خبرگزاری راسک: در حالیکه طالبان با هیاهوی تبلیغاتی خود ادعای ایجاد «نظام آموزشی اسلامی» را دارند، واقعیت تلخ میدانی خلاف آن را بازگو میکند. آنچه امروز در مدارس پسرانه افغانستان جریان دارد، نه تعلیم و نه تربیت است، بلکه پروژهی خطرناک شستوشوی مغزی کودکان به هدف ساختن نسل آیندهای از پیادهنظام جهل و خشونت است. طالبان با حذف نظاممند دانش، بذر تعصب را در ذهن کودکان میپاشند، و از هر شاگرد، پارهای از ماشین سرکوب فردای خود میسازند. در نظام طالبانی، کتاب جای خود را به جزوههای بیمحتوا دادهاست که در آن، کلمات «علم» و «خرد» تنها در قالب شعارهای بیجان آمدهاند. مضامینی چون هنر، تعلیمات مدنی، فرهنگ، زبان انگلیسی و حتی تربیت بدنی که هرکدام نقش مهمی در رشد همهجانبه ذهنی کودک دارنداز برنامه درسی حذف گردیدهاند. بهجای آن، تبلیغات ایدئولوژیک مبتنی بر جهاد، دشمنسازی و نفرتپراکنی در ذهن نوآموزان تزریق میشود. چنانکه گویی هدف از مدرسه، تربیت انسانِ اندیشمند نیست، بل آمادهسازی بدنه انسانی برای ماشین سرکوبی است که طالبان در پی گسترششاند.
در این مدارس، نه فضای تعلیم، بل میدان انقیاد است. کودکان بهخاطر پوشیدن پیراهن رنگی، یا داشتن موی متفاوت، با چوب و تسمه مجازات میشوند. این خشونت کور، نه نشانی از دیسپلین تربیتی دارد و نه ریشه در اخلاق اسلامی. بل بازتاب مستقیم ذهنیتی است که با تحقیر، اطاعت را میخواهد و با حذف تفاوت، به دنبال کنترل مطلق است. در اینجا معلم نه راهنما، بل ناظر انضباطی ایدئولوژی است؛ و شاگرد نه جوینده معرفت، بل سرباز خاموش یک آرمان بیمار. از سوی دیگر، مدارس گرفتار بحران شدید نیروی بشریاند. پس از اخراج هزاران معلم زن و فرار شمار قابل ملاحظهای از آموزگاران مرد، کلاسها یا بدون معلم برگزار میشود یا توسط افراد بیتجربه و بیسواد اداره میگردد. آنچه امروز در صنفها جریان دارد، نه «درس» است و نه «درسخوانی»، بلکه تقلیدی پوچ از چیزیست که طالبان آن را «نظام آموزشی» مینامند. این وضعیت، تنها نهاد آموزش را تخریب نکرده، بل باور عمومی به ارزش تحصیل را نیز درهم شکستهاست.
در بسیاری ولایات، مدارس جدید دینی طالبان برپا شدهاند که عملاً کارکرد «مدرسه» ندارند، بل بیشتر شبیه کمپهای تربیت عقیدتیاند. در این مکانها، به شاگرد آموخته میشود که جهان به دو گروه تقسیم میشود: «ما» و «دشمن». واژه «غرب» در ذهن کودک با مفاهیمی چون «کفر» و «تهاجم» گره میخورد، و «جهاد» بهجای آنکه بهعنوان مفهومی اخلاقی و درونی مطرح شود، به ابزار کینهتوزی تبدیل میگردد. این مسخ معنایی، ریشههای فاجعهایست که فردا در لباس افراطگرایی ظاهر خواهد شد. و با همه اینهمه، سکوت جامعه جهانی تأسفبار است. طالبان با هوشیاری تمام، مدارس را به سنگرهای پنهان ایدئولوژی تبدیل کردهاند، بیآنکه فشارهای جدی بینالمللی متوجه این امر گردد. فاجعه این نیست که طالبان عقبگرا اند؛ فاجعه این است که جهان، به این عقبگرد تماشاگر باقی ماندهاست.
در چنین فضایی، کودک افغانستانی نه فقط از حق آموزش محروم است، بلکه از حق رؤیا دیدن نیز بینصیب ماندهاست. و این، جنایتیست که در لفاف «شریعت» پنهان شده، اما هیچ سنخیتی با اسلام رحمانی و انسانی ندارد.
مدارس پسرانه در افغانستان؛ آزمایشگاه تولید جهالت سازمانیافته توسط طالبان


