RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
ادبیاتمقاله های تحلیلی

صنف هشت از مکتب فارغ شدم

Published ۱۴۰۳/۰۴/۱۵
SHARE

نویده پریانی

طالبان آدم‌های بدی استند؛ اگر بد نمی‌بودن مکتب مارا بسته نمی‌کردند. پیامبر تشویق و ترغیب به درس کرده اما طالب باب درس را بسته است. این یعنی حماقت.

صنف هشتم بودم طالبان آمدند، دیگر از مکتب ماندم و از صنف ماندم، مادرم می‌گفت و تاهنوز می‌گوید:« صبر کو دخترم خدا مهربان اس، یک روز نه یک روز این سرناشسته‌ها گم می‌شون، باز دوباره تو و دوباره مکتب؛ چقدر خوب می‌شه».

تا کی به‌گپش بکنم و خود را بازی بتم؛ این طالب‌ها که مکتب را بستند دیگر آدم شده‌نی نیستند. گمان نمی‌رود روشن شوند، مکتب را باز می‌کنند. افغانستان را بردند به قرن‌ها قبل، به قهقرا و به عصر جاهلیت.

مادرم همیشه می‌گه:
« دخترم صبر کو… صبرکو…یک روزی مکتب باز می‌شه» اما دی‌روز دیدم دروازه مکتب قفل است. به برادرم گفتم گپ چه باشد و برای چه قفل است، قبلا یک جمع پسران درس می‌خواندند. برایم گفت:
« خوار جان، مکتب را پسته‌ی خود ساخته‌اند؛ آن‌جا می‌خوابند و می‌خورند.»

دلم گرفت. دلتنگ لحظه‌های سابق شدم. به خانه که آمدم خبرشدم پسران به یک مکتب دیگر فرستاده شده نه استاد خوب دارد و نه ساختمان؛ چند اتاقک نابرار و شلخته دارد و بس. دلم سرد شد. از زندگی از درس و از زیستن.

امیدم را در صنف هشت از دست دادم. رویایم آن وقت شکست و خانه‌ام خراب شد. من صنف هشت بودم از مکتب فارغ شدم.

این طالبان مردمان بدی استند. با درس و بامردم آشتی ندارند. چهرهای نامرتب و چرکین دارند. وقتی میبینم می‌ترسم و راه خود را از راه شان جدا می‌کنم.

دختران مثل من همه از سر وصورت طالبان می‌ترسند. آدم‌های نامرتب و بدخو استند. همین‌قدر که شلخته استند بادرس و دین آشنایی ندارند.

Shams Feruten ۱۴۰۳/۰۴/۱۵

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
جسد یک زن در استان بلخ پیدا شد
افغانستانرویدادهای خبری

جسد یک زن در استان بلخ پیدا شد

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۱۰/۲۳
ایران دو شهروند افغانستانی‌ متهم به حمله به زیارت‌گاه شاه‌چراغ را در ملاء عام اعدام کرد
دومین نشست ویانا؛ رهبر جبهه‌ی مقاومت ملی بر ایجاد ایتلاف مشترک ضد طالبانی تاکید کرد
طالبان پیروزی تحریرشام را تبریک گفته‌ و بشار اسد را عامل بی‌ثباتی خواندند
افزایش نگرانی‌ها از تلفات ناشی از تیزرفتاری رنجرهای طالبان در پنجشیر
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?