معین اسلامپور
خبرگزاری راسک: شاید گزینشِ این عنوان برای دوستانیکه با ادبیاتِ نظامی آشنایی چندانی نداشته باشد، ممکن نامأنوس بهنظر برسد، اگر عنوان” کابوسِ نبرد” میبود، قطعاً موردِ پذیرش و پسندِ مخاطبان واقع میشد. من بهدنبالِ یک مسالهی خلاقانهای دیگر نبرد استم، این مهم از شمارِ نبردِ استثنایی استکه با جوی جغرافیایی سرزمینهای اشغالی چه در غزه – افغانستان و چه در هر جغرافیایی اشغالی دیگر میتواند موثر واقع شود؛
رویکردِ”نبردِ کابوسها” حتا ارتشهای قدرتمند و مجهز با تجهیزاتِ مدرن دنیا را بهچالش مبدل مواجه میسازد. کابوسِ وحشتناکی را در میانِ پادگانها و قرارگاههای ارتشِ منظمِ دولتی خلق میکند. مشروط بر اینکه رهبر – مدیرانِ نظامی، این جنگ، آدمهای با محاسبه و از ظرفیت و خلاقیتِ تاکتیکی ویژهی نبردِ پارتیزانی مدرن برخوردار باشند که بتوانند محل کاربرد، بسط و گسترشِ “نبردِ کابوسها” را در جغرافیایی دشمن تکثیر و انتقال دهند. اگر فرماندهان یا هستهی ستاد رهبری “نبردِ کابوسها” از آدمهای خلاق و نخبه نباشند، مولفههای کاربردی و ترکیبی نبرد را همزمان مدیریت و رهبری نتوانند؛ این مدل کارایی و بازخورد مطلوب نخواهد داشت؛
ماهیتِ نبردِ کابوسها؟!
نبردِ کابوسها دارای پیامدهای روانی – عاطفی و اختلال جدی است که اگر ای نبرد با مولفههای کاربردی آن، لحاظ و رعایت شود، دشمن را بهلحاظِ روانی بهشدت زیر فشار قرار میدهد و بهسانِ موریانهای مرموز، روح و روانِ نیرویی انسانی دشمن را میخورد با توجه بهعملکرد نیروهای دوست، دشمن پیوسته کابوس میبیند هر کجا “شب و روز” کابوسِ ترسناکی در کمینِ نیروهایی دشمن است؛ نبردِ کابوسها یک جنگ کاملاً نامرئی و بهشدت ویرانگر است که در جغرافیای دشمن، رعب و اضطراب، آشفته حالی و ترسِ شدیدی حاکم میشود. الگوی “نبردِ کابوسها” ظاهراً تخریبِ مکانی ندارد، اما تخریب روحی – روانی شدیدی را در پی دارد که دشمن را در یک وضعیتِ فرسایشی، روانی و توهم پایدار قرار میدهد در نهایت این وضع سببِ شکستِ روانی و بیمورالی مضاعفِ دشمن میشود.
بر مصداقِ توصیهای سانتزو با این رویکرد شما میتوانید سرزمینِ دشمن را بدونِ تلفات و خسارت تسخیر کنید، مولفههای محوری “نبردِ کابوسها” تسخیر روح و روان نیرویی دشمن است که هر لحظه احساسِ ترس و توهم میکند و در هیچ جای آرامش ندارد. این رویکرد خطرناکترین مدلِ جنگیست که بارویکردِ نامتعارف معمول بوده است. اما بهلحاظِ مفهومی آنهم بهگونهای مورودی- مشخصاً زیرِ نام”نبردِ کابوسها ” در ادبیاتِ نظامی برای خود جا باز نکرده است و با این نام در هیچ یک از متون و ادبیاتِ نظامی وارد نشده است. قدرتمندترین ابزار “نبردِ کابوسها”حضور در همهجا” است که دشمن مرگ را حتمی و در چند قدمی خودش احساس میکند.
یکی از این مدلهای مشابه و خیلی نزدیک با “نبرد کابوسها” که یکمقدار همخوانی و نزدیکی دارد، رویکردِ مبارزاتی حسنِ صباح است، او در تقابل با دشمن خطرناک روزگار خود، شب هنگام با استفاده از عوامل نفوذی بهیکی از فدایان و چریکهای وابستهی خطوطِ فکری خویش دستور میدهد، امشب یک قبضه شمشیر بُرنده را کنارِ تختِ خواب، سلطان سنجر از پادشاهان مقتدرِ از سلسلهای شاهان سلجوقی با یک نامه جا بهجا کند، حسن صباح نامه را با این شرح نوشت”اگر قصدِ کشتنِ تو را میداشتم، این شمشیر اکنون در سینهات بود”، وقتی سلطان سنجر شمشیر را در کنارش دید و نامه را خواند کابوسِ وحشتناکی را احساس کرد بهقدرت و نفوذِ اطلاعاتی، حسن صباح تعجب کرد؛ روانش بهشدت در هم شکست، پس از این رویداد، سلطان از روی ترس بهخواستِ صباح تمکین کرد و از دشمنی با او دست کشید هر لحظه خودش را قربانی دم دست چریکهای فرقهی “حشاشین” شکبهی مبارزاتی حسن صباح میدید.
با توجه بهموارد برشمرده، نبردِکابوسها یکی از موثرترین و کابوسناکترین جنگیست که تعدادِ معدودِ از رهبرانِ نظامی همانندِ حسن صباح از این مدل سود فراوان بردهاند. این رویکرد میتواند هر دشمنِ اشغالگر و سفاک را زمینگیر کند، مشروط بر اینکه اتاق فکری “نبردِ کابوسها”، قدرتِ نفوذِ اطلاعاتی، ایجاد رعب، ترس و توهم را در قرارگاهها، پادگانهای نظامی رژیم حاکم، در تمام زمان و مکان، ایجاد کند. در فرصتِ کوتاه شاهدِ شکستِ روانی- تماس و تسلیمی و فروپاشی نیروهایی دشمن خواهید بود.
الگوی”نبردِ کابوسها”


