RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
مقاله های تحلیلی

یادگیری زبان در بستر کابوس ها

Published ۱۴۰۴/۰۴/۳۰
SHARE

چگونه می‌توان کابوس زادگاه، کابوس راه و کابوس های زمان بررسی پرونده پناهندگی را در کلاس‌های آموزش زبان در نظر گرفت؟
۱. زبان تنها وسیله ورود به جامعه و کاهش مشکلات
من معتقد هستم که یادگیری زبان برای پناهندگان و مهاجران نه تنها یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر، بلکه یک نیاز کاملا حیاتی است. زمان که یک پناهنده وارد یک جامعه جدید می شود، تقریبا تمام در های جامعه را به روی خودش بسته می بیند. در واقع دروازه های ورود به عرصه های اجتماعی، عرصه های فرهنگی، عرصه های اقتصادی و غیره در جامعه میزبان به روی ایشان بسته است. تجربه نشان می‌دهد که یادگیری زبان تنها راه ورود به این عرصه ها است. بعد از مرحله ورود، سطح یادگیری زبان است که سطح ادغام اجتماعی و سطح موفقیت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان را تعیین می کند. مطالعات متعدد علمی هم این موضوع را نیز تایید کرده اند. با یادگیری زبان بسیاری از مشکلات را می‌توان کاهش داد و به دست آوردهای خوبی رسید، در حالی که بدون یادگیری زبان، مشکلات موجود به طور فزاینده‌ای شدیدتر می‌شوند و فرد در نهایت شکست‌های متعدد، ناامیدی‌های شدید، انزوای اجتماعی و غیره را تجربه می‌کند. در نهایت غرق شدن در مشکلات روانی و به تبعی آن مریضی های جسمی، جرایم اجتماعی، فقر اقتصادی بخش از پیامدهای آن خواهد بود. در واقع با یادگیری زبان مشکلات انسان کاهش پیدا می کند، اما با عدم یادگیری زبان مشکلات بصورت تصاعدی افزایش پیدا می کند. من همیشه به زبان آموزان مثال می زنم که یادگیری هرکلمه از زبان آلمانی کلیدی برای بازکردن قفل یکی از مشکلات انسان مهاجر یا پناهنده در جوامع میزبان است. به عبارت دیگر می توان گفت که میزان موفقیت، میزان شکست، میزان سلامتی و میزان مریض مهاجران با سطح یادگیری زبان آنها وابستگی مطلق دارد. درنهایت موارد از شکست و موفقیت هستند که چگونگی زندگی و چگونگی مرگ انسان مهاجر را تعیین می کند.
با این حال یادگیری زبان برای یک پناهنده نه تنها آسان نیست، بلکه بسیار سخت است و حتا در برخی موارد امکان پذیر نیست. چون علاوه بر موانع معمول مانند پیچیده بودن ساختارگرامری زبان آلمانی، کمبود دوره‌های آموزش زبان آلمانی، عدم آگاهی برخی پناهندگان نسبت به اهمیت یادگیری زبان، موانع دیگری نیز وجود دارند که نقش محوری در فرآیند یادگیری زبان ایفا می‌کنند و می توان گفت که تجربه های کابوسی پناهندگان مهمترین آنها است.
۲. کابوس های چند گانه
۱.۲. کابوس زادگاه و فرار
معمولاً اکثر پناهندگان از کشورهای می آیندکه در این کشورها معمولا رویداد های تلخی انجام می شود. رویدادهای مانند جنگ، درگیری، کشتار، از دست دادن اعضای خانواده، فقرشدید و غیره که اکثرا مصداق عینی کابوس های انسانی هستند. با اطمینان کامل می توان گفت که هرکدام از پناهندگان یک یا چند مورد از این رویدادهای وحشتناک را تجربه کرده اند و بعید است که این افراد تجربه تماشای صحنه های وحشتناک مانند صحنه های جنگ و تخریب، کشته شدن بستگان از جمله پدر، مادر، برادر و خواهر و غیره را نداشته باشند. این تجربه کابوس های دوران کودکی و نوجوانی هرکدام از این انسان ها است. بعد از این که به مرحله جوانی و بزرگسالی رسیده اند، آنها به عنوان بخش از جامعه و همچنان به عنوان بازیگران و قربانیان میدان های کابوس زا حضور داشته اند. درواقع سرنوشت و یا شرایط این نقش های وحشتناک را بصورت عملی به آنها تحمیل می کند. شاید این تصویر برای خیلی از افراد درجوامع توسعه یافته قابل درک نباشد، اما واقعیت زندگی بسیاری از انسان های پناهنده همین است و چنین شرایطی است که آنها را مجبور به پناهندگی می کند. آنها تا اونجای که ممکن است سختی ها و مشکلات را تحمل می کنند، اما برخی اتفاقات وحشتناک تر از آن است که بتواننند تحمل کنند. این همان کابوس است که زمین و زمان را برای آنها غیر قابل تحمل می کند و این اتفاق وحشتناک و فراموش‌نشدنی انسان پناهنده را مجبور به ترک سرزمین خویش می کند. این تجربه ویرانگر و استرس‌زا است که سال‌ها ذهن و روان انسان پناهنده را عمیقاً اشغال می‌کند و انسان پناهنده به امید رهای از این تجربه شروع به فرار می کند.
۲.۲. کابوس سفر و مسیر راه
اکثر پناهندگان که در مسیری رسیدن به مقصد از چندین کشور عبور می‌کنند و در طول مسیر تجربیات وحشتناکی را تجربه می‌کنند. بصورت نمونه پناهندگان افغانستانی در برای رسیدن به مقصد حدود ده کشور و یا حدود ده هزار کیلومتر را با پای پیاده طی می کنند. بسیاری از این مسیرها خطرناک و صعب العبور هستند. اکثر آنها ازطریق کوه ها، جنگل ها، خطوط قطارها، دریاها عبور می کنند. این افراد در طول این مسیر از حداقل امکانات برخوردارهستند و با حد اقل از نان و آب به مسیرشان ادامه می دهند. برخی از این افراد در این مسیر می میرند و یا بستگان و دوستان شان را ازدست می دهند.
دیدن مکرر جنازه های انسان و استخوان های خشک شده انسان در طول این مسیر بخش از خاطرات این افراد است. سقوط از کوه ها، گم شدن در جنگل ها، گرسنگی و تشنگی مفرط، برخورد با قطارها و همین طور لت و کوب زیاد توسط پلیس های مرزی بخش از تجربه های این افراد است. درمسیر راه علاوه بر خطرهای طبیعی خطرات پولیس نیز بسیار جدی است. دراکثر موارد پولیس ها بصورت وحشتناک با مهاجران برخورد می کنند. آنها را کتک می زنند. پول های شان را می گیرند. مواد غذای و لباسهای شان را آتش می زنند و در این باره اسناد و مدارک روشن و جود دارد. این موارد مصداق های عینی کابوس و یا ترومای انسانی هستند. اما آنچه که انسان پناهنده را از این مهلکه ها نجات می دهد و موجب می شود که آنها این شریط سخت را پشت سربگذارند، امید است. آنها با امید زنده هستند و با امید برای رسیدن به کشور های مقصد تلاش می کنند. اما رسیدن به کشورهای مقصد پایان ماجرا نیست، بلکه روندجدیدی شروع می شود که کابوس های بسیار سخت تری را در پی دارد.
۳.۲. کابوس فشار و انتظار
برای بسیاری از پناهندگان تجربه‌ای انتظار و فشار در طول مدت روند بررسی پرونده پناهندگی تکرار کابوس‌ های قبلی است. با آغاز روند بررسی پرونده مهاجران فشارهای مختلفی نیز برآنها شروع می شود. در این مدت انسان مهاجر تنها چیزی که احساس می کند، فشار مداوم و روزافزون است. فشارآگاهانه و هدفمند که مقامات به افراد پناهنده تحمیل می کنند. بصورت نمونه انتظار طولانی، دریافت مکرر تصامیم منفی، محل سکونت غیراستاندارد، خلع همه توانایی ها و مهارت ها، تحمیل باور به بیهودگی، کمبود هزینه های مالی، عدم ارایه کورس های یادگری زبان آلمانی بخش از راهبرد های آگاهانه برخی مقامات به منظور تحت فشار قراردادن مهاجران است. علاوه بر فشارهای آگاهانه و تحمیلی، این شرایط فشارهای جانبی و ویرانگر بیشتری را برای مهاجران و پناهندگان خلق می کند. فشاربی زبانی، فشار بی گانگی، فشاربرسرنوشتی، فشار بی ارتباطی، فشار بی پولی، فشار ناامیدی و سایر فشارها دامن آنها را می گیرد. از بی زبانی نمی توانند ارتباط برقرار کنند و مجبور هستند که در گوشه کمپ بخوابند. از بی پولی نمی توانند سفرکنند. امکان استفاده از مهارت ها و تخصص های شان برای شان وجود ندارد. در نهایت آنها احساس بی هدفی، بی سرنوشتی و بیهودگی می کنند. درضمن هیچ راه جز تحمل این شرایط ندارند. این کابوس از کابوس های قبلی ویرانگر تر است. چون آنچه پناهندگان را در امر رهای از کابوس های قبلی قوت بخشیده بود، امید به رهایی بود. امید رسیدن به مقصد؛ مقصد که التیام بخش همه دردهاست؛ امید رسیدن به جامعه آرمانی و عاری از تبعیض؛ جوامع که رسانه ها برای آنهان به عنوان نماد از عدالت، برابری و رفاه ترسیم کرده اند. اما در طول زمان بررسی روند پرونده پناهندگی همه چیز تغییر می کند. آرمان ها و ایده آل ها فرومی ریزد. تنهای مطلق تمام وجود اش فرامی گیرد. اکثرا هیچ کسی را برای اظهار دردهای شان ندارند و هیچ کسی را برای همدردی نمی شناسند. ده ها مشکل جنسی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی وغیره گریبان شان را گرفته است. در این مرحله است که روان اش شروع به فروریزی می کند و سرانجام نابود می شود. مریضی های متعدد جسمی و روحی دامن اش را می گیرد. این شرایط علاوه بر نابودی فرصت های التیام کابوس‌های قبلی، تاثیر مخرب بر روح و روان فرد پناهنده دارد. پناهندگان در بسیاری موارد می توانند در مقابل رنج ها و کابوس های قبلی دوام بیاورند، اما در مقابل کابوس های دوران پناهندگی به راحتی می شکنند. شکست نمی خورندن، بلکه می شکنند. این حرف هایم شعر و یا احساسات نیست، تجربه عینی کارهای مداوم با پناهندگان است. اما جامعه محلی او را درک نمی کند و انتظار دارد که او مانند انسان های محلی و عادی قانونمند وهدفمند رفتار کند. مردم انتظار دارند که او زبان بیاموزد و در جامعه مدغم شود و شغل داشته باشد.
۳. زبان آموزی در چنین شرایطی؟
بدون شک کابوس ها مهم ترین موانع یادگیری زبان برای پناهندگان هستند. کابوس ها تقریبا ۹۹ درصد از میدان های ذهنی انسان پناهنده را اشغال می کنند. کابوس ها در زمان خواب و بیداری پدیده مسلط ذهن انسان های آسیب دیده هستند و تقریبا هیچ جایگاهی برای هیچ پدیده دیگری در ذهن انسان قایل نیستند. آنها در جاده، در خیابان، درخانه، درزمان یادگیری، درزمان تنهایی، در همه جا انسان را همراهی می کنند. تنها غیبت موقت آنها زمان است که انسان پیام خوشحال کننده و یا موفقیت کوچکی به دست بیاورد. این موفقیت های کوچک باعث می شود که برای مدت کوتاهی ذهن انسان کابوس ها را عقب رانده و اندکی رهایی یابد، اما این روند موقتی است و در زمان روند بررسی پرونده پناهندگی محرک های زیادی برای بازگشت کابوس ها و اشغال مجدد ذهن انسان وجود دارد. درچنین شرایط انسان تقریبا هیچ شانسی برای یادگیری زبان ندارد.
درواقع هیچ جایگاهی در ذهن انسان برای جا بجا سازی و حفظ کلمات و عبارات پیچیده زبانی وجود ندارد. حتا برای پدیده های جذاب تر از زبان نیز درچنین شرایطی در ذهن انسان جایگاهی وجود ندارد. سوال همیشگی بسیاری از زبان آموزان این است که چرا کلمات در ذهن شان مسقر نمی شوند و در حافظه شان باقی نمی مانند و به سرعت فراموش می شوند. چون نه امکان برای تکرار وجود دارد و نه جایگاهی برای استقرار کلمات؛ در واقع ذهن انسان کاملا توسط کابوس ها اشغال شده است.
۴. پیشنهادات
الف- تسریع روند بررسی پرونده ها: تسهیل روند بررسی پرونده ها ضمن ایجاد فرصت برای التیام کابوس های قبلی از تکرار کابوس های جدید جلوگیری می کند. تسهیل روند پناهندگی موجب کاهش استرس و خلق فرصت التیام بخش شده و زمینه یادگیری زبان را تسهیل می سازد.
ب- حذف زبان از استراتژی مقامات مهاجرتی به عنوان ابزاری برای اعمال فشار: بسیاری از مسئولین در زمان بررسی پرونه های مهاجرین یا پناهندگان از ارایه کورس های آموزش زبان آلمانی به پناه جویان خود داری می کنند. آنها فکر می کنند که با این روش درواقع مانع تشویق مهاجرت بیشتر به کشور های خویش می شوند. در واقع آنها به زبان به عنوان یک ابزارسیاسی نگاه می کنند. در صورت که زبان ابزارسیاسی نیست، بلکه یک وسیله فرهنگی است و می بایست از لیست ابزارهای سیاسی حذف شده و به عنوان یک وسیله فرهنگی و حامل انتقال فرهنگ ها درنظر گرفته شود. با وجود سیاست های فشار حداکثری بر مهاجران، اکثر آنها در این کشورها ماندگار هستند و تعداد اندکی اگر اخراج شوند، بعد از یادگیری زبان می توانند حامل فرهنگ و زبان جامعه میزبان به کشورهای خویش باشند.
ت- ارایه دروه های زبان آلمانی: مشارکت پناهندگان درکورس های زبان آلمانی موجب کسب موفقیت های کوچک، اما مداوم شده و زمینه ایجاد امید برای آینده بهتر را برای آنها فراهم می کند. این موفقیت های کوچک انگیزه آنها برای تحرک های اجتماعی را بیشتر کرده و از بروز مریضی ها متعدد جلوگیری می کند. ارایه کورس ها در کوتاه مدت شاید برای دولت های هزینه مالی داشته باشد، اما آینده زبان آموزان را تضمین کرده و بارمالی دولت ها را در طولانی مدت به شدت کاهش می دهد. در غیر اینصورت اگر دولت ها برای حدود دوسال آموزش زبان آلمانی هزینه نکنند، برای یک عمر درمان، بیکاری و غیره پرداخت خواهند کرد. درضمن استفاده از کورس ها یعنی استفاده از فرصت های سوخته؛ این موضوع موجب تسریع روند ورود افراد به جامعه و بازارکار و کاهش هزینه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه میزبان می شود. نکته دیگر اینکه اگر بتوان کورس های سطوح ابتدایی را به زبان محلی پناهندگان ارائه کرد، قطعا در امر پیشرفت آنها بسیار موثر خواهد بود. این راه کار به ویژه برای پناهندگان بی سواد و کم سواد بسیار موثر است. چون حضور طولانی مدت آنها در کورس های که محتوای آنها برای شان قابل فهم نیست، خسته کننده بوده و درطولانی مدت موجب امتناع آنها از ادامه یادگیر می شود. اما آشنای اولیه موجب ایجاد انگیزه و پیشرفت آنها خواهد شد. بصورت کلی ارائه مشوق‌ های کوچک آموزشی، اقتصادی اجتماعی و غیره می تواند زمینه ساز کسب موفقیت های کوچک، کسب امید و انرژی بیشتر و به حاشیه راندن کابوس های ذهنی و درنهایت ایجاد فضای باز برای یادگیری بهتر زبان می شوند.
د- حذف برخی از دشواری‌های غیرضروری از ساختار زبان آلمانی: درساختار گراماتیک زبان آلمانی برخی موارد پیچیدگی های این زبان را بیشترکرده و از طرف دیگر کارکرد بسیار مهم در تکمیل ساختار زبان ندارند. به عبارت دیگر بدون حضور آنها هم زبان آلمانی دچارنقص نمی شود. بصورت نمونه می توان از آرتیکل ها نام برد. آرتیکل ها که از ابتدایی ترین سطح زبان شروع می شوند و در پیشرفته ترین سطوح زبان آلمانی حضور پررنگ دارند. حضور آنها موجب دشواری رعایت قواعد زبان آلمانی شده است و به باور من تعداد زیادی از لهجه ها در زبان آلمانی از جمله لهجه سوئیس نوع فرار از قواعد سخت زبان آلمانی است. یا مثال دیگرضمایر اشاره جنسی است. دربسیاری از زبان های مطرح دنیا از جمله پارسی چنین چیزی وجود ندارد. حتا در بخش های از زبان آلمانی هم چنین چیزی وجود ندارد؛ ضمیر مذکر و مونث علاوه بر پیچیدگی در استفاده از ضمیرها پیچیدگی زیادی را درجمع بندی نام ها ایجاد کرده است. اما می تون آن را حذف کرد. بصورت نمونه ضمیر شمای رسمی برای زن و مرد درهمه جا یکسان به کار برده می شود. بنابراین می توان ضمایر متعدد جنسی را حذف کرد و به جای آن فقط ضمیر شمای رسمی را برای مرد و زن در همه موارد به کار برد، اما فقط ما باید زاویه دید مان را نسبت به این موضوع عوض کنیم.

نویسنده: شمس الرحمن فروتن

Shams Feruten ۱۴۰۴/۰۴/۳۰

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
طالبان
افغانستانرویدادهای خبری

طالبان در ۴۴ روز ۱۵٠ تن را شلاق زده‌اند

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۳/۰۳/۲۶
معترضان افغانستانی در جهان: با تسلط گروه طالبان زندگی مردم نابود شده‌است
طالبان در بلخ مردی را در ملاءعام شلاق زدند
حاکمان افغانستان سه‌بار برای قتل‌عام، چپاول و سوختاندن شمالی لشکر‌کشی کردند
ایران و آمریکا به زودی میزبان نخستین نشست فنی و سومین گفت‌وگوی سیاسی خواهند بود
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?