خبرگزاری راسک: اخراج بیوقفه و روزافزون مهاجران افغانستانی از ایران و پاکستان، بحران انسانی در افغانستان را به مرحلهای تازه و نگرانکننده رسانده است؛ بحرانی که بهنظر میرسد مدیریت آن از کنترل طالبان خارج شده است.
در روزهای گذشته، مقامهای طالبان با ابراز نگرانی نسبت به موج فزاینده اخراجهای دستهجمعی، با مقامهای ایرانی و پاکستانی تماسهایی برقرار کرده و خواستار توقف این روند شدهاند. در ادامه همین تلاشها، روز دوشنبه ششم اسد، وزارت مهاجرین و عودتکنندگان طالبان اعلام کرده که نشستی با الیستر برنیت، رئیس بخش امور بشردوستانه بریتانیا، در کابل برگزار کردهاند.
بر اساس خبرنامه این وزارت، در این نشست، مقامهای طالبان خواستار حمایت جامعه جهانی از مهاجران برگشته شده و تأکید کردهاند که برای پاسخگویی به نیازهای اولیه این افراد از جمله اشتغال، سرپناه و خدمات بشردوستانه به کمکهای فوری نیاز دارند.
با این حال، ورای این گفتوگوهای دیپلماتیک و رسمی، آنچه برجستهتر از هر چیز به چشم میخورد، اعتراف نانوشته به ناتوانی ساختار حاکم در مدیریت بحرانی است که هر روز ابعاد گستردهتری به خود میگیرد.
همزمان با این دیدار، گزارشهای متعدد از تشدید روند اخراج مهاجران از دو کشور همسایه منتشر شده است. مهاجرانی که برخی سالها در ایران و پاکستان اقامت داشتهاند، اکنون بدون اطلاع قبلی، ضمانت قانونی یا حمایت نهادی، بهطور ناگهانی به مرزها رانده میشوند.
بخش بزرگی از این اخراجشدگان را کودکان تشکیل میدهند؛ کودکانی که بدون همراه، بیسرپناه و بیآینده، از اردوگاههای موقت ایران به افغانستان بازگردانده میشوند. در ایران، این روند اغلب با سرکوب و خشونت همراه است. در پاکستان نیز گزارشهایی مبنی بر بازداشت مهاجران از داخل خانهها، با شکستن درها توسط پولیس، منتشر شده است. حتی مهاجرانی که در انتظار پاسخ به درخواستهای مهاجرتیشان به اروپا بودند، در امان نماندهاند.
برگزاری نشستهایی از ایندست، هرچند از تلاش برای جلب کمکهای بینالمللی حکایت دارد، اما در واقع بازتابی از ناهماهنگی و ضعف مدیریتی ساختار طالبان در مواجهه با بحرانهای داخلی است. این گفتوگوها بیش از آنکه راهحلی ارائه دهند، نماد سردرگمی حاکمیتیاند که حتی توان تأمین ابتداییترین نیازهای برگشتکنندگان را ندارد.
اظهارات محمودالحق احدی، رئیس پلان و پالیسی وزارت مهاجرین طالبان، مبنی بر «نبود توازن در کمکهای جهانی»، بیش از آنکه نقدی به جامعه بینالملل باشد، اعترافی به شکاف عمیق میان سیاستگذاری و واقعیتهای تلخ میدان است.
سازمان ملل متحد پیشتر هشدار داده بود که بازگشت گسترده مهاجران میتواند وضعیت انسانی در افغانستان را به مرحلهای وخیمتر سوق دهد. اکنون، واقعیتها نشان میدهد که هشدارها به واقعیتی ناگزیر بدل شدهاند.
میلیونها مهاجر بیسرپناه، اقتصادی در حال فروپاشی، بیکاری فزاینده و قطع کمکهای توسعهای، افغانستان را به آستانه یک فاجعه تمامعیار رسانده است.
در چنین شرایطی، نشستها و گفتوگوهای خارجی طالبان، بیش از آنکه نشاندهنده تلاش برای حل مشکلات باشند، تصویر آشکاری از بیثباتی درونی و بحران مدیریت در افغانستان امروز ارائه میدهند؛ جایی که نه برنامهریزی داخلی کارآمدی دیده میشود، نه دیپلماسی فعال قادر به چانهزنی مؤثر است.


