وضعیتِ بد و دشواری زندگی روزمره قرار داشتهاند؛ اما انگیزهی مقاومت و ایستادگی و حمایت از مقاومت در میانِ مردم بسیار بلند بود، برخیها داوطلبانه فرزندانشان را بهخطوطِ نبرد میفرستادهاند یا کمک و حمایت لوژیستکی و نقدی مینمودهاند.
از سوی دیگر کسانیکه از طریقِ مرکب مواد موردِ نظر خویش را از تخار به استان بدخشان انتقال میدادهاند، نهتنها موردِ لت و کوب و شکنجهی بیرحمانهی طالبان قرار میگرفتند؛ بل مانع انتقال مواد اولیه آنها میشدند. باری در بلندِ کوهِ لتهبند- تخار با جمع از چریکهای جوان همسن و سالم بودم، بین عصر و شام بود یک کاروان از مردمِ ملکی میخواستند از خطوطِ دولت و طالبان عبور کنند، فاصله خطِ نبرد خیلی کم بود. متوجه شدم طالبان مردم ملکی را بهشدت مورد لت و کوب قرار دادهاند، تلختر اینکه در این لحظه یک شعلهی آتش هر طرف میدوید؛ متوجه شدم یک مرکب را بهبارش به آتش کشیدهاند، فردای آن روز کاروان از خطِ ساحهی ما عبور نمودهاند، دلیل این خیانت و جنایت را پرسیدم؛ آنها گفتند، یکمقدار تیل در چند بشکه بود، بهبهانهی اینکه این تیل را به اصطلاح بهگروهی” شر و فساد” انتقال میدهید، مرکبم را زنده بهبارش آتش زدهاند و خودم را اینگونه شلاق زدهاند وقتی مشاهد کردم بسیار درد ناک بود.
روایتها و صحنههای غمناکی فراوانی را دیده و شنیدهام که با هیچ واژه و کلمهی نمیشود آن را بیان کرد. باری یک کاروان بهسختی میآمدهاند، نزدیک ساحهی نیروهای مقاومت شدهاند، همه آه و ضجه سر دادهاند؛ پاهای خودرا نشان دادهاند، گروهی وحشی و تبهکار طالب، آنها را بالای یکخرمن خار مشهور به” خار جَنتاق”، یکنوع خار زهرآلود و خطرناک بیابانیست، اجباراً بالای آن راه رفتند، طالبان دهها کاروان را همانند گلههای حیوانی- گاو- خر بالای جنتاق پای برهنه بهزور دواندهاند؛ مردم را سخت شکنجه نمودهاند، آنهم فقط بهجرم تعلقتباری(تاجیک- اوزبیک) و زیستن در جغرافیایی جزایر مقاومت؛
همچنان تجربهی شخصی -عینی را که خودم در ساحهی خطِ نبرد “سنگ زغال”- تخار، اوج دشمنی طالبان را مشاهده کردم وحشتناک است، نصفِ شد بود، ناگهان پهرهدار آمد مرا بیدار کرد و گفت: دشمن بالای ما و شما پلان حمله دارد؛ دارند بهسمتِ پوسته میآیند؛ وقتی دقیق شدم، واقعاً یک لشکر سیاهی بهسمتِ پوستهی ما میآیند، چریکها را اظهاراتِ درجه یک دادم، وقتی فیر کردهاند، متوجه شدم کاروان مردم ملکی است؛ خوشبختانه کسیکشته نشده بود، اما متاسفانه چند مرکبشان زخمی شده بود. اصل داستان این بود، گروهک تروریستی با اینکار دو هدف را نشانه رفته بودهاند؛ نخست میخواستند بهنحوی بهمردم آسیب وارد کنند، این اوج نفرت و انتقامجویی آنان را نشان میداد. دوم، میخواستند، ماینهای تعبیه شده را توسطِ مردم ملکی انفجار دهند تا راه نفوذ نسبت بهپوستههای ما، برایشان راحتتر شود؛
ادامه دارد
طالبان و زوال انسانیت؛ “فروپاشی ارزشهای انسانی- اخلاقی و بازگشت بهعصرِ تحجر و بدویت”


