نویسندگان: زلمی نشاط و داغیخودو داغییِف
خبرگزاری راسک: به نقل از مجله مناره،در ۳ جولای، فدراسیون روسیه بهعنوان نخستین کشور، نمایندهٔ تعیینشده از سوی گروه طالبان را به عنوان سفیر به رسمیت شناخت؛ اقدامی که در ظاهر رنگوبوی دیپلماتیک دارد، اما در واقع، نشانهای روشن از تثبیت حکومتی است که بر پایهٔ حذف، سرکوب و انحصار قدرت بنا شده است. این تحول زمانی رخ میدهد که طالبان، بدون هیچ پشتوانهٔ مشروعیت مردمی یا سازوکار انتخاباتی، خود را بهعنوان حاکم بلامنازع افغانستان تحمیل کردهاند. سیاستهای این گروه طی چهار سال گذشته نهتنها منجر به انسداد کامل فضای سیاسی، رسانهای و مدنی شده، بلکه ساختارهای بنیادین اجتماعی را نیز در هم شکسته است.
روسیه با پذیرش نمایندهٔ طالبان، در عمل از حکومتی حمایت کرده است که حقوق اولیه زنان را بهصورت سیستماتیک زیر پا گذاشته، اقوام غیر پشتون و مذهبی را به حاشیه رانده و نهادهای مستقل را یا تعطیل کرده یا در کنترل ایدئولوژیک خود درآورده است. این در حالی است که جامعهٔ جهانی، بارها و بارها از طریق سازمان ملل، گزارشگران ویژه و نهادهای حقوق بشری، از نقض گسترده حقوق بشر توسط طالبان هشدار دادهاند. سند رسمی سیاست خارجی روسیه در سال ۲۰۲۳ از “جهان چندقطبی” و بازیگری فعالتر در آسیا سخن میگوید. اما این رویکرد، وقتی به قیمت مشروعیتبخشی به یک رژیم اقتدارطلب و انزواگر تمام شود، پرسشهای اخلاقی و حقوقی جدی ایجاد میکند. طالبان در بیش از بیست استان افغانستان نشر تصاویر جانداران را ممنوع کردهاند، رسانهها را به سکوت واداشتهاند، و زنان را به بهانهٔ حجاب در خیابانها بازداشت میکنند.
در نشستهای “فرمت مسکو”، طالبان نهتنها بهعنوان یک شریک منطقهای پذیرفته شدهاند، بلکه فرصتی یافتهاند تا روایت رسمی خود را، فارغ از واقعیتهای تلخ زندگی مردم افغانستان، مطرح کنند. این در حالیست که حتی در درون خود طالبان، شفافیت، پاسخگویی یا تحمل دیدگاههای متفاوت وجود ندارد. تحلیلگران هشدار میدهند که تعامل کشورهای منطقه با طالبان نباید به بهای فراموشی مردم افغانستان تمام شود. قدرتیابی این گروه، نه نتیجهٔ گفتوگو یا مصالحه ملی، بلکه ثمرهٔ جنگ، ترور، حذف مخالفان و تحمیل یک قرائت تنگنظرانه از دین و سیاست است.
مقامهای سازمان ملل، از جمله ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر در افغانستان، بارها اعلام کردهاند که سیاستهای طالبان در تضاد کامل با کنوانسیونهای بینالمللی حقوق بشر، از جمله حقوق زنان، حق آموزش و آزادی رسانهها است. با اینهمه، دولتهایی چون روسیه ظاهراً ترجیح دادهاند منافع ژئوپلیتیکی خود را بر اصول حقوق بشری ترجیح دهند. افغانستان امروز، سرزمینیست که زیر سایهٔ حاکمیتی بدون مشروعیت نفس میکشد؛ حاکمیتی که برای تثبیت قدرت خود، هیچ ابایی از سرکوب، تبعیض، سانسور و محرومسازی ندارد. اگر جامعهٔ جهانی این روند را با مماشات و مشروعیتسازی همراهی کند، باید خود را برای هزینههای سنگینتری در آینده آماده سازد.
قدرتنمایی روسیه در افغانستانِ پساغرب


