معین اسلامپور
هزینهی جای کلاه مسعود را پس از بیست و چهار سال از شهادتش در مییابیم که او باری گفته بود«اگر بهاندازهی کلاهام در کشور جای بماند میمانم و مقاومت میکنم»، حالا پس از سالهای نبودش عمق معنا و هزینهی جای «پکول» مسعودرا میتوانیم درک و کشف نماییم که این سخن طلایی جای کلاه او چهقدر هزینهبردار و سنگین بوده است؟!
باوجود صرف هزینههای گزاف، تلاش پیگیری، تلفات سنگین نیرویی انسان، همچنان جبهات مقاومت نتوانستند به اندازهی جای کلاه مسعود (ره) سرزمینی را برای خود دست و پا کنند؛ اینجاست سنگینی هزینهی «جای کلاه مسعود را» نمیشود محاسبه کرد و به آن قیمت تعیین کرد؛
در جوی کنونی جای کلاه مسعود را میتوان بهطور فرضی و قیاسی در دایرهای جغرافیای افغانستان قیمت گذاشت و آن جای کلاه دیروز مسعود را امروز تعبیر و تفسیر گوناگونی کرد؛ قطعاً جای کلاهش بهپهنای جغرافیایی افغانستان ارزش و هزینه داشته است.
با گذشت این همه سال، هنوز حامیان و رهروان کور مغز و کوردلش مفهوم جای کلاه اورا درک و کشف نکردهاند؛ عدهای از تاجیکان مسعود را برای شهرت و شناخت کاذب خویش در سطح یک فرمانده و جایگاهی یکرهبر نظامی عقدهمندانه و کینهتوزانه تقلیل میدهند؛ اما برخلاف رویدادها و حوادث گوناگونی مسعودرا در چهرهها، روایتهای تعجب برانگیز همچنان در قامت یک چریک کاریز و اسطورهای جهانی نشان میدهد که او فراتر از یک فرمانده و رهبر نظامی بوده است.
از سوی دیگر هزینهی جای کلاه مسعود را میتوان بهقیمت جانش تعبیر و تحلیل کرد که او آگاهانه برای حفظ جای کلاهاش آماده بود، جانش را فدا کند، تا یکوجب جای کلاهش پاسداری و حفظ شود. در فرجام حفظ آن جای کلاه با قیمت سنگین جانش تمام شد. اما پس از مسعود همهی ارزشهای تاریخی-هویتی و آن جای کلاه افسانوی را میراثداران ناخلف و ناقابلش بهحراج گذاشتند؛ جغرافیایی نظامی-سیاسی را که مسعود برای کنترل و حفظش سالها شمشیر زد، فتح آن جای کلاه برای دشمنان سفاک معجزه و رویایی دستنیافتی بود؛ امروز مفت و رایگان آن را تسخیر کردهاند، حتا دشمنان زبون بر سر آرامگاهاش جشن و پایکوبی ظفرمندانهی نمودهاند.
آری!
مسعود افسانهای حقیقت و تکرار ناپذیری زمانهی ما، نسلهای پس از ما خواهد بود که مادر روزگار هرگز در سیما و صورتش همانند شهامت تاریخی او کودکی بهدنیا نخواهد آورد. هرچند آدمهای زیادی کلاهاش را در این مدت با تقلید کج نهادهاند، اما هیچکسی ذرهای مسعود نشد و نمیشود.
آری!
مسعود تنها آمد و پیاده و غمناک رفت، این روزها عکس و کلاهاش را بهتکرار در صفحات مجازی بازتاب میدهند با این رویکرد همه یکسره در جستجویی مسعود استند؛ اما او را هیچجا، در هیچ مکان و زمانی نخواهند یافت؛ مسعود رفت و جاودانه شد. ما یکمشت بزدل و زبون ماندیم؛ از وزیر تا رعیت، هیچ طیف و گروهی شهامت براندازی رژیم خودکامهای طالبانی را یا حداقل اون جای کلاهاش را حتا برای موقت نتوانستند تصاحب کنند؛ آن جای کلاه افسانهای جادویی خواهد بود و تا نهایت نا تعبیر و نا تفسیر خواهد ماند.
آری!
فرمانده! «اگر به اندازهی کلاهام جای بماند میمانم و مقاومت میکنم». تو صادقانه ماندی و مقاومت کردید، اما، ما یک مشت سفله و فرومایه آواره و مهاجر شدیم، این درد غربت و دوری از وطن تداعیگر روایت داستان حقیقت آن جای کلاه است که پس از دو دهه غیبت و سفر نا برگشت و غمناک تو کشف و درک شده است، آنهم تازه فهمیدیم هزینهی جای کلاهات چهقدر سنگین و گرانبها بوده است؟!
سنگینی هزینهی جای کلاه مسعود؟!


